تابستانها از رطوبت رشت که کلافه میشوی، ماسوله برایت میشود بهشت خدا. پناهگاه امن. مردمک چشمانت میخواهد پاره بشود، از بس که سعی میکند همهی منظرههای دور و برش را یکجا توی خودش جا کند.
یحتمل ثواب نگاه کردن به جنگل هم کم از دریا نباشد. بزرگی میگفت شاید حکمت ثواب نگاه کردن به دریا این باشد که، میتوانی در آنِ واحد یک چیز بیکران را در دلت جا کنی!
روح میرزا همان حوالی؛ کنار امامزاده با آن عروسکهای بافتنی و جورابهای رو فرشی. قشنگترین خاطرات سالهای نوجوانی...
تا بحال حساب کردهای چقدر از روزهای خدا را ندیدهای؟ بیکار شدی بنشین حساب کن!
حالا عجالتا به اندازهی تمام شبها و روزهایی که دیدهای و تمام آنهایی که ندیدهای و ندیدهام، به قدر تمام موجهای بیکران دریاهای خشک شده و نشده؛ بهشمارهی خارها و درخت ها!... همه آنها را داشتی؟ حالا تمام سنگها و کلوخهای توی عالم را هم بهشان اضافه کن، به شمارش تک تک بادهایی که در بیابان میوزد ...
به همه و همهشان ... و به اندازهی تمامشان؛ بدان! نیست معبود حقی جز خدا. از امروزه روز تا روز دمیده شدن در صور جناب اسرافیل!
....
لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ الّلَیالى وَالدُّهُورِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ اَمْواجِ الْبُحُورِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ و رَحْمَتُهُ خَیْرٌ مِما یَجْمَعُونَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ الشَّوْکِ وَالشَّجَرِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَالْوَبَرِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَالْمَدَرِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُیُونِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ فِى الّلَیْلِ اِذاعَسْعَسَ وَالصُّبْحِ اِذا تَنَفَّسَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ عَدَدَ الرِّیاحِ فِى الْبَرارى وَالصُّخُورِ لا اِلهَ اِلا اللّهُ مِنَ الْیَوْمِ اِلى یَوْمِ یُنْفَخُ فِى الصُّورِ...
مشق شب