کتاب نیوز  شناسنامه

محبت خدا یا مردم؟!
یکی از مفاهیم بنیادی و اساسی که در قرآن کریم و منابع اسلامی ما فراوان تکرار شده است، مفهوم «محبت و دوستی» است. آیا دوستی نسبت به یکدیگر؛ عشق ورزیدن نسبت به انسان‏ های دیگر و محبوب آنها قرار گرفتن مطلوب است؟ آیا اساساً اسلام بر این ارزش تأیید و تأکیدی دارد؟

آیا ما باید به این موضوع اهمیت بدهیم که مردم نسبت به ما چه قضاوتی پیدا می‏ کنند؟ یا این که داوری مردم ارزشی ندارد و ما باید حساب‏مان را با خدا پاک کنیم؛ نه اظهار علاقه آنها اعتباری دارد و نه اظهار نفرت و بی‏ اعتنایی آنها، اینها هیچ‏کدام ارزش ندارد؟

پاسخ اجمالی این است که محبوب قرار گرفتن ارزش است. به چند دلیل:
نخست: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـنُ وُدًّا»(مریم/96) خداوند می‏ فرماید کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، پاداشی از ما دریافت می‏ کنند. و پاداش ما این است که آنها را بین مردم «محبوب» قرار می ‏دهیم. «محبت»، عطیه‏ ای الهی و نعمتی الهی است، لطف الهی در حق انسان‏ های ویژه است، انسان‏ ها به فردی عشق می‏ ورزند، در دل آنها حضور پیدا می‏ کنند، نسبت به او علاقه پیدا می‏ کنند. این نعمت است که خداوند می‏ فرماید من در اختیار برخی انسان‏ ها قرار می ‏دهم. پس معلوم است که اگر محبوب بودن، ضد ارزش بود، خداوند آن را پاداش نیکوکار بودن قرار نمی‌داد. این چیز بی‏ ارزشی نیست و حتی کم‏ ارزش هم نیست.

دلیل دیگرِ ارزش و اهمیت محبوب قرار گرفتن، فرازی از زیارت «امین الله» است. «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِکَ رَاضِیَةً بِقَضَائِکَ مُولَعَةً بِذِکْرِکَ وَدُعَائِکَ مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِیَائِکَ مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِکَ وَسَمَائِکَ ...»

تک تک این جملات دعاست و همه اینها جای تأمل و فکر دارد. به خصوص که امام سجاد(ع) درحالی که در کنار قبر امیرالمؤمنین(ع) می گریست، این جملات را می‌گفت. یکی از فرازهای این دعاها این عبارت است: «مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِکَ وَ سَمَائِکَ» خدایا من را چنان قرار بده  که در نزد زمینیان و آسمانیان محبوب باشم؛ دل‏ های آنان را متوجه من قرار بده.

البته جالب است که حضرت در این دعا، قلمرو درخواست محبوبیت را بسیار گسترده قرار داده، به محبوبیت در نزد مؤمنان هم اکتفاء نکرده و حتی از محبوبیت در نزد انسان‌ها هم، فراتر رفته و از خداوند می‌خواهد که نه تنها در روی زمین، بلکه در آسمان‌ها هم، مورد محبوبیت باشد.

امام سجاد (ع) در دعای عرفه می فرماید: «وَاجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْق فِی الْغابِرِین» یعنی خدایا برای من در میان آیندگان، نام نیک قرار بده. پس معلوم می‌شود برای امام سجاد(ع) مهم است که مردم درباره انسان چه قضاوتی دارند. امام نگاه بدبینانه مردم را نفی می‌کند و از خداوند تقاضا دارد که نه فقط امروز، بلکه فردا، و نه فقط این نسل، بلکه نسل‌های آینده نیز به نیکی از او یاد کنند.
 

نمونه دگر این اهتمام از سوی اولیای الهی، دعای حضرت ابراهیم(ع) است. خداوند در قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم خلیل، دعاهایی نقل می‏کند. یک دعا هم این دعاست: «وَاجْعَل لِّی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»(شعراء/84) خدایا از تو می‏ خواهم در میان نسل‏ های آینده نام نیکی از من باقی بماند. واقعا اگر داوری مردم، کاملا بی ارزش است، چرا حضرت ابراهیم با آن مقام شامخ، چنین درخواستی دارد؟ و اساسا برای انسانی که از دنیا رفته است، چه فرقی می‌کند که نسل‌های آینده، چه قضاوتی درباره او داشته باشند؟

همین ابراهیم خلیل(ع)، وقتی برای فرزندانش دعا می ‏کند، می گوید: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ»(ابراهیم/37) خدایا نسل من و فرزندان من را درمیان مردم محبوب قرار بده و دل ‏ها را متوجه آنان کن.

این گونه جملات همه گویای آن است که انسان‌های بزرگ، توجه به محبوب بودن داشته‌اند و به همین دلیل است که باید بررسی کرد «محبوب بودن» چه ارزشی دارد؟

دیکتوری و نفی قضاوت مردم
اما دو گروه هستند که به عواطف و احساسات مردم اعتنایی ندارند و به محبت مردم اعتنائی نمی‌کنند؛ گروه اول انسان ‏هایی که عرفان و تصوف را به غلط آموخته ‏اند و می‏ گویند هرآنچه را که خدا به ما گفته، برای چگونه زندگی کردن کافی است ولی توجه و علاقه مردم به انسان‌ها، نه تنها برای سیر و سلوک آدمی، مفید نیست بلکه ضرر هم دارد حتی برخی از آنها می‌گویند؛ انسان وقتی می‌تواند به کمال برسد که مورد توهین و تحقیر قرار گیرد «ملامتیّه» چنین اعتقادی دارند.

گروه دوم انسان‏های مستبد و دیکتاتورند که کاری به قضاوت و نظر مردم ندارند و چون می‌دانند که در میان مردم جایگاهی ندارند و چون می‌فهمند که با شیوه‌های مستبدانه نمی‌توانند در قلوب مردم نفوذ کنند، لذا سیاست‌های قدرت‌طلبانه خود را بدون توجه به خواست و رضایت مردم دنبال می‌کنند و وقتی که در مراحل نهایی، خود را در معرض سقوط دیدند، تازه درصدد جلب محبت مردم برمی‌آیند.

البته موارد دیگری هم در منابع اسلامی وجود دارد که صرفا به برخی اشاره می‌کنم مثل این که خداوند یکی از نعمت های خود نسبت به پیامبر(ص) را همین نام بلند او در میان مردم بیان کرده است: «و رفعنا لک ذکرک»(شرح/4) و در دعای ابوحمزه هم، در ردیف نعمت‌های الهی، پس از اشاره به نعمت‌ پرورش در دورة کودکی، به نام‌آوری در بزرگسالی اشاره شده است: «ربّیتنی صغیرا و نوّهت باسمی کبیرا» و در دعای کمیل نیز، ثنای جمیل در نزد مردم حتی در جایی که شایستگی و لیاقت آن وجود ندارد، یکی از الطاف الهی شمرده شده است: «کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته». همه این تکرارها و تاکیدها نشان می‌دهد که نام نیک و محبوبیت، یک ارزش است که اولیای الهی به آن اعتناء داشته‌اند.

ماجرای شام و محبت الهی
شام از زمانی که فتح شد در اختیار دودمان بنی‏امیه بود. چهل سال علیه امیرالمومنین علی(ع) تبلیغات کردند. بعد از چهل سال، پس از ماجرای کربلا، خاندان رسالت در لباس اسارت وارد شام شدند. اینها از اسیران استقبال می‏کنند وقتی امام سجاد(ع) تریبون را در اختیار  گرفت فرمود: «اُعطینا ستاً وفُضّلنا بسبع: اُعطینا العلم والحلم والسماحة والفصاحة والشجاعة والمحبة فی قلوب المؤمنین» خداوند شش نعمت در اختیار ما قرار داد: علم، بردبارى، سماحت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین. ما «محبوب» مردم هستیم!

شاید کسانی که در آن فضای تبلیغاتی تاریک این کلام را می شنیدند، می‏ گفتند کدام محبت؟ شما در اسارتید! در کدام جامعه؟ در کدام حکومت؟ در حکومتی که سال‏ ها در همین‏ جا، معاویه علیه شما تبلیغات کرده و دیروز تبلیغات معاویه و حالا یزید روی کار است و آن هم در مجلسی که خود یزید هم در مجلس حضور دارد، چطور شما می‏ گویید ما صاحب قلب‏ های انسان‏ های مومن هستیم و محبت در قلوب مؤمنین امتیاز ماست؛ این را باید کسی بگوید که ده ها سال است که برای جلب رضایت مردم هزینه کرده و همه ابزارهای تبلیغات را به کار گرفته است؛ کسی که در رأس قدرت است. این را باید کسی بگوید که مردم برای او دست و پا می‎شکنند؛ شما الآن چی دارید؟! چگونه امام سجاد(ع) در چنین موقعیتی این مطلب را بیان کرد؟ می‏توان گفت کمالاتی مانند علم وفصاحت را که حضرت در سینه‎اش داشت، قابل غضب کردن نبود، اما «محبت در قلوب مؤمنین» چطور؟

می‏دانید کجا حضرت «محبت در قلوب مؤمنین» را نشان داد؟ همان‏جا و در همان مجلس! بعد از چهل سال تبلیغات علیه خاندان امیرالمؤمنین علی(ع)! وقتی آن خطیب مزدور شروع کرد به سخنرانی و اهانت کردن، امام سجاد(ع) خطاب به خلیفه گفت: اجازه می‏ دهی من هم بالای این چوب ها بروم و چند کلمه صحبت کنم؟ همه مردم حاضرند، شخص خلیفه و درباریان حضور دارند. خلیفه راضی نبود، اطرافیان اصرار کردند بگذارید چند کلمه ‏ای صحبت کند، اتفاقی نمی‌افتد. عجب ریسک بزرگی کرد خلیفه! خلیفه فاسد و قاتل بود، اما تریبون را در اختیار امام سجاد(ع) قرار داد. می‏ دانید این کار به چه معنا بود؟ به معنای این بود که در یک برنامه زنده تلویزیونی، امام سجاد(ع) مستقیم با مردم صحبت کند. خودشان همه‏  مردم را جمع کرده بودند و حالا خودشان تریبون را به امام سجاد(ع) واگذار نمودند. این اقدام خلیفه یا از جهالت بود و یا از مردانگی؛ هرچه بود این کار را کردند.

در این فضا امام سجاد(ع) شروع به صحبت کرد و با چند جمله به یزید بن معاویه نشان داد که چه کسی صاحب قلوب مردم است. آنها می‏ گفتند شما جایگاهی در جامعه ندارید، ما هستیم، شما چکاره ‏اید؟ قدرت در اختیار ماست. ثروت در اختیار ماست و مردم ما را می خواهند. شما در این حکومت و در میان مردم جایگاهی ندارید. ولی وقتی یک روزنه ‏ای باز شد، از همان روزنه امام سجاد(ع) استفاده کرد و با چند جمله امام، مجلس منقلب شد. اینهایی که کف و سوت می‏ زدند شروع کردند به اشک ریختن. امام سجاد(ع) به آن جباران نشان داد که چه کسی واقعا در دل مردم حضور دارد و مالک قلب‏ های مردم است و چه کسی صرفا در شعارهای ظاهری مردم حضور دارد. امام سجاد با یک فرصت کوتاه نشان داد که آنچه از حمایت بنی امیه در جامعه دیده می‌شود، در حد همان کف‌های روی آب است که دوام و استقراری ندارد: «إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا» (اسراء/81) اینها کف روی آب است، اینها چیزی را تغییر نمی ‏دهد.

محبت مردم یا خدا؟
معمولاً دیکتاتورها، آدم‏های خودرأی و متکبر و کسانی که اعتنایی به انسان‏ های دیگر نمی‏ کنند و جایگاهی در میان مردم ندارند، اینطور استدلال می‏ کنند که قضاوت مردم در نزد خداوند ملاحظه نمی‏ شود. آنها با این تفکیک می‌خواهند بگویند اگر ما در میان مردم هم جایگاه خوبی نداشته باشیم و اگر مردم هم فرضا ما را لعن و نفرین کنند، ولی این عداوت‌ها، ضروری به منزلت ما در نزد خدا نمی‌زند و ما همچنان محبوب خداییم! مخصوصا جبارانی که به استبداد دینی و به سرکوب مردم با شعارهای مذهبی روی می‌آورند در عین حال، خود را از «مقربین» می‌دانند. ولی امیرالمومنین(ع) خطای این مغالطه خطرناک را آشکار ساخته است تا مبادا حاکمی، رضایتمندی خدا را در سخط مردم ببیند و با این بهانه، خود را مجاز به چنگ انداختن به صورت مردم بداند.

حضرت به مالک اشتر متذکر می شود: «وَ إِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ»(نهج ‏البلاغه/ نامه53) جناب مالک! نگو من به داوری و نظر مردم کاری ندارم؛ بدان که براساس آنچه بر زبان مردم جاری می‏ شود، می‏ توان فهمید که شخص شایسته است یا شایسته نیست. همین نظر مردم واقعیت ‏ها را نشان می‏ دهد که «یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِینَ».

امیرالمؤمنین علی(ع) می ‏فرماید: ای مالک این داوری‏ ها را نادیده نگیر «وَ إِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللَّهُ...»؛ در اینجا امیرالمؤمنین باز به خدا محول می‏ کند و می‏ گوید این نام نیک نه این است که مردم پیش خودشان قرار داده باشند، این نام نیک را خداوند بر زبان مردم قرار می‏ دهد «بِمَا یُجْرِی اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ»

آری! این داوری ‏ها نشان‏دهنده واقعیت‏ هاست، پندار نیست. آیا همه مردم نمی‏ فهمند؟! همه مردم اشتباه می‏ کنند؟! حتی اگر احتمال خطا هم وجود داشته، قطعا احتمال خطا در داوری جمع، کمتر از احتمال خطا در داوری فرد است.

محبت به دشمن؟!
آیا با دشمن هم می‏ شود محبت و صمیمیت داشت؟ یکی از سوره ‏های انقلابی، سوره ممتحنه است: «بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ»(ممتحنه/1)

در اینجا دستور عداوت نسبت به دشمن است. در همین سوره یک مقدار که جلو می‏ آییم به آیه 7 می‏ رسیم: «عَسَى اللَّـهُ أَن یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الَّذِینَ عَادَیْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّـهُ قَدِیرٌ وَاللَّـهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛ یعنی ما گفتیم که شما دشمنان خودتان را و دشمنان خدا را به دوستی انتخاب نکنید؛ ولی مبادا از این کلام برداشت کنید که بغض و کینه مطلق نسبت به آنها داشته باشید؛ نه! امیدوار باشید که  روزی فرا برسد که با آنها هم مودت داشته باشید. «عَسَى اللَّـه»، امید داشته باشید؛ خداوند دارد به ما امید می‏دهد، که چی؟ «أَن یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الَّذِینَ عَادَیْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً» که خداوند بین شما و بین کسانی که عداوت و دشمنی با شما دارند مودت قرار دهد و امیدوار باشید که این بغض و کینه و دشمنی به پایان برسد.

با توجه به این آیه، آیا این منطق درست است که نسبت به دشمن «عداوت مطلق» داشته باشیم؟ آیا می‌توانیم بگوییم: هیچ وقت اینها آدم نمی‏شوند! و در رابطه ما با آنها هیچ وقت صفا و صمیمیت بوجود نخواهد آمد! آیا این عدوات و دشمنی تا قیامت ادامه دارد؟ این تلقی با قرآن مخالف است.

همین آیه ‏ای که ابتدایش خداوند فرمود «لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ» مودت و دوستی اینجا خط قرمز است، ولی بعد خداوند می‏ فرماید فکر نکنید این هم مطلق است؛ نه! فکر نکنید این بغض و کینه الزاماً همیشه باید باقی بماند. خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی را که در ذیل این آیه می گوید: «فعلی المؤمنین ان یرجوا من الله ان یبدل معاداتهم موده»(المیزان، ج19، ص233) یعنی بر مومنین لازم است که این امید را نسبت به حق تعالی داشته باشند، که عدوات را به مودت تبدیل کند. نه تنها عیبی ندارد کسی چنین آرزویی داشته باشد که کینه‏ ها از بین برود و دشمنی ‏ها پایان پذیرد بلکه خدا به ما امید را تلقین می‌کند.

ادامه آیه عجیب است مثل اینکه خدا با بعضی از همین انسان ‏ها و افرادی که ما در زمان خودمان می‏ بینیم که دائما از عداوت مطلق دم می زنند، صحبت می‏ کند آنها که القا می کنند: مگر می‏ شود دشمنی‏ های ما با اینها از بین برود؟ اینها که مظهر فساد و شیطنت هستند، مگر می‏ شود این‏ اتفاق بیفتد و عدوات به مودت تبدیل شود؟ این «مگر می ‏شود؟» که در ذهن ما می آید، خداوند جوابش را می ‏دهد و در ادامه آیه می‏فرماید «والله قدیر» من می‏ توانم تغییر بدهم و در قدرت من شک نکن. در آیات دیگر قرآن، خدا وقتی مسأله قدیر بودن خودش را مطرح می‏ کند، به حوادث و وقایع تکوینی اشاره دارد. اینجا خدا قدرت خودش را در تحولات سیاسی و امنیتی مطرح می کند که آری می ‏شود، نگویید نمی ‏شود و امکان ندارد و این عدوات و دشمنی باید باقی بماند؛ ولی  خداوند این عداوت را یک قاعده قطعی و تخلف ناپذیر در روابط مسلمانان با کفار معاند نمی‌داند. خدا می ‏فرماید «شاید بشود» «والله قدیر» جواب به آنهایی است که خیلی ناراحت ‏اند و می‏ گویند امکان ندارد.

یک گروه دومی هم هستند که می ‏گویند اگر چه امکان تغییر هست، ولی در صورت تغییر، آن دشمنی‏ ها و عدوات ‏های گذشته ‏شان چه می‏ شود؟ آن همه شرارت کردند، ما برای اینکه مودت و صمیمیت داشته باشیم، آن سابقه چه می‏ شود؟ آیا می ‏شود چشم پوشی کرد؟ دوباره خدا برای این افراد ناراحت می ‏فرماید: «والله غفور رحیم» این «غفور رحیم» برای چیست؟ این «غفور رحیم» برای مسلمانان نیست بلکه برای همان‏هایی است که عدوات و دشمنی داشتند و ظلم کردند. خدا می ‏گوید هم من می‏ توانم تغییر بدهم و هم اگر این تغییر اتفاق افتاد، می‏ توانم گذشته آنان راببخشم. می‏ توانم در میان روابط شما رحمت بوجود بیاورم؛ شما نگران چه هستید؟ دنبال چه هستید؟

یکبار دیگر این آیه را بخوانم: «عَسَى اللَّـهُ أَن یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الَّذِینَ عَادَیْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّـهُ قَدِیرٌ وَاللَّـهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» دوبار پشت سر هم خدا می‏ گوید: «والله قدیر» «والله غفور»؛ چون اگر غیر خدا این کار را بکند و حتی اگر فرد دیگری حرفش را هم بزند، اتهامات زیادی متوجه‏ اش می ‏شود. خدا می‏ گوید من خودم می‏ توانم این کار را بکنم هم تغییر بدهم و هم عفو کنم. پس ای مسلمان‌های نگران و بدبین اجازه بدهید در دل مردم این امید برای از بین رفتن این عدوات‏ ها وجود داشته باشد. اگر به قرآن ایمان دارید، تخم یأس و ناامیدی در جامعه نپاشید.

مگر امیرالمؤمنین(ع) با معاویه نجنگید؟! مگر معاویه جرثومه فساد و شرارت نبود؟! مگر او شروع کننده جنگ بر امیرالمؤمنین(ع) نبود؟! پس چرا وقتی برخی از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) بر سپاهیان شام  دشنام دادند، حضرت فرمود دشنام ندهید و سب نکنید! مگر سب کردن نسبت به آن باغیان و متجاوزان چه اشکالی داشت؟ پس به جای دشنام چه بگوییم؟ دشمن‏اند آنها! در میدان جنگ‏ اند! حضرت فرمودند اینطور  بگویید: «اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ»(نهج‏البلاغه/ خطبه 206)؛ خدایا خون ما و خون آنها را حفظ کن. این عبارت «خون ما را حفظ کن» واضح است، این دعاست؛ اما «خون آنها را حفظ کن» چه معنایی دارد؟ مگر باغیان مهدورالدم نیستند؟ خون سپاهیان شام! چه ارزشی دارد؟ خون انسان‏ های کثیف و آلوده! اما امیرالمؤمنین(ع) می‏ فرمایند به جای دشنام دادن، اینگونه دعا کنید و بگویید «اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ» آنگاه در ادامه فرمودند: «وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ» خدایا بین ما و آنها را اصلاح کن و مشکلات را برطرف ساز و گمراهان را از گمراهی برگردان و صلح و صفا و صمیمیت در بین انسان‏ها بوجود بیاور. پس آنجا هم نباید روزنه امید را برای مودت و اصلاح مسدود کرد و این امید را باید نگه داشت. ببینید در قرآن، حتی در آیات تند و تیزی که موضوع حفظ عداوت با دشمنان مطرح است، بلافاصله در کنار آن، امید به اصلاح هم ذکر می شود و در صحنه جنگ و در بحرانی ترین شرایط، از اصلاح و امید به آن سخن می‌گوید.

..........


برگرفته از سخنرانی استاد در سالگرد وفات همسر آیت الله خاتمی در اردکان.
۱۳۹۵/۰۲/۰۵
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
گزارشی از بازار نشر 2015
سال 2015 پر از حرف‌های پوچ و کلمات توخالی بود اما کتاب‌های حقیقی و داستانی خوب، صادق و حتی قدرتمند توانستند به موفقیت برسند. خود صنعت کتاب هم شاهد یک پیروزی بود چون تعداد کتاب‌های فیزیکی فروخته شده از کتاب‌های الکترونیکی کیندل بالاتر بود. بعد از 10 سال سکوت، کازوئو ایشیگورو بازگشت و خوانندگانش را با کتاب تمثیل‌مانند «غول دفن‌شده» که در آن اژدها و شوالیه‌های شاه آرتور هم بودند، به دو دسته موافق و مخالف تقسیم کرد و بعد از 14 سال دوری، میلان کوندرا در قالب سایه‌ای از خود قبلی و پرطراوتش برگشت.
۱۳۹۴/۱۱/۱۹
اقتصاد مردم فقیر
"اقتصاد فقیر" گزارش دو اقتصاددان ممتاز دانشگاه ام‌آی‌تی است که بیش از پانزده سال است در روستاهای دور افتاده هند، بنگلادش، مراکش و دیگر مناطق آفریقا به سر می‌برند و تلاش می‌کنند تا معماهای زیاد اقتصاد توسعه را روشن کنند. مصرف، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری، تنظیم خانواده، بیمه و ریسک‌پذیری، الگوی تعیین شغل، بهداشت، و ده‌ها مساله دیگر، موضوعاتی هستند که این دو در رابطه با فقرا دنبال کرده‌اند. این پیگیری مجدانه و سخت نتایج شگرفی به دنبال داشته و تحلیل‌های ظریف و نوینی به دست داده است.
۱۳۹۴/۰۹/۰۳
از توقیت ولایت تا نصیحت امام مسلمین
آیت‌الله محمد یزدی در مصاحبه ای که در مجله حکومت اسلامی (ارگان مجلس خبرگان) نیز چاپ شده، در پاسخ به پرسشی در مورد نظارت بر رهبری می‌گوید که هرجا در قانون اساسی مسئله نظارت مطرح شده است، نظارت استصوابی است و این مسئله در مورد نظارت بر رهبری نیز صدق می‌کند.
۱۳۹۴/۱۱/۲۵

بایگانی
رادیو اربعین اول آبان شنیدنی می‌شود
فیلم‌‏های ایام محرم با من و زیبا تا مختارنامه
حضور یک مادر شهید در نماهنگ «چای روضه»
تولید «اشعار عاشورایی» با صدای گویندگان رادیو
کارگردان «سردار» دلایل اجرای نمایش را در حضور فرزندان شهیدان گفت
پخش خطبه‌های نماز جمعه مقام معظم رهبری در محرم 59
دستِ غم بر کمرش رفت ولی قولش نه!
رسانه ملی سیاهپوش شد
حجت الاسلام پناهیان:بسیج در عرصه سینما ورود کند
«پروازی در آرامش» آینه اقتدار یک ارتش
افشای راز مرگ چند زن در تئاتر «خواب زمستانی»
جمشید مشایخی را می‌توان جهان پهلوان سینما دانست
بهرام زند مدیر دوبلاژ «نبرد خلیج فارس 2» شد
«کربلا جغرافیای یک تاریخ» محرم اکران می‌شود
برگزیدگان نخستین جشنواره «چهل چراغ» معرفی شدند
بزرگداشت مرشد میرزاعلی در جشنواره پرده‌خوانی «غدیر»

بایگانی  
لک لکها
فیروز زنوزی جلالی
بانوی خانه که نباشد!
سید علی موسوی
از دفترچه‎ی خاطرات یک دوشیزه
چخوف/ رضا آذرخشی، هوشنگ رادپور
ساعت تولد بچه‌ی سیزدهم
راد والاس / ملیسا وفایی کیا
حمام
سید علی موسوی
اژدهای پنجاه و یکم
هی وودبرون
سه فصل از سقای آب و ادب
سید مهدی شجاعی

بایگانی  
بیایید از عشق صحبت کنیم
قیصر امین‌پور
آخرین سوت قطار
حامد امامیه
فوجی از پر و خاکستر پرستوها
افشین علاء
نبوت به دو تا معجزه آوردن نیست!
کاظم بهمنی
چشم تو غزل عامیانه خوبی‎ست
حسن صادقی پناه

بایگانی  
کتاب مورد علاقه روحانی، هاشمی، احمدی نژاد و...
پدرام ابراهیمی
ایشالا پیر عاشقی بسوزه!
ابولفضل زروئی نصرآباد
هشت سال گذشت!
حسن شاه‌رجب
محمود جان کجایی؟
مسعود مرعشی/ علی هدیه‌لو

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008

بایگانی  
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
درب منزل تحویل بگیرید!
اولین فروشگاه قانونی کتاب الکترونیک
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام