اختصاصی کتابنیوز
بعد از گذشت حدود یکربع قرن، هنوز هم کسی نمیداند ریچارد نیکسون رییس جمهور آمریکا در سال 1972 در سفرش به چین که با همراهی هنری کسینجر، مشاور امنیت ملیاش، اتفاق افتاد چه گفتوگوها و تعاملاتی با "مائو زدونگ" رهبر خلق چین انجام داشته است. در زمان جنگ سرد این جلسه یک اتفاق نادر تاریخی محسوب میشد که با حرفهای نادرتری نیز شروع شد. مائو بحث را با موضوع زنان و حقوق آنها شروع میکند و در همین حال نیکسون در مقابل رهبر حزب کمونیست چین از عدم شباهت کسینجر ضد کمونیست به مامور مخفیها حرف میزند. در شروع بحث هم دو طرف، اگر چه بحث آنچنان مضحک پیش میرود که حتی از 12 بار اسارت کسینجر در پاریس و ماجراهای فیلمگونهی وی در این شهر نیز حرفهایی بیان میشود!
با این همه موضوع جلسهی نیکسون، مائو و کسینجر بیش از حد از موضوع اصلی فاصله داشت. اگرچه نیکسون از کسینجر به عنوان یک مامور مخفی ناشی! یاد میکند، ولی حقیقت این است که کسینجر از یک سال قبل از این جلسه، سفرهای خود را در کشورهای شرقی برای ایجاد ارتباط بین دو رقیب جنگ سرد، یعنی شوروی و آمریکا آغاز کرده است و موضوع اصلی جلسه با مائو همان موضوع یک دو جین کتاب معاصر درباره تسریع برقراری روابط بین شرق و غرب بوده است.

نیکسون و مائو
از 30سال قبل با وجود چاپ کتابهای بسیاری دربارهی آشتی غرب و شرق، هیچ کدام تاکنون نتوانسته به اندازهی کتاب "نیکسون و مائو" نوشتهی مارگارت مک میلان، آن "هفتهی تاریخی برای شرق و غرب" را توصیف کند. مارگارت مک میلان به خوبی مخاطب را به جسلهی تاریخی "مائو و غرب" میبرد و برای نقل این جلسهی مهم در تاریخ سیاسی ایالات متحده که بیشتر به نفع مردم سایر جهان ختم شد[!]، از تمام احساسات خود برای روایت این جلسه و نقد حزب جمهوری خواه بهره برده است.
نویسندهی کتاب پرفروش پاریس 1919 ( Paris 1919 ) چند ساعت جلسهی نیکسون و کسینجر با مائو را اگرچه برای تعادل قدرت در شرق و تسلیم جبههی کمونیست مفید ارزیابی میکند، ولی راهکارهای حزب جمهوریخواه نیکسون را دور از روابط سالم دیپلماتیک و استفاده از منافع ملتهای همسایه مسکو برای تحت فشار قرار دادن آنها میداند.
در آن زمان آمریکا مسکو را به عنوان یک رقیب جدی، پیش رو میدید و مذاکرات نیکسون و مائو در اصل برای امضای یک معاهده صلح شفاهی و نانوشته بود. در حقیقت آمریکاییها در آن زمان با این جلسه، احتمال ورود به یک جنگ ناخواسته با چین را کاهش داده، تا از سویی دیگر شانس خود را برای امضای معاهده کنترل سلاحهای اتمی سالت یک ( SALT I ) در سال 1972 امتحان کنند.
نیکسون برای رسیدن به اهداف سیاسی خود از برگ برندهای به نام چین استفاده میکرد که حاصل اولیه این بازی، کنترل منطقه هندوچین و کشورهایی مثل ویتنام بود. (البته با شکست آمریکا در مقابل ویتنام تمام معادلات حزب جمهوریخواه به هم ریخت.)
مک میلان نقش کسینجر را در این میان به عنوان یک مهرهی سیاسی با حداقل پایبندی به اخلاقیات تبیین میکند که اساساً برای تطهیر و زدودن چهرهی منفی آمریکا در جوامع بین المللی یار رییس جمهور شده است.
مک میلان با انتقاد از کسینجر، او را با لرد پالمرستون (Palmerston ) انگلیسی که یک قرن پیش بریتانیا را بدون وابستگی به کشورهای دیگر جاودانه و بدون رقیب خطاب میکرد، مقایسه کرده است. نویسنده افکار کسینجر را مبهم ارزیابی کرده، افکاری که نه در امیال شخصی و نه در حس میهن پرستانه تجلی مییابد.
مک میلان اعتقاد دارد در زمانی که جنگ سرد در اوج خود قرار دارد، تنها دیپلماتی میتواند به چین سفر کند که در کنار حس افراطی وطن پرستی، اعتقاد کافی برای برخورد با فرهنگ لنینیسم و انقلاب مارکسیسم از نوع کمونیستی هم داشته باشد. ولی از نظر نویسنده، "قدرت" برای کسینجر و حتی نیکسون، قدرت است و هیچ فرقی نمیکند آن را در کجای جهان گدایی کند.
کتاب جدید مک میلان اگرچه موضوع اصلی جلسهی نیکسون و مائو را یدک میکشد، ولی با طرح و شرح بسیاری از شخصیتها و اتفاقات تاریخی، سعی میکند بیشتر از آنکه به روایت تاریخ بپردازد، درس اخلاق برای خواننده فراهم کرده است. او حتی از غرور "تایتانیک" و تراژدی "ماموتها و دایناسورها" برای پیشبرد هدفش در به تصویر کشیدن تابلوی بزرگ و پر از فریب دنیای سیاست و روابط اجباری کشورها بویژه آمریکا بهره میگیرد.
مک میلان می نویسد: "اگرچه کسینجر در بسیاری از صحنههای زندگیاش روابط حسنهای با نیکسون دارد و به طور صمیمانه با وی همکاری میکند، ولی در فرصت مناسب علیه او صحبت میکند و حتی از طعنه و کنایه به رییس جمهور در پایان دوران حکومتش هم دریغ نمیکند."
اگرچه رفتارهای متناقض از سیاستمداران آمریکایی در برهههای مختلف، چندان هم دور از انتظار نیست؛ ولی هدف مک میلان از ذکر جزئیاتی این چنین در کتابی که بیشتر دربارهی سقوط جنگ سرد سخن گفته است، تنها یک چیز است و آن هم هشدار به سیاستمداران فعلی ایالات متحده.
در حقیقت مک میلان از عدم علاقه سردمداران آمریکا برای سازش و پذیرش حقوق و در نهایت مذاکره با کشورهای مخالف از جمله کوبا، سوریه و ایران انتقاد میکند و رویهای که بوش و حزب جمهوریخواه ایالات متحده در پیش گرفتهاند را محکوم به شکست ارزیابی میکند. این کتاب را انتشارات Random House منتشر کرده است.
http://www.washingtonpost.com/wpdyn/content/article/2007/02/22/AR2007022201570.html