
بچههای محل ما [اولاد حارتنا]. رمانی از نجیب محفوظ (1911- )، نویسنده مصری، که در 1959 به شکل پاورقی منتشر شد و در 1965 در بیروت به چاپ رسید. داستانی کلیدی است که محل پیدایش یکتاپرستی و خرد را در شهر کهن قاهره توصیف میکند. این کتاب چنان بحثهایی برانگیخت که محفوظ، ترجیح داد تا آن را از فهرست آثار خود حذف کند. ماجرای داستان، تقلیدی از قصص کتاب مقدس و قرآن کریم است و مسائلی در رابطه با وجود خداوند، شر و فساد و تبادل میان جادو و علم را مطرح میکند: الزعبلاوی، شیخ مرموز و بینانگذار پرهیبت یک محله، ادهم پسر دومش را که دورگه است برمیگزیند تا موقوفاتش را اداره کند. ادریس، پسر ارشد، به این تبعیض اعتراض میکند و در پی آن از خانه مطرود و شیطان مجسم میشود. ادریس موفق میشود که ادهم و همسر او را در سقوط به دنبال خود بکشاند، بدین ترتیب که متقاعدشان میسازد که آینده خود را در وصیتنامه سرٌی پدر بخوانند. ادهم در حین عمل غافلگیر میشود و او را نیز از کانون خانواده، که به صورت بهشت از دست رفته درمیآید، میرانند. یکی از پسرانش، به نام قدری، برادرش همام را که مورد توجه الزعبلاوی بود میکشد: بدبختی بر فرزندان بیگناه او نازل میشود و حال آنکه نیای خانواده، منزوی و ظاهراً بیاعتنا، در پشت درهای بسته به زندگی ادامه میدهند. پس دورانی چون عصر آهن برای همه آغاز میشود: کار، فقر و رنج بروز میکند. پیدایش ظلم با ظهور ادارهکنندگان جدید موقوفه شکل میگیرد که همه درآمدها را به انحصار خود درمیآورند. با این حال، جبل مارگیر عصیان میکند و موفق میشود که الزعبلاوی را تحت تأثیر خود قرار دهد و الزعبلاوی، همانگونه که خداوند موسی را مخاطب قرار میداد، با او سخن میگوید و پس از آن او جامعهای عادل ایجاد میکند. دوران ترقی آغاز میشود، اما براثر خودخواهی و فراموشکاری انسانها بسیار زود از میان میرود. رفاعه نجار، که چون مسیح مهربان و مردم دوست است پیامی از عشق میفرستد و پیش از کشته شدن میکوشد تا بدی را از ذهن مردمان دور کند: یارانش خاطره مقدس او را حفظ میکنند. قاسم چوپان که مدعی است یکی از خدمتکاران الزعبلاوی به او الهام میبخشد ظاهر میشود و حق را براساس قدرت دوباره برپا میدارد: ولی هیچکدام از جانشینانش موفق نمیشوند که راه او را ادامه دهند. سرانجام عرفهی جادوگر سرمیرسد و میکوشد تا راز الزعبلاوی را کشف کند: اما فقط مرگ خود را برمیانگیزد و به دست رئیس میافتد که تشنه استفاده از دانش اوست. حَنَش، پس از کشته شدن برادرش عرفه میگریزد و امید واهی بازگشت و انتقام را در دل همه ستمدیدگان برمیانگیزد. این کتاب، که توهینی نسبت به برتری اسلام و بنیادهای اخلاقی حکومت تلقی شد، با وجود الفاظ نسنجیده و پایان مبهم آن، سر و صدای زیادی برپا کرد. اولاد حارتنا که تحت تأثیر هسیودوس (1) و ریشار سیمون (2) و عصر روشنگری و اوگوست کنت (3) و آلفرد لوازی (4) نگاشته شده است به دوران لاادریگری زندگی محفوظ تعلق دارد، اما در آنسوی شک، حکمتی بنیانکن عرضه میکند: بهشت و جاودانگی ممکن است باعث یأس و حرمان ما شود، زیرا تنپروری همه چیز را به جهنم تبدیل میکند و تنها کوشش و امید میتواند خوشبختی مداوم انسانها را ایجاد کند: جعبه پاندورا بر باغ عدن رجحان دارد.
مهشید نونهالی. فرهنگ آثار. سروش.
1.Hesiodos 2.Richard Simon 3.Auguste Comte 4.Alferd Loisy