اختصاصی کتابنیوز/ محمد حسنلو
از سالهایی که جنگها از حالت تن به تن خارج و وارد عرصه ماشین و سلاحهای پیشرفته شد، خاطرات سربازان و مردم عادی از جنگ و حوادث آن به تدریج ادبیات خاص خود را پیدا کرد و در گذر زمان به یکی از مهمترین ژانرهای ادبیات مدرن جهان تبدیل شد.
خاطرات مستند از وقایع وحشتناک که بدون جهت گیریهای خاصی بیان میشود، باعث شد کتابهایی مثل "زمینههای جنگ" ادموند بلاندن و "خاطرات شکارچی روباه" زیگفیلد ساسون و "خداحافظ به همه آنها" روبرت گریوز و حتی کتابی نظیر "جنگ بزرگ و خاطرات مدرن" پاول هنوز هم در بعضی نقاط و به فراخور زمان، تجدید چاپ شوند؛ چرا که همیشه میتوانند وجدانهایی را از غفلت و روزمرگی بیدار کنند.
این خاطرات اغلب در جایگاه تاریخچهی محرمانهی جنگ مطرح میِشوند که در کنار واژههای درخشش و وطنپرستی، واقعیاتی مثل وحشت و کشتار را نیز به اذهان مردم اضافه میکنند. در زمان معاصر، خاطرات و تجربههای شخصی "مایکل هر" در جایگاه خبرنگار در طول جنگ ویتنام یکی از معروفترین کتابهای خاطرات جنگ است که با عنوان "اعزام" منتشر شده است. کتابی که به خوبی واقعیتهایی را بیان می کند که کمتر از آنها در رسانهها یادی میشود.
وی تاریخ بیواسطهای از جنگ ویتنام بیان میکند که نه سیاستمداران، نه ژنرالها و نه حتی کارشناسان جغرافیایی آن را ذکر کردهاند. وی در کتابش به صراحت از نقشههای قدیمی فرانسوی که در اتاق آپارتمانش بر روی دیوار نصب کرده است، مطالبی علیه آمریکاییهای کارشناس و غیر کارشناس مینویسد.
"اگر زمینها و مردمان کشاورزی که در آنها کار میکرده و حالا مردهاند، میتوانستند برگردند و اگر زبان داشتند آنها نیز این نقشهها را تایید میکردند و آنهایی که شما (کارشناسان جغرافیایی آمریکایی) کشیدهاید را میسوزاندند؛ ولی چه افسوس که حالا دیر شده است و خود ویتنامیها نیز با کاغذهای جدید خو گرفتهاند. اگرچه نقشههای جدید با خطوط پیچ در پیچشان بسیار با جزئیات بیان شده، ولی به سادگی میتوان در آنها چهرهی خط خطی مردم ویتنام را مشاهده کرد..."
همانطوری که "مایکل هر" در کتابش در بیان واقعیتهای جنگ به صراحت و مستقیم حرف میزند نمونهاش را میتوان در نوشتههای "کولبی بازل" در کتابی درباره تاریخچهی محرمانهی اشغال عراق با عنوان "جنگ من: وقت کشی در عراق" دید.

این کتاب حاوی تاریخ واقعی جنگ عراق و در حقیقت تجربیات نویسنده به عنوان یک بخش از ماشین جنگی در عراق است. "بازل" مثل دیگرانی که تنها به بیان مستندگونهی وقایع میپردازند، سعی کرده کتابش را با واژههای عامهپسند، پر نکند و بیشتر به بیان خاطرات زندگی خود قبل و بعد از جنگ و اتفاقاتی که در این برهه از زمان افتاده است، بپردازد. بازل با سبکی خاص ــ حالتی بین داستان و مستند ــ به شرح دوران جوانی، تصمیمگیری و چگونگی پیوستن به ارتش و تطبیق با زندگی نظامی و مبارزه برای ارتش میپردازد و اگرچه به نوشتهی منتقدان، چندان در نوشتن تبحر ندارد، ولی داستانش غم انگیز است و نفوذ خاصی روی احساسات مخاطب دارد.
بر خلاف منتقدان بازل که شاید آنها را بتوان وابسته به ارگانهای دولتی برشمرد، "جنگ من" که در عنوان کتاب مورد استفاده قرار گرفته، نظرات شخصی بازل دربارهی حمله به عراق نیست؛ بلکه او به عنوان یک سرباز ساده تنها به بیان وقایع و کشتارهایی میپردازد که با چشم خود دیده است.
به گزارش کتابنیوز، خواننده در همان صفحات ابتدایی کتاب ـ که انتشارات پنگوئن آن را منتشر کرده ــ وقتی شرح حال بازل و اینکه چگونه به سختی روزگار میگذرانده و به ناچار ارتش را به خاطر "نان" انتخاب کرده است، عملیات نظامی آمریکاییها در عراق را با واژههای احساسی و رومانتیک مثل وظیفه میهنپرستی و شجاعت دنبال نمیکند، بلکه از شجاعت بازل در بیان واقعیات پنهان کشتار مردم بیدفاع عراق آگاه میشود.
او با شجاعت و به سادگی زندگی خود را به عنوان یک قربانی حومهی شهرهای بزرگ تعریف میکند و مینویسد: "در حقیقت من به خاطر اینکه برجهای دوقلوی آدمهای مرفه در حادثهای به نام یازده سپتامبر تخریب شده بود؛ به ارتش نپیوستم! حتی به خاطر فقر شدید نیز به ارتش نپیوستم، بلکه وقتی داستانهای جذاب قدیمیهای ارتش را از زبان رسانهها گوش میکردم؛ در کنار رفاه مادی سربازان ارتش، جذابیت و هیجان دیدن کشورهای جدید(کشورگشایی) مرا به تکاپو انداخت. با گذشت زمان تمام روزها و اشیا اطرافم، هر روز شباهت بیشتری به هم پیدا میکرد و وقتی تکرار و یکسانی با فقر آمیخته شود، انسان دری به سوی خارج از این جهنم پیدا میکند!"
نوشتههای بازل اگرچه چندان از ادبیات مرسوم در نگارش یک کتاب تبعیت نمیکند و در بعضی مواقع نویسنده با جملات زشت و فحاشی به مسئولان این جنگ همراه میشود؛ ولی به هیچوجه نمیتوان کتاب او را در میان آثار غیرادبی قرار داد. چرا که او هر چه که اتفاق افتاده میگوید و در این میان چندان به زیبایی جملات توجهی ندارد.
فصلهای اول کتاب "جنگ من" حاوی تجربههای نظامی بازل و خاطرات وحشتناک وی در آموزشهای نظامی در طول ماموریتش در شمال موصل است که بیشتر آنها را در وبلاگ شخصیاش نیز میتوان یافت. همین امر باعث شده بسیاری از منتقدان کتاب بازل را در زمره خاطرات جنگ به حساب نیاورده و حتی نوشتههای او را طنز خطاب کنند. اگرچه بازنشر مطالب وبلاگ بازل در دنیای نویسندگی چندان مرسوم نیست، اما حکایت از تاکید وی بر چیز دیگری دارد؛ او به نوشتههایش لقب "لعنت کولبی بازل بر این جنگ" را داده است و معتقد است باید همه در جریان آنچه در عراق اتفاق میافتد باشند، تا مسبب کشتار مردم بی دفاع و سوءاستفاده از سربازان آمریکایی که اکثراً از خانوادههای فقیری به عراق آمدهاند را لعنت کنند. او این لعنت را یک قانون نانوشته میداند.
نکتهای که اهمیت دارد، حضور مستقیم بازل در جنگ و مشاهدهی واقعیتهایی است که معمولاً مقامات نظامی و سیاسی و حتی رسانههای مخالف دولت هم آنها را با تحریف بیان میکنند. بازل البته مثل "مایکل هر" برای بیان مستقیم واقعیتهای تلخ، نیاز به جملات زشت دارد؛ ولی به خوبی در جایگاه یک مورخ یا حداقل شبهمورخ جنگ و نویسندهای که تنها نگران ثبت دقیق و صحیح وقایع است، قرار میگیرد و حتی در بیان اصطلاحات و زبان مخصوص جنگ نیز از کلمه یا عبارتی دریغ نمیکند. در حالت کلی میتوان به جرات گفت کتاب بازل نادانسته و ناخواسته به یکی از بهترین تاریخچههای جنگ و این بار اشغال عراق تبدیل شده است.
http://www.wlajournal.com/18_1-2/bookReviews.pdf