کتاب نیوز  شناسنامه

وقتی همه شاعر می‌شوند / گفتگو با علی معلم دامغانی

لیلا باقری

آنچه می‌آید حاصل گفتگویی کوتاه است با استاد علی معلم دامغانی. چهره برگزیده و ماندگار نخستین همایش چهره‌های ماندگار در حوزه‌ی شعر و ادب فارسی که حالا 56 ساله شده است؛ خیلی آرام و دوست داشتنی پاسخ سوالهایم را داد.

استاد من نه شاعرم، نه ناقدم و نه کاسه‌ی داغ تر از آش؛ ولی درست است که می‌گویند شعر امروز تاریخ انقضاء دارد و شاعری موفق است که برای  قشر خاصی شعر بگوید نه همه‌ی اقشار؟

بله! متاسفانه یکی از مشکلاتی که امروز زندگی انسان، شاید همین مسئله تاریخ و به روز بودن باشد. شعرها و حتی نقاشی‌ها تاریخ دارند. امروز سروده می‌شوند و روز دیگر تاریخشان به پایان می‌رسد و باید دور انداخته شوند. شعرا مثل گذشتگان نیستند که سالهای سال کار کنند و اصراری هم نداشته باشند که در زمان خودشان مجموعه شعرهایشان جمع آوری شود. در گذشته شعرها نه عنوان داشت و نه در پایانشان تاریخ بود. مجموعه‌ای متنوع در موضوعات متفاوت برای  اقشار مختلف. اینها توسط دوست دارانشان جمع آوری می‌شد و در اختیار دیگران قرار می‌گرفت. اما امروزه اینطور نیست. شما شاید احتیاج به کتابخانه هم نداشته باشید. کتاب را که خواندی می‌توانی برای همه‌ی عمر فارغ از آن باشی، در واقع کتاب متعلق به همان روزهایی است که خواندی.

این اوضاع تقصیر کیست؟ مردم دل‌هایشان به هم نزدیک نیست یا شعرا؟ اگر تقصیر مردم است پس چرا امروز اشعار حافظ بعد از قرن‌ها هنوز هم برایشان تازه است؟

شعرا از مردم‌اند و مردم‌اند که هنرمندان را پرورش می‌دهند. این مسئله به هر دو بر می‌گردد؛ اما مشکل چیز دیگری است، مشکل این مدنیت تثبیت شده است که هر چه بر سکنی و ثبوت‌اش اضافه می‌شود، این سیر داخل‌اش سرعت می‌گیرد. در گذشته‌ی دور، شهرها چندان شهر نبودند، روستاها هم چندان روستا نبودند، انسان پیوسته در حال ییلاق و قشلاق بود. امروز انسان آن‌قدر تثبیت شده که ساختمان‌های چند طبقه می‌سازد و اسبابی که برای زندگی تولید می‌کند، طوری است که انگار نمی‌خواهد بمیرد و همیشه زنده است و در زمین ساکن.

کسی که اینطور بیاندیشد زندگی‌اش دچار ثبوت و سکون است. اما ذات انسان متحرک است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم از کودکی به نوجوانی، جوانی و پیری می‌رویم. از بی‌سوادی به سمت سواد، از نادانی به سمت دانایی و کمال حرکت می‌کنیم. همراه با ما، کهکشان حرکت می‌کند. کره‌ی زمین بر محورش حرکت می‌کند. شب و روز حرکت می‌کند. از طرفی هرچه نگاه کنیم، حرکت است. این حرکت و سکون هر دویش با هم اتفاق می‌افتد ولی انسان با لاابالی‌گری فقط به مسایل مربوط به خودش فکر می‌کند. اما شخصی مثل حافظ، به قلمروهایی از حقیقت وجود انسان سفر می‌کند که مردم با آن همزاد پنداری می‌کنند.

حالا باید چه کنیم؟

باید به ناموس جهان فکر کرد. باید در دنیایی که فکر می‌کنیم حقایقی از آن برایمان قابل درک است، آگاهانه زندگی کنیم. اگر می‌خواهیم اتفاقی که پیش‌روی ماست نیافتد. اگر یک شیب درست کنیم همه‌ی آبها بلکه مایعات عالم در آن به حرکت در می‌آیند، اگر آتشی بیافروزیم، هر چه در این آتش قرار گیرد؛ تبدیل به نوعی انرژی می‌شود و به سمت بالا حرکت می‌کند. اینها حقیقت جهان است و دنیا بر این حقایق حرکت می‌کند. انسان امروز نوعی اندیشه در جان‌اش است که باعث یک نوع بی‌خیالی و شاید گاهی، احساس خداوندگاری بر عالم بر او مستولی می‌شود. که من انسانم و همه چیز را را به نفع خودم تغییر می‌دهم و جهان را به هر شکلی که بخواهم در می‌آورم.

در کنار یک نتیجه‌گیری جزئی شتاب‌زده و یک فتح آنی، هزاران مسئله ارزشمند کلی را از هم می‌گسلند و زنجیرهای حیات را از هم پاره می‌کنند و بعد می‌نشینند به اندیشه که چی و چرا...؟! در حالی‌که موضوع از اول روشن بود. احساس خدایی کردن و فکر تصرف در همه چیز، بدون اندیشیدن به کلیت جهان. در حالی که حافظ به این اتفاقات اندیشیده بود. ابوریحان، بزرگان، پیامبرانی چون موسی و عیسی و ابراهیم علیهم السلام، به "همه چیز" اندیشیده بودند. اگر به جزء می‌اندیشیدند کلیت را هم در نظر می‌گرفتند. جزء را در کل دیدن. این بود که مشکلی پیش نمی‌آمد. حالا فکر کنم که مشخص شد چرا جوانان و مردم آن‌که باید نیستند... بویژه شعرای جوان!

با این شرایط می‌توانیم به ظهور نابغه‌ای دیگر همچون "حافظ" امید داشته باشیم؟

اینکه در جهان همیشه باید امیدوار بود جای تردیدی ندارد، اما باید توجه داشت که رسانه دارای موقعیت منحصر به فردی است، که مسئولیت زاست. کسانی که کار فرهنگی می‌کنند و اهل قلم هستند وظیفه‌ی آگاه سازی و هوشیاری مردم را دارند. اگر نابغه‌ای به دنیا نیاید از کسانی که کار فرهنگی می‌کنند، خواهند پرسید که چرا دوباره نابغه‌ای به دنیا نیامد؟ چرا جهان در آستین، موجودی نداشت که تحویل دنیای فکر و اندیشه دهد؟ می‌توانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینه‌ای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانه‌ای امروز تبدیل به اسباب‌بازی‌ای شده که انسان بیشتر با آن وقت می‌کشد. این ابزاری که می‌توانست با همان لطایفی که می‌اندیشد و جاذبه‌هایی که دارد، بیدار کننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است. خواب کردن و سرگرمی انسان است تا بیداری او.

شاید مشکل از نبود نقد و منتقد واقعی باشد؟

روزی نقادی وجود داشت که قانونمندی وجود داشت. اعتقادات یکنواخت وجود داشت. اینکه بنا باشد هر کسی نو آور باشد، معنی‌اش این است که در جهان حقیقتی نیست که در مقابل این نوآوری سر فرود بیاورد. زیبایی‌ای وجود ندارد که همه بر زیبا بودنش صحه بگذارند. آنچه که من خلق کنم برای خودم زیباست، آنچه شما خلق کنید برای خودتان زیباست و آنچه دیگری خلق کند برای خودش زیباست. آیا در چنین دنیایی، نقد می‌تواند وجود داشته باشد؟ نقد یعنی سره و ناسره کردن آثاری که همه از یک حقیقت نشات می‌گیرند و می‌خواهند یک چیز را بیان کنند. نقد متعلق به روزگار ما نیست. روزگاری که همه فکر می‌کنند که استادی کامل و حرفه‌ای هستند.

نقادی یک قانونمندی است در خارج از وجود من، که من اول باید آن را بپذیرم. حتی در قانونهای معمولی در جهان، تعهداتی است که انسانها خودشان ابداع می‌کنند، بعد این ابداعات را بصورت قانون می‌پذیرند و در مقابلش سر فرود می‌آورند. اما امروز هر کسی به میل خودش در صورت و معنی شعر با عنوان نو آوری تصرف می‌کند.

شکستن مرزها و کلیشه‌ها و چیزهایی که انسان را اسیر کرده و نمی‌گذارد حرکت کند؛ شاید خوب باشد، اما این شکستن‌ها باید به عهده‌ی اهل ابداع و نوآوران حقیقی باشد. کسانی که در این زمینه تحصیل کردند. در حقیقت اهل بدعت، نادانی که می‌خواهد مرز شکنی کند، نیست. و گرنه همین می‌شود و مسائلی را که الان گرفتارش هستیم، پیش می‌آید. همه شعر می‌گویند، همه از شعر خود راضیند و همه هم متفق می‌گویند که دنیا دیگر مثل حافظ ندارد. پس شما هم راضی هستید و هم ناراضی. ما باید اول تکلیفمان را با خودمان مشخص کنیم.

متشکرم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

۱۳۸۶/۰۷/۰۷
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷
شصت ‌‌سال ‌ترجمه / رضا سیدحسینی
آن موقع خیابان فروردین هنوز آسفالت نشده بود و بالاتر از آن هم فقط دانشگاه تهران قرار داشت و بعد هم جز بیابان چیزی دیگری دیده نمی‌شد... مادرم گفت این کتاب را تمام نکن چون می‌گویند اگر کسی امیر ارسلان را تمام کند سرگردان می‌شود. من هم تمامش نکردم ولی سرگردان شدم...
۱۳۸۸/۰۳/۰۴
ابوالمشاغل بازنشسته نمی‌شود/نادر‌ابراهیمی
مملکتی که 5‌هزار سال ادبیات داستانی دارد و پرقدمت‌ترین سرزمین ادبیات داستانی است؛ نباید امروز به خاطر دو تا خط و مرز غلط در جا بزند... بعد از انقلاب، داستان‌نویسی ما به دست همین مردم سپرده شده و داستان‌نویسان ما هم که وارد شده‌اند همه از میان همین مردمند.
۱۳۸۸/۰۱/۳۰
با کتاب ‌خبرنگار نمی‌شوید‌/احمد توکلی
فاصله‌ی بین مطالعه و عمل در روزنامه‌نگاری که یک کار ذوقی، ‌هنری و علمی است، زیاد است... برخی از همکاران ما احتمالاً در اثر یک اشتباه تاریخی به این وادی کشیده شده‌اند... الان شما نمی‌توانی به خبرنگارت بگویی "بالای چشمت ابروست!" اگر خبرش را کار نکنی، گریه می‌کند! قهر می‌کند... ساختار رسانه‌ای در ایران صدمه دیده است. برخی از مطبوعات در جایگاه حزب نشسته‌اند...
۱۳۸۷/۱۲/۲۹
قیمت‌های واقعی / فرهاد جعفری
"جومانجی" اگر زیر خروارها خاک هم باشد؛ عاقبت صدایش درخواهد آمد و شما را به خودش دعوت خواهد کرد... کار نویسنده‌ی خوب «تاب دادنِ خواننده» است. البته طوری که ازش لذت ببرد... سرزنش‌ها و ملامت‌ها را می شنوم و گوشم بدهکار این حرف‌ها نیست؛ چون: مگر «کافه‌پیانو» فقط کارکرد ادبی دارد؟! ... اگر رقابتی هم هست، بر سر بخش بزرگ‌تر و بیشتری از کیک‌ِ شیرین یارانه‌هاست...
۱۳۸۷/۱۱/۱۸
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
۱۳۸۷/۰۹/۰۲
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام