اعظم سادات میرسلیمی
سمت چشمان شما را شرق حیرت گفتهاند
غربت اندوه ما را غرب حسرت گفتهاند
یازده خورشید نورانی تشعشع کردهاند
زیر آن چادر که آلاچیق عصمت گفتهاند
ساکنان باغهای آبی هفت آسمان
یک صدا بانوی کوثر را مدیحت گفتهاند
کوچههای معرفت تا رهگذار گام توست
خاک آن را اهل عرفان مهر طینت گفتهاند
نیستی هم با شعاع هستی تو جان گرفت
پردهی نام تو را آهنگ خلقت گفتهاند
بس که خون باریدهام از دیده با یاد شما
قلب ما را کربلای داغ غیرت گفتهاند
ای حجاز معرفت! بعد از تو یاران علی
از نجف تا کوفه را اقلیم غربت گفتهاند
آرمانشهر منی ای سرزمین عشق و نور
خانهات را ناکجاآباد حکمت گفتهاند
روز دیدار تو رستاخیز احساسات ماست
عالم شیدایی ما را قیامت گفتهاند