آنچه میخوانید متن ارسالی "اندیشکدهی راهبـردی امنیت نرم" است؛ که بدون هیچ تغییری منتشر میشود.
در هفته های اخیر بازهم یکی از صقحات جریان سازی های رسانه های داخلی و خارجی جریان فتنه ورق خورد و جدیدترین دستاویز اتاق های جنگ این رسانه ها، ماجرای انتشار کتاب «زمزمههای رنگی» است که با موضوع «واکاوی زمینه های براندازی نرم در حوزه نشر» توسط اندیشکده راهبردی امنیت نرم در فضای مجازی بازنشر شده است. این موضوع البته چنان مورد توجه اصحاب رسانه ای فتنه بود که در بسیاری از سایت های اینترنتی نزدیک به این جریان و حتی برخی روزنامه های چاپ داخل بدان پرداخته شد. نکته قابل توجه آن که این کتب در حدود بیش از 9 ماه پیش منتشر شده بود، اما در اوایل انتشار چندان توجه طراحان عملیات روانی این جریان را به خود جلب ننموده بود، اما اینک تلاش شد تا از همین اثر پژوهشی دستاویزی برای موج سواری رسانه ای پدید آید.
اندیشکده راهبردی امنیت نرم که مرکزی غیر دولتی و متشکل از پژوهشگران معتقد به آرمان متعالی انقلاب اسلامی است، لازم می داند بخشی از حقایق پیرامونی در خصوص این اثر و نیز بازتاب های انتشار آن را مورد واکاوی و مدّاقه قرار دهد:
اولین نکته ای در خصوص موج رسانه ای اخیر به چشم می خورد، ان است که پس مورد توجه قرارگرفتن انتشار چنین اثری، (آن هم پس از 9 ماه) ناگهان این موضوع به صدر اخبار رسانه های نزدیک به جریان فتنه بدل می گردد و هریک در نوشتارها و یادداشت هایی تلاش می کنند با پارهحقیقت گویی و یا ادعای کذب، در روند پژوهشی و اثربخشی این مرکز و نیز این اثر خدشه نمایند.
سایت ضد انقلابی خودنویس در گزارشی با طرح این ادعا که «گزارشهای منتشر شده «اندیشکده راهبردی جنگ نرم» را وابسته به نهادهای امنیتی معرفی کردهاند.» مدعی شد: «به نظر میرسد این اندیشکده به طور مستقیم با بیت رهبری در ارتباط است.» حال آن که همانگونه که پیش از این اشاره شد اندیشکده راهبردی امنیت نرم یک مرکز پژوهشی و غیر دولتی است.
سایت ضدانقلاب جرس (متعلق به حلقه ماسونی لندن) نیز به این موضوع پرداخت و تلاش نمود انتشار این کتاب را به پرونده قتل های زنجیره ای (!) گره بزند : «بسیاری از شما گزارش شصت و هفت صفحه ای اندیشکده راهبردی امنیت نرم با عنوان زمزمه های رنگی را خوانده اید. دراین گزارش با واکاوی و تاویل های عجیب از متن برخی کتاب ها با حمله به ناشران این کتب به این نتیجه رسیدند که این ناشران همراه پروزه جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی هستند. و از آنان به عنوان برانداز نام برده شد. اتهامی سنگین که تبعات سنگینی هم در پی دارد. گرچه این ناشران و نویسندگان و مترجمان بدین سبب سال هاست هزینه های سنگینی می پردازند، ( از جمله قتل های نجیره ای ) اما این بار کمی متفاوت آن هم با اتهامی که در گزارشی ناشیانه و سطحی رو به رو شده اند.»
نویسندگان این سایت سپس اندیشکده راهبردی امنیت نرم را مورد حمله قرار داده و نوشته اند: «این که این گزارش بر چه پایه و اساسی و به سفارش کجا و با چه هزینه ای تهیه شده و یا این مراکز چه هستند و از کجا مجوز فعالیت دارند و زیر نظر کدام سازمان کار میکنند، بحث دیگری است. مسئله مهم پروژه دشمن سازی این گونه مراکز است. جنس گزارش و نوع نگاه آن مبین این مهم است که نویسندگان گزارش و به تبع سفارش دهندگان این گزارش در پی یافتن علت ها نیستند بلکه بیشتر در دشمن نشان دادن کسانی و یا موسسه هایی هستند که در برابر خواست های آنان ایستاده و راه خود را میروند و علی رغم همه ی کار شکنی ها دست از کار نمی کشند. موسساتی از این دست با پرونده سازی از جنس بولتنسازیهای مطبوعاتی سعی در خطر ناک جلوهدادن بخش مهمی از جامعهی فکری و فرهنگی به سیستم هستند.»
اما نکته جالب تخیل قوی (!) اعضای حلقه لندن است که تلاش می نمایند انتشار این کتاب را زیمن سازی برای آغاز دور جدید قتلهای زنجیرهای معرفی کنند: «اندیشکدهی راهبردی جنگ نرم چگونه موسسه ای است؟ چه تعداد از این دست موسسات در کشور با پول بیتالمال سرگرم پروندهسازی علیه باقی شهروندان حقیقی و حقوقی هستند؟ تعریف این گونه تشکیلات از جنگ نرم و سربازان جنگ نرم چیست؟ میبایست این گونه گزارشها را جدی گرفت یا خیر؟ یا تنها به قصد تشویش و ایجاد هراس نوشته شدهاست؟ شاید هم باید منتظر سری جدیدی از قتلهای زنجیرهای یا اتوبوس نویسندگان یا حبسهایی به قصد ساختن برنامههایی از جنس هویت باشیم؟ وابستگی این تشکیلات چیست و برای چه سازماندهی شده اند؟ سطح سواد و تحلیل و صلاحیت مدیران این موسسات چه میزان است؟ و پرسش های فراوانی از این دست که متاسفانه بدون جواب می ماند...» گویا نویسنده این مطلب فراموش کرده که سناریوی قتل های زنجیره ای سال 1377 توسط عناصر امنیتی متعلق به مدعیان اصلاح طلبی انجام گرفت و توپخانه رسانه ای همان جریان بود که پس از آن آتش بیار معرکه شد.
در این میان واکنش ابراهیم نبوی، طنزپرداز اپوزیسون نیز قابل توجه است او نیز به میدان آمد و در قالب نگارش نامه به اصطلاح سرگشاده خود را از این اتهام مبرا سازد: «این نامه را در شرایطی می نویسم که یک منبع نیمه پنهان من را در کنار گروه بزرگی از نویسندگان کشور، برانداز خوانده و برخی ناشران که در سالهای گذشته به عنوان ناشر برتر از وزارت ارشاد جمهوری اسلامی جایزه بهترین انتشارات را دریافت کرده اند، به عنوان برانداز شناخته شده اند. ... کسانی در میان این گروه هستند که ?? سال است پا به ایران نگذاشتند، مثل آقای ایرج افشار، ایشان اصولا کمتر پیش آمده که در مورد ??? سال اخیر نظری بدهند، چطور می توان به ایشان گفت برانداز؟ ... اکثر ناشرانی که در میان فهرست ناشران برانداز آمده اند و اکثر نویسندگانی که به عنوان برانداز معرفی شدند، در سالهای گذشته به عنوان ناشر برتر یا بهترین نویسنده کشور از وزارت ارشاد، در دوره های مختلف جایزه گرفتند. حالا که ما برانداز شدیم با آن جایزه ها چه کنیم؟ آیا باید آنها را پس بدهیم؟ در میان فهرست منتشر شده اسامی افرادی مثل بهمن فرزانه، مهدی غبرائی و فروغ پوریاوری قرار دارد. این افراد مترجم هستند و خودشان چیزی ننوشتند. مثلا آقای بهمن فرزانه مترجم آثار آلبا دسس پدس و گراتزیا دلدا و فروغ پور یاوری مترجم آثار میلان کوندراست، حالا معلوم نیست که آیا در حقیقت گراتزیا دلدا و میلان کوندرا و آلبا دسس پدس برانداز هستند یا بهمن فرزانه و فروغ پوریاوری؟ مثلا تکلیف نویسنده ای مثل آلبا دسس پدس که ?? سال قبل فوت کرده و مترجم آثارش به اتهام ترجمه آثار او که اصلا کاری به ایران ندارد، برانداز خوانده شده چیست؟ »
عصبانیت از انتشار این گزارش مستند و متکی به پژوهش طیف های دیگر ضدنقلاب را نیز شامل می شد. بهروز نظری، از عناصر چپ در سایت راه کارگر مدعی شد که نظام اسلامی اساسا با محصولات فرهنگی میانه خوبی ندارد: «خصومت دستگاه مذهبی – امنیتی حاکم با اندیشه و زمزمههای رنگی در ایران که در جزوه این به اصطلاح “اندیشکده” نمایان است تازگی ندارد. ... رژیم اسلامی از همان ابتدا به بستن سینماها و تعقیب، بازداشت، و تبعید هنرمندان، ترانه نویسان، هنرپیشگان و کارگردانان سینما دست زد. سرنوشت نویسندگان و ناشران ایران از سرنوشت سینماگران هم دردناک تر است. بدنبال سقوط دیکتاتوری پهلوی دستگاه سانسور رژیم نیز فرو ریخت و بسیاری از کتابهای ممنوع در ایران با جلد سفید به چاپ رسیدند. کتابهای جلد سفید که با تیراژ بسیار بالا منتشر میشدند به مرور و زیر تیغ وزارت تازه تأسیس “فرهنگ و ارشاد اسلامی”، و در آتش برپا شده از سوی چماقداران رژیم ناپدید شدند. با اینهمه نسل جدیدی از ناشران که تا پیش از این کتابهای جلد سفید را منتشر میکردند با پرداخت هزینههای گزاف و نبرد روزانه با ماموران سانسور رژیم به فعالیت خود ادامه دادند. گزارشات منتشره حاکی است که بسیاری از ناشران ایرانی در سال تنها اجازه چاپ چهار یا پنج کتاب را بیشتر نمیگیرند و صدور مجوز برای کتابهایی که از سوی رژیم بی خطر تلقی میشوند سه سال طول میکشد. سیاست رژیم به انبار شدن میلیونها کتاب در ایران منجر شده است.» گویا این نویسنده چپ گرا از این که در سالهای دهه 60 در ایران اسلامی انتشار کتب تبلیغی مارکسیست ها با محدودیت مواجه شد، هنوز ناراحت است.
اما هیاهوی رسانه ای به اصحاب خارج نشین فتنه محدود نشد و برخی اظهارنظر ها در داخل نشان از عصبانیت برخی حلقه های ذی نفع بود. حسن کیائیان، مدیر نشر چشمه و رئیس سابق اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران، با انتقاد از انتشار کتاب «زمزمه های رنگی» وزارت ارشاد را مسئول دفاع از ناشرانی که همراه در براندازی نرم دانست. وی در یادداشتی که در روزنامه شرق مورخ چهارشنبه ?? دی منتشر شد، نوشت: «تهیهکنندگان این جزوه با بیرون کشیدن چند جمله یا چند سطر از کتابهایی سعی کردهاند ثابت کنند که تعداد زیادی نویسنده، مترجم و هفت ناشر در این سالها در حوزه نشر کشور به کار «براندازی نرم» اشتغال داشتهاند.»
کیائیان در یادداشت خود، با اشاره به این کتابها، سعی نموده تا خود را این گونه مبرا سازد: «شگفت آنکه بیشتر این کتابها در دولتهای نهم و دهم اجازه چاپ و انتشار و حتی چاپهای مکرر گرفتهاند، در شرایطی که زمان بررسی کتاب در این سالها از یکی دو ماه به چندین ماه و در مواردی به یکی دو سال افزایش پیدا کرده است و به گفته مسوولان پیشین وزارت ارشاد برخی از این کتابها توسط بررسان آن وزارتخانه تا سه بار هم خوانده شدهاند.»
به نظر می رسد انتشار این اثر مستند و برخی آثار مشابه، برخی حلقه های به اصطلاح فرهنگی داخل را که از کتاب به عنوان یک کالای تجاری و در عین حال ابزار انتقال اندیشه و فرهنگ مهاجم به بطن تفکر جامعه می نگرند، به واهمه پایان یافتن بازار مکاره و کاسب کارانه در پوشش تولید کالای فرهنگی انداختهاست.
آیا کتاب نمی تواند ابزار براندازانه باشد؟
در این جا بایستی به این موضع پرداخت که آیا کتاب به عنوان یک کالای فرهنگی نمی تواند به عنوان یک سلاح و ابزار براندازی نرم مورد سوءاستفاده قرار گیرد؟ در این جا بایستی یادآور شد که همانگونه در متن کتاب نیز آمده است با?د در بررس? ?ک پروژه براندازی نرم (که نمونه تمام عیار آن را در انتخابات دهم می توان دید) همه ابعاد س?اس?، فرهنگ?، اجتماع? آن در نظر گرفتهشود، امری که متاسفانه بعد از وقا?ع اخ?ر از سوی دستگاههای ذ?ربط ناد?ده گرفته شده و تنها وجه س?اس? آن پررنگ نشان داده شده است و درباره آن به مردم اط?عرسان? م?شود. در حال? که حوزه فرهنگ (در همه زم?نهها) از مدتها قبل در ا?ن پروژه فعال بوده و باتوجه به زم?نه مساعدی که در ا?ن بخش برای مخالفت با نظام وجود دارد حرکتهای خزنده و وس?ع? در حال اجراست که نمونه آن در ف?لمها، تئاترها، کتابها و آثار منتشر شده در د?گرحوزهها قابل رؤ?ت است که بخشی از آن در پروژه «زمزمه های رنگی » مورد بررسی قرار گرفته شده است.
اما به طور کلی میتوان گفت، مهمترین و اصلی ترین هدف جنگ نرم را باید ایجاد تغییر و دگرگونی در باورها و اعتقادات جامعه هدف جنگ نرم دانست. اعتقادات و باورها، اساس حرکت یک جامعه به شمار می آیند.هر انسانی براساس باورها و اعتقادات خود به زندگی اش جهت می دهد. بنابراین اگر کسانی بخواهند در مسیر حرکت یک ملت و جامعه خلل یا تغییری ایجاد کنند، باید به سراغ تغییر باورها و اعتقادات آنان بروند. بنابراین در جنگ نرم اساسی ترین هدف، ایجاد تغییر در باورها و اعتقادات است.
چنانچه دشمنان یک ملت، با جنگ نرم بتوانند در باورها و اعتقادات یک ملت رسوخ کرده و با ایجاد شک و تردید، آن باورها و اعتقادات را مخدوش و متزلزل نمایند، زمینهها و بسترهای لازم برای هدف بعدی، یعنی ایجاد تغییر در چگونگی فکر کردن و اندیشیدن در حوزه های گوناگون فراهم می شود.
علاوه بر این ها رفتارهای یک جامعه، مبتنی بر اعتقادات، باورها و چگونگی فکر کردن و اندیشیدن افراد آن جامعه می باشد. با تغییرات اساسی در این مبانی، مدل های رفتاری در حوزه های گوناگون تغییر می کند. در واقع مدلهای رفتاری در هر جامعهای، براساس نوع باورها و اعتقادات و چگونگی فکر و اندیشه در آن جامعه شکل میگیرد. بدیهی است که با تغییر هر نوع باور و اندیشه ای، مدلهای رفتاری جدید براساس باورها و افکار جدید جایگزین مدل های قبلی میگردد.
از سویی روشن است که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) مهمترین حرکت سرنوشت ساز در طول تاریخ ایران بوده و منافع کشورهای استعماری را در منطقه به خطر انداخته است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی دشمنانی که سال ها برای جلوگیری از گسترش اسلام تلاش کرده بودند بهناگاه با انقلابی عظیم با هویت اسلامی آن هم اسلام ناب محمدی روبهرو شدندو از تمام ظرفیت های خود برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی استفاده کردند که حمایت از جریانات جداییطلبانه، منافقین داخلی و جنگ تحمیلی از جمله این اقدامات بوده است. اما از آنجا که این رویکرد نتوانست برای آنها فایده ای داشته باشد به نا چار استراتژی خود را تغییر دادند. پدیده جنگ نرم که هماکنون به عنوان پروژهای عظیم علیه جمهوری اسلامی ایران در حال تدوین و اجرا ست در شاخصهایی مانند ایجاد نابسامانی اقتصادی، شکل دادن به نارضایتی در جامعه، تأسیس سازمانهای غیردولتی در حجم گسترده، جنگ رسانهای، عملیات روانی برای ناکارآمد جلوه دادن دستگاه اداری و اجرایی دولت، تضعیف حاکمیت از طریق روشهای مدنی و در رأس همه راهبردها، پروژه شبیخون فرهنگی و ایجاد ناتوی فرهنگی متبلور میشود.
براساس دیدگاه بسیاری از مراکز مطالعاتی و استراتژیک آمریکا جنگ سخت درخصوص ایران کارآیی نداشته و چه بسا آمریکا در جنگ سخت با ایران دچار جنگی فرسایشی درازمدت شود که پایان موفقیت آمیز برای آن نخواهد بود. مارک بالمر، یکی از استراتژیست های معروف آمریکایی است که از او به عنوان یکی از نوآوران سیاست خارجه ایالت متحده آمریکا نام می برند. نویسنده «گزارش ایران- آمریکا: رهیافت جدید» در استدلال خود صراحتاً با ایده تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفت کرده و اعلام می نماید ایران به لحاظ: وسعت سرزمینی، کمیت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین المللی بلعیدن ایران به نظر آسان اما هضم آن به یقین دشوار است. وی می گوید «ایران به قدرتی کم نظیر تبدیل شده که دیگر نمی توان با یورش نظامی و جنگ سخت آن را سرنگون کرد بلکه تنها راه سرنگون سازی نظام جمهوری اسلامی پیگیری مکانیسم های جنگ نرم و استفاده از تکنیک های عملیات روانی تبلیغاتی با استفاده از: دکترین، مهار، نبرد رسانه ای و ساماندهی و پشتیبانی از نافرمانی مدنی است.»
جنگ نرم با پشتوانه قدرت نرم انجام می گیرد. بنابراین تمامی ابزارهای حامل قدرت نرم را باید به عنوان ابزارهای جنگ نرم مورد توجه و شناسایی قرار داد. این ابزارها انتقالدهنده پیامها با اهداف خاص هستند. جنگ نرم جاری علیه جمهوری اسلامی در مقطع کنونی، عمدتاً در فضای سایبری و رسانه های مجازی در حال انجام است. در کنار فضای مجازی اینترنتی، تمامی ابزارهای دارای قابلیت برای پیام رسانی از سوی دشمنان نظام دینی برای مقابله با جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گرفته است. رسانه ها شامل رادیو، تلویزیون و مطبوعات و کتب و نیز عرصه های هنر شامل سینما، تئاتر، نقاشی، گرافیک و موسیقی، انواع سازمان های مردم نهاد و شبکه های انسانی در زمره ابزار جنگ نرم به شمار می آیند. هر یک از این ابزارها در حکم همان تجهیزات نظامی هستند که در جنگ سخت مورد استفاده قرار می گیرد. افرادی که این ابزارها را به کار می برند در حکم همان سربازان و نظامیان تفنگ به دست می باشند و پیام های ارسالی در حکم گلوله هایی است که از این تجهیزات شلیک می گردد. به عنوان مثال مبانی تفکر برندازانه که ریشه های گفتمان اسلام ناب محمدی را هدف قرار می دهد بسان یک گلوله ای است که از طریق سلاح فرهنگی (کتاب) فرهنگ و اندیشه جامعه را آماج حملات خویش قرار می دهد و نویسنده و یا مترجم که سعی در القاء پیام خویش دارد، نقش سرابز دشمن را در جنگ نرم ایفا می می می کند. این پیام ها همچنین می تواند برای تغییر باورها، افکار و رفتارها و یا حتی برای تحریک عواطف و احساسات باشد.
در هر جنگی و از جمله جنگ نرم، ابزارها، کنشگران و بازیگرانی وجود دارند که باید به خوبی شناخته شوند. شناخت بازیگران و ترکیب آنان کمک می کند تا بتوان صحنه جنگ نرم را بهتر تحلیل کرد. بازیگران جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی یک ترکیب پیچیده و حالت طیف گونه دارند. یک طرف این طیف، ناتوی فرهنگی نظام سلطه با محوریت آمریکا، صهیونیزم بین الملل و متحدین اروپایی آنها قرار دارد و در طرف دیگر این طیف، برخی از چهره ها و نخبگان سیاسی و فرهنگی داخلی قرار دارند.
اما براندازی نرم (soft subversion) که یکی از ابعاد جنگ نرم است، در اصطلاح به معنای اجرای برنامهای حساب شده ، مسالمت آمیز و دراز مدت برای نفوذ در ارکان سیاسی یک نظام به منظور تغییر سیستم سیاسی یک کشور و یا ایجاد تغییر و تحول اساسی درباورهای اصلی آن می باشد. هدف این راهبرد، تغییر ارزش ها و در صورت لزوم افراد نظام حاکم با روش های بیش تر مسالمت آمیز و با بهره گیری از ظرفیت های قانونی موجود در قوانین نظام حاکم است. مفهوم NONVIOLENT ACTION یا اقدام بدون خشونت، مبارزه بدون خشونت، توسعه دموکراسی، مفاهیم عوام فریبانه و نوسازی شده جنگ نرم و براندازی محسوب می گردد.
اما بهره گیری از ابزار و کالای فرهنگی یکی از مهمترین شاخصههای براندازی نرم است، ساموئل هانتینگتون که کتاب جنجالی او «برخورد تمدن ها» تبدیل به بیانیه اعلام جنگ نو محافظه کاران شده بود، در این کتاب می نویسد که دشمن ، بنیادگرایان نیستند ، بلکه دین اسلامو خود قرآن است : «مساله اساسی غرب ، اسلام بنیادگرا نیست ، بلکه خود اسلام به مثابه تمدنی متفاوت است که پیروانش متقاعد شده اند فرهنگ شان برترین است و با پستی و فرومایگی قدرت شان باعث آزار و اذیت می شوند. مساله اسلام ، سیا، یا پنتاگون نیست . مشکل اسلام، غرب به مثابه تمدنی دیگر است که مردمش جهانی بودن فرهنگ شان را باور دارند و برآنند که اگر قدرت در حال زوالی بخواهد به آنان تحمیل شود، فرهنگ عالی و برتر آنان وظیفه دارد آن فرهنگ را در سراسر جهان بگسترد.» طبعا انتقال فرهنگ غربی به داخل جز از طریق یک ابزار (مثلا کتاب) امکان پذیر نخواهد بود!
مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) که از ابتدا نسبت به توطئه فرهنگی دشمن هشدار دادهاند، در 26/2/1375 با اشاره به ابزار های مختلف تهاجم فرهنگی می فرمایند: «عوامل استکبار، امروز فیلم بد درست می کنند، نوار بد درست می کنند، حرفهای بد درست می کنند، شعر بد می گویند، داستان بد می نویسند؛ و این همه را، در داخل کشور، بین نوجوان ها، جوان ها و مردم عادی پخش و منتشر می کنند.»
ایشان همچنین در 4/12/1368 با اشاره به عزم نظام سلطه برای استفاده از کالاهای فرهنگی می فرمایند: «... عین همین قضیه را، این مجامع هنری جهانی، با فیلمهای ما، با نمایشنامه های ما، با کارهای ویژه کودک ما، و موارد دیگر، دارند. چطور کسی می تواند چشمش را روی هم بگذارد و بگوید «اینها غیرسیاسی اند»؟! چرا در همه این مواردی که اینها جایزه دادند، یک مورد اثر انقلابی وجود ندارد؟! ما فیلم انقلابی نداریم؟! ما شعر انقلابی نداریم؟! ما نمایشنامه انقلابی نداریم؟! این همه فرآورده های انقلابی که جوانهای ما درست کردند، هیچ کدام ارزش هنری ندارد؟! بنده احتمال می دهم اگر رویشان بشود، جایزه نوبل را هم حاضرند به یکی از همین عناصر ضداسلامی و ضدانقلابی بدهند، برای اینکه آنها را در دنیا بزرگ کنند؛ برای اینکه عناصر انقلابی را منزوی کنند! این، تهاجم فرهنگی نیست؟!»
و یا آن که در 21/5/1371 راهبرد جریان به اصطلاح فرهنگی استکبار را چنین برملامی سازند: «توقع دشمن این است که قلمزنان جریان فرهنگی وابسته به استکبار، هرچه می خواهند بنویسند، و قلمزنان طرفدار نظام و جناح و جریان اسلامی، به آنها جواب ندهند! توقعشان این است! اگر جواب دادند، می گویند: «آزادی نیست. شما ما را مرعوب کردید!» این، آن فضایی ست که دشمن به وجود می آورد.... من وقتی به تنوع ابزارهای دشمن نگاه می کنم، می فهمم چقدر این قضیه برای اینها اهمیت داشت! یکی از کارها این بود که جریان ادب و هنر و فرهنگ انقلابی را در کشور تحقیر کنند و به انزوا بکشانند. این یکی از کارهایشان بود.»
تعامل فرهنگی یا از خودبیگانگی؟
در این میان، شبهه ای که از سالها پیش دستاویز کارگزاران فرهنگی نظام سلطه و برخی افراد کم اطلاع بوده است، آن است که ادعا می شود بهره گیری از میراث فرهنگی و فکری غرب در جهان اسلام، نوعی تعامل و ارتباطات میان فرهنگی بین دو جامعه است. از این روست که برخی مترجمین افتخار خود را انتقال میراث مکتوب جهان غرب به جهان اسلام می دانند. ذکر این نکته ضروری است که ارتباطات میان فرهنگی را می توان فرایندی مناسب برای تبادل دستاوردهای فرهنگی از قبیل تبادل دانش ها، ارزش ها و الگوهای رفتاری به حساب آورد. بدون شک اگر ارتباطات میان فرهنگی از طریق به اشتراک گذاشتن دستاوردها، هم افزایی فرهنگ ها و در بستری طبیعی رقم بخورد، زمین های بسیار مناسب برای اشاعه ارزشها و الگوهای فرهنگی مطلوب و شناخت متقابل فرهنگ ها از یکدیگر و در نهایت رشد و تعالی جامعه بشری است. از این رو جوامع انسانی ناگزیر از گسترش ارتباطات میان فرهنگی هستند.
بدیهی است هنگامی که از طبیعی بودن بستر ارتباطات میان فرهنگی سخن گفته میشود، نفی هرگونه نگرش استکباری، سلطه جویانه و استثماری در آن نهفته است؛ چرا که نگرشهای استثماری و استکباری غلبه و تسلط کامل فرهنگ مورد نظر بر فرهنگهای دیگر را موجب گردیده و منتهی به حذف و طرد دیگر فرهنگها میشود. قوم مداری و خود برتربینی نژادی، نمونه بارز این بی عدالتی فرهنگی است. پس عدالت فرهنگی مقدمه و بستر تحقق ارتباطات میان فرهنگی مطلوب و در نهایت تکامل و تعالی فرهنگی جامعه بشری است. البته ملاحظه دیگری که در این ارتباط وجود دارد آن است که باید ارتباطات میان فرهنگی با پلورالیسم فرهنگی اشتباه گرفته نشود. چرا که نسبیت فرهنگی از درست بودن اجزای فرهنگی همه فرهنگها سخن میگوید در حالی که ارتباطات میان فرهنگی بر تعامل فرهنگ ها و اخذ مولفه های مثبت آنها تاکید دارد.
اما امروزه ارتباطات میانفرهنگی تحت تاثیر گسترش رسانه های ارتباط جمعی به شکل ارتباطات جهانی در آمده و رسانه های عمومی به طور عام (رسانه های پخشی، چاپی، دیجیتال و سایبر) نقش واسطه گری را در گسترش ارتباطات میانفرهنگی به عهده دارند. این واسطه بودن رسانه ها باعث گردیده تا جهان امروز به جامعه ای اطلاعاتی و شبکه ای مبدل گردیده و فواصل زمانی- مکانی یا همان مرزهای جغرافیایی تا حد زیادی جایگاه خود را از دست بدهند.
بی تردید در این فضای فرهنگی و رسانه ای، جهان شبکه ای میتواند شرایط هم افزایی و شناخت متقابل فرهنگ ها را فراهم آورد اما در عین حال جهان شبکه ای و جامعه اطلاعاتی همچنان که فرصتی برای تبادل اندیشه هاست تهدیدی بزرگ نیز به حساب می آید. چراکه اگر مدیریت رسانه های جهانی در دست مافیاهای سرمایه داری و جریان های سیاسی خاص قرار گیرد تنها آنها هستند که فرصت بیان سخنان خود را دارند و این عملا به معنای انحصاری و اختصاصی شدن جوامع اطلاعاتی و جهان شبکه ای است. به تعبیر دیگر جهان شبکه ای زمینه ساز ایجاد سلطه ناملموس فکری- فرهنگی است. در ادبیات علوم ارتباطات از این اتفاق با عنوان هژمونی یاد میشود. هژمونی دقیقا به معنای سلطه نرم و ناملموس است.
البته فهم این هژمونی در جهان پیچیده امروز به آسانی امکان پذیر نیست چرا که جریان سلطه از روندها و فرایندهای پیچیده ای برای حفظ و تداوم سلطه ی خود استفاده میکند. به عنوان مثال یکی از تاکتیک های نظام سلطه در مدیریت جامعه ی اطلاعاتی و شبکه ای، تاکتیک مارپیچ سکوت است که طبق این تاکتیک همه میتوانند سخن بگویند اما آنقدر صدای جریان اصلی قوی و رساست که صدای بازیگران ضعیف در این «اقیانوس اطلاعات» گم میشود. این یعنی اینکه شما حق سخن گفتن دارید اما صدای شما شنیده نمی شود! و این ممانعت ابتدائاً از طریق حذف و کنترل جریان مخالف و مهمتر از آن از راه تقویت صداهای مورد نظر جریان سلطه صورت میگیرد. تعبیر فریاد زدن در بازار مسگرها دقیقا بیانگر وضعیت جامعه اطلاعاتی و شبکه ای امروز است. امیرالمومنین (علیه السلام) نیز در تعبیری زیبا و رسا میفرمایند: «اذا کثرت الجواب، خفی الصواب»
ممکن است در اینجا این ابهام به وجود آید که «پس هر کس قویتر باشد میتواند صدای خود را به گوش دیگران برساند و راه برای قویتر شدن ما نیز بسته نیست» در پاسخ باید گفت هرچند ظاهر امر اینگونه نشان میدهد اما هنگامی که عمیق تر مینگریم متوجه برنامهای پیچیدهتر از سوی نظام سلطه برای جلوگیری از ایجاد و تقویت جریانهای منتقد میشویم که میتوان از آن تحت عنوان « از خود بیگانگی فرهنگی ملتهای دیگر» یاد کرد.
در این راستا جریان سلطه سالها برای اینکه نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و «سبک زندگی» مطلوب خود را به جریان غالب یا همان الگوی برتر حیات تبدیل کند برنامه های فراوانی را تدارک دیده و اجرا نموده است. این اقدامات همگی ذیل مفهوم یکسان سازی فرهنگی معنا می یابد. یکسان سازی فرهنگی به معنای فرهنگ زدایی از جهان و حاکم کردن فرهنگ مطلوب جریان سلطه است.
به تعبیر دیگر برنامه نظام هژمونیک جهانی و جریانهای مخوف و پنهان قدرت- ثروت در جهان آن است که با به کارگیری شیوه های گوناگون به هدف خود مبنی بر اینکه هر انسان در هر نقطه ای از جهان همانگونه که نظام سلطه می خواهد بیندیشد و همانگونه که نظام سلطه می پسندد عمل کند، جامه عمل بپوشانند. البته باید توجه داشت که این یکسان سازی و ازخودبیگانگی، از جنس فرهنگی بوده و ناملموس است چرا که اگر این یکسان سازی از سر اجبار و با زور انجام میگرفت مقاومت بسیاری در مقابل آن صورت می پذیرفت.
برای فهم بهتر این پدیده از تعبیر رسای رهبر معظم انقلاب در باب فرهنگ بهره می بریم که فرهنگ را به مثابه هوا قلمداد کرده اند. بدون شک وقتی هوای موجود در فضای ارتباطات جهانی و به ویژه جامعه اطلاعاتی و شبکه ای، هوایی آلوده باشد همه آنانی که در این جامعه زندگی می کنند خواسته یا ناخواسته تحت تاثیرات سوء استنشاق این هوای آلوده قرار خواهند گرفت. از این رو حتی اگر فرصتی هم برای قویتر شدن در جامعه اطلاعاتی و شبکه ای فراهم باشد بدون آگاهی از پدیده از خود بیگانگی فرهنگی نمی توان مطلب جدیدی را منتشر نمود بلکه اتفاقا به صورت غیرمستقیم و ناآگاهانه اکثریت انسانها بازیگران نظام سلطه در فضای ارتباطات جهانی بوده و هرچه بیشتر به رونق جریان مسلط کمک خواهند کرد و به بیان رساتر همگان در زمینی بازی می کنند که نظام سلطه طراحی کرده است.
همچنین فارغ از بحث های مهم پیشین که در جای خود اهمیت بسیاری دارند، نظام سلطه پدیده ای نیست که یک شبه و دفعتا به وجود آمده باشد بلکه استعمار کهنه و نو صدها سال جهتگیری مستضعف سازی، عقب مانده نگه داشتن و ناتوان کردن جهان سوم از طریق غارت سرمایه های مادی و معنوی آنها را در دستور کار خود داشته ولذا بی عدالتی موجود در جهان پدیده تثبیت شده ای با قدمت چندصدساله است. در نتیجه جهان مستضعفین می بایست دادخواهی صدها سال ناتوان سازی و استضعاف را در صدر فهرست مطالبات خود از جریان مسلط جهان قرار دهد. هرچند که برای تغییر معادلات ناعادلانه جهانی نباید از نقش موثر فشار افکار عمومی جهان غافل شد.
از این رو جامعه شبکه ای و دهکده ای شدن جهان بیشتر از آن که فرصتی برای ارتباطات میان فرهنگی عدالت محور باشد تهدیدی فرهنگی به حساب میآید که هرچه بیشتر به تداوم جریان سلطه می انجامد. در ادبیات علمی از این رویداد جهانی با عنوان امپریالیسم فرهنگی- رسانه ای یاد می شود و افرادی چون والر اشتاین و شیلر به مفاهیمی چون مرکز-پیرامون در جریان بین المللی خبر و امپریالیسم رسانهای اشاره کردهاند اما این مفاهیم هیچگاه نتوانسته به جریانی معتنابه در حوزه علوم اجتماعی و ارتباطی تبدیل گردد. بر این اساس و با عنایت به توضیحات ارائه شده میتوان نقطه مقابل عدالت فرهنگی را ظلم فرهنگی قلمداد کرد.
زمزمه های رنگی چه می گوید؟
حال پرداختن به این نکته مهم می نماید که زمزمه های رنگی چه ابعادی از پروژه براندازانه ناتوی فرهنگی در حوزه نشر افشا شده است که اینچنین کارگزاران رسانه های جریان فتنه و نیز حلقه های به اصطلاح فرهنگی مخملین را به خشم آورده است. البته آگاه شدن کامل از این پروژه و مستندات آن نیازمند مطالعه متن کامل این کتاب است که آن را به همه علاقه مندان و اهل نظر توصیه می نماییم. اما اشاره به بخشهایی از آن می توان حائز اهمیت باشد.
برای نمونه یکی از کتاب های مورد بررسی در این اثر، کتاب «از دولت اصلاحی تا دولت اسلامی»است. در این کتاب که نوشته شهراد اثنی عشری که از سوی نشر "عطایی" به چاپ رسیده، آمده است: « اصلاحطلبان آخرین نسلی بودند که میخواستند به صورت مسالمتآمیز دست به اصلاحات بزنند، بنابراین باید نگران مطالبات انباشته شده نسل آینده بود که ممکن است به صورت بریده شدن از نظام و یا شکلگیری هستههای مخالف بروز کند. » نویسنده این کتاب در ادامه تهدید میکند که: « دیگر هیچ بهانهای برای کارشکنی عناصر مخالف در این جهت توجیهپذیر نیست و مردم و تودههای محروم از جامعه از روشهای دیگر برای رسیدن به مطالبات خود استفاده خواهند کرد.»
همچین کتاب دیگری که در زمزمه های رنگی مورد برسی قرار گرفته است، «جامعه مدنی، مبارزه مدنی» ترجمه مهدی کلانترزاده از انتشارات «روشنگران و مطالعات زنان» است که از کتب جین شارپ یعنی "پدر کودتاهای مخملی" و رابرت هلوی است و کاملا روشهای جنگ نرم و براندازی را تشریح میکند. توجه به برخی آموزه های آن می تواند این موضع را به خوبی اثبات نماید: «نتایج انتخابات اغلب به عنوان محکمترین سند برای اثبات داشتن صلاحیت برای حکومت کردن به کار گرفته میشود. به همین دلیل است که بسیاری از حکومتهای مستبد، نظارت بسیار زیادی بر انتخابات میکنند و انتخابات انحصاری، با صندوقهای انحصاری برگزار میکنند.»
و یا آن که در این کتاب صراحته آمده است: «در بسیاری از رژیمهای ستمگر انتخابات برگزار میشود ولی نتایج آن از قبل مشخص میشود و کل روند انتخابات تحت کنترل است. مطابق با تعریف دموکراسی، اولین شرط برای داشتن حکومت مردم سالار، انتخابات آزاد و دور از فریب و نیرنگ است. به همین دلیل حاکمیتهای مستبد برای حفظ وجه? خود، به پیروزی در انتخابات و تعداد رایها، اهمیت زیادی میدهند»
نکته جالب اینکه در این کتاب به طور مفصل راهکارهای انجام براندازی نرم مورد تشریح قرار میگیرد، با این حال این کتاب همچنان در رده چاپ و تکثیر است! خصوصا این کتاب نوشته "جین شارپ" یعنی نظریهپرداز کنشهای غیرخشونتآمیز و رهبر انقلابهای رنگی در کشورهای آسیای میانه و برخی کشورهای اروپایی نام گرفته است.همچنین "رابرت هلوی" نیز از همکاران جین شارپ و سرهنگ بازنشسته نیروی دریایی آمریکا است که سالها جاسوس آمریکا بود و وظیفه هدایت و راهبری انقلاب زعفرانی را داشته است.
همچنین کتابهای «انتخاب: سلطه یا رهبری» و «زمانی برای انسانیت بشر» از نشر نی، «جامعهشناسی مهاجرت؛ سفرنامه اونور آب» از نشر اختران، «آخرالزمانی در همین نزدیکی» از نشر کویر، «بطالت» از نشر چشمه، «در یک خانواده ایرانی» از نشر نی، «خالهبازی» از ققنوس، «نگران نباش» از چشمه و... از دیگر آثار مثالهایی است که مطالعه نقادانه آنان به خوبی ابعاد پروژهی ناتوی فرهنگی را به خواننده نمایان میسازد و جالب اینکه دیدگاهها و یا سوابق نویسندگان اینگونه آثار مورد شک و تردید بوده و گاه برخی آثار آنان مجوز نگرفته یا لغو مجوز شده است.
ناشران و نویسندگان این گونه آثار نیز در این پژوهش مستند مورد بررسی قرارگرفتهاند. در ارتباط با «نشر نی» باید گفت، این انتشارات با شمارگان بیش از 450 هزار جلد کتاب (اعم از چاپ و تجدیدچاپ) در حوزه علوم انسانی فعالیت بسیار جدی برای ترجمه و تبیین اندیشههای مدرن و پست مدرن دارد. بیشتر ترجمهها و آرای حلقهی کیان را در قالب کتاب عرضه میکند. نشر نی در تبیین آرای سوسیالیسم و نولیبرالیسم به طور توأمان شتاب دارد از همین رو مبلغ مباحث حلقههای نظری فرانکفورت، وین، شیکاگو و اندیشمندان انگلی (انگولاساکسون) مورد توجه این موسسه است. فعالیتهای نشر نی اغلب ترجمه و تبیین اندیشههای غربی است و اعتنای اندکی به مباحث نظری بومی دارد. افرادی چون خشایار دیهیمی، سیدحسین نصر، علیرضا قلی، رامین جهانبگلو، ،فرهنگ رجایی، عمادالدین باقی، حسین مرتضائیان آبکنار، محسن کدیور، مهدی نوروزی خیابانی و عباس باقری، محسن مخملباف، سیدابراهیم نبوی، حبیب ا... تیموری، عبدالکریم رشیدیان، نیکو سرخوش، محبوبه مهاجر و.. که امروزه برخی از آنان جز مهره های شناخته شده برندازی نرم به شمار می آیند، جز حلقه نویسندگان این ناشر هستند.
«نشر چشمه» دیگر ناشری است که عمدتا انتشار دهنده آثار اعضای کانون غیرقانونی نویسندگان یا طیف متمایل همچون س?م?ن بهبهان?، احمد شاملو، بابک احمدی، عباس عبدی، عل?اشرف درو?شان، محمود دولتآبادی، میترا الیاتی و... به آنها است. گفتنی است که آثار این نشر به مراتب دارای مطالب مبتذل و بعضاً سیاسی علیه نظام هستند که چاپ آنها همچنان نیز ادامه دارد.
انتشارات «ققنوس» به مدیریت ام?ر حس?نزادگـان ناشر دیگری است که فعالیتهای آن را میتوان در راستای مبارزه فرهنگی با نظام ارزیابی کرد. به نحوی که در حوزه ادبیات، توجه خاصی به ادبیات غربی و نیز چاپ آثار اعضای چپاندیش کانون غیرقانونی نویسندگان که متاثر از غرب هستند، دارد. لازم به ذکر است که افرادی چون س?دعل? صالح?، محمدعل? سـپانلو، عباس معروفی، محمـد محمـدعل?، مهـدی غبرا?? و ... از جمله نویسندگان و شاعرانی محسوب میشوند که با این ناشر همکاری دارند.
انتشارات «عطایی»، در کنار انتشارات «روشنگران و مطالعات زنان» (به مدیرمسئولی شهلا عبدالهزاده لاهیجی)، دو ناشری هستند که جهت گیری کاملاً فمینیستی فعالیت نامناسبی را در پیش گرفته اند. علاوه بر این شایان ذکر است که لاهیجی از امضاکنندگان و فعالان تجمع غیرقانونی 2 خرداد زنان در سال 85 است که از حامیان اولین کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین به اصطلاح تبعیضآمیز علیه زنان نیز محسوب میشود.
انتشارات «اختران» به مد?ریت منصور اعراب? اردهال? دیگر ناشر از این دست با گرایش به چپ و منتقد جمهوری اسلامی یاست که توجه به مسائل تاریخی بهویژه جنبشهای چپ مارکسیستی را در دستور کار دارد. همچنین برخی آثار اختران، گرایشات انحرافی را طرح می کند و از این جهت در میان ناشران هم معروف است. اختران همچنین در برخی از کتابهای خود انقلاب اسلامی و نظام اسلامی را نیز مورد هجمه قرار داده و در برخی از کتب به تطهیر عناصر فاسد و رجال دوره پهلوی پرداخته که کتابهای «معمای هویدا» (عباس میلانی) و «پشت دیوارهای بلند» (آذر آریان پور) از آن جملهاند. حاتمقادری، حسن قاض?مرادی، حسن نراق?، عباس م??ن?، ابـراه?م گلستان، حم?د شوکت، لطـفالله آجـودان?، ماشـاالله آجـودان?، ا?ـرج افـشار، رضا قاسم? و هوشنگ ماهرو?ان از نویسندگان و محققان مرتبط با اختران هستند.
انتشارات «کو?ر» (به مدیریت محمدجواد مظفر) آخرین ناشر مورد بررسی است که در حوزه مذهبی سعی دارد نگاهی متفاوت به دین و مذهب داشته باشد! عناصر تجدیدنظرطلبی همچون حس?ن بش?ر?ه، عل?اصغر حقدار، حس?نقاض?ان، حس?ن مدرس? طباطبایی و... به عنوان نویسندگان و محققانی هستند که با انتشارات کویر در تماس هستند.
در حقیقت شاهبیت اصلی پژوهش «زمزمه های رنگی» آن است که هرچند کتاب به عنوان یکی از ابزارهای سنتی جنگ نرم به شمار می آید، اما ریشه ای ترین این سلاح ها است. امیر مومنان علی (ع) درباره اهمیت کتاب فرمودهاند: «کتاب، غذای روح بشر است» و در جای دیگر بیان داشتهاند: «کتاب باغ و بوستان دانشمندان است.» کتاب و کتابخانه شاخص پیشرفت و توسعه هر کشور به شمار رفته و سنگ بنای فرهنگ هر کشور و بهترین وسیله برای ارتقای سطح دانش و آگاهی مردم در عصر جنگ رسانهای است. عرصه کتاب و نشر هر کشور نقشی فعال در جنگ نرم بازی میکند و متاسفانه به این کارکرد کتاب و نشر کمتر توجه شده است.
در این میان آنچه ناگوار می نماید آن است که با این که سرزمین ما سابقه پس طولانی در تولید کلای فرهنگی از سنخ کتاب دارد و بخش معظمی از میراث فرهنگی ایرانی اسلامی ما از طریق کتاب به دست ما رسیده است، اما پاره ای غفلت ها و کم توجهی ها سبب گشته است تا دشمن از این فرصت فرهنگی را به عنوان یک تهدید بهره گیری کند.
برهمین اساس است که مقام معظم رهبری بر موضوع بسیار حائز اهمیت توطئه فرهنگی دشمن بارها هشدار داده اند: «باندهای بین المللی زر و زور که برای تسلط به منافع ملت ها، سازمان نظامی ناتو را تشکیل داده بودند، اکنون برای نابودی هویت ملی جوامع بشری و تحقق بیشتر اهدافشان درپی تشکیل ناتوی فرهنگی هستند تا با استفاده از امکانات زنجیره ای متنوع و بسیار گسترده رسانه ای، سررشته تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورها و ملت ها را به دست بگیرند که باید هوشیارانه این مساله را زیرنظر داشت.»
همان گونه که در بیانات مقام معظم رهبری مشهود است حمله به فرهنگ جامعه می تواند یکی از تهدیدهای نرم جدی محسوب شود. فرهنگ به مرور زمان می تواند بسیاری از جنبه های دیگر را که نشات گرفته از خرده فرهنگ های اجتماعی است، تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین یکی از مهم ترین تهدیدات نرم خارجی تهاجم فرهنگی است. یکی از مهم ترین دلایل گسترش تهاجم فرهنگی نیز تبلیغات خارجی است. کشوری که می خواهد رفتار مردم کشور دیگر را به وسیله تبلیغات در جهت منافع خود و برعلیه نگرش ها و سیاست های دولت خودی هدایت کند، به وسایل مختلفی همچون رادیو، تلویزیون و... و بهره گیری از شیوه های مختلف روانشناختی متوسل می شود. با پیشرفت ارتباطات و نیز با ورود توده های متوسط شهروندان به دنیای سیاست، بعد روانی سیاست خارجی و نفوذ در افکار عمومی و امکان تحریک گروه هایی از مردم یک کشور اهمیت زیادی یافته است.
ادعایی که با تأکید می توان بیان کرد آن است که صِرف مکتوب بودن یک اثر دلیل بر مطلوبیت آن نیست. بر خلاف تصور برخی به اصطلاح روشنفکر نمایان اومانیست و غربزده که هر نوشته و کتاب را به عنوان یک ارزش از سنخ فرهنگی به حساب می آورند، باید گفت محصول فرهنگیای دارای ارزش فرهنگی که حاوی پیام های انسانی و الهی باشد. اساسا نوشته ای که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در خدمت منافع نظام سلطه است، خواه کتاب باشد خواه جریده و ... حامل یک ارزش فرهنگی نخواهد بود. بنابراین صِرف نویسنده یا مترجم یا ناشر یک نوشته بودن افتخار و ارزش نیست، آن چه موجبات ارزشمندی اثر و پدیدآورنده و ناشر آن می گردد غنای محتوایی و انطباق پیام های آن با فطرت الهی انسان است.
نکته ای که ضر آن در پایان این نوشتار ضروری می باشد، اشاره به شبهه ای که توسط برخی ناشران منتشر کننده کتب همسو با جریان فرهنگی نظام سلطه در داخل مظرح گردیده است. گفته می شود که از آن جا که این کتاب ها در مقطع چاپ دارای مجوز از اداره کل کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، بنابراین فاقد اشکال بوده و حتی نباید هیچ یک از علاقه مندان به نظام اسلامی محتوای این کتب را نقد نمایند. علاوه بر آن که طرح چنین مغالطه ای از اساس شبیه لطیفه بوده و فاقد منطق است، روی سخن را باید با مسئولان محترم فرهنگی خصوصا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، گرفت که در بررسی کتب تنها به ویژگی های ظاهری توجه ننموده عمق محتوایی آثار را نیز مدنظر قرار دهند. از سویی از آن جا وظیفه نظام اسلامی و دولت حمایت از جریان فرهنگی اسلامی، صحیح و بومی است، شایسته نیست در حالی که حمایت مناسبی از محصولات جریان فرهنگی انقلاب اسلامی نمی گردد، برخی از ناشرانی که همّوغم خود را در اشاعه فرهنگ و اندیشه غرب و خودباختگی در نظام سلطه معطوف نموده اند به عنوان ناشر نمونه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، از سوی وزارت ارشاد برگزیده گردند.
اما سخن پایانی این نوشتار با برخی اصحاب جریان فرهنگی داخلی وابسته به نظام سلطه است. آن چه در زمزمه های رنگی مورد بررسی و اشاره قرار گرفته بود تنها بخش کوچکی از ابعاد پیدا و پنهان جریان وابسته در حوزه نشر و کتاب است. بی شک جنجال سازی های رسانه ای و و هیاهوهای غوغاسالارانه حلقه های فرهنگی مخملین، نه تنها نویسندگان کتاب «زمزمه های رنگی» و نیز همه پژوهشگران آزاده و ارزشی را در راه روشنگری تاریکخانههای به اصطلاح فرهنگی متوقف نمی سازد، بلکه عزم آنان را برای نمایان ساختن ابعاد دیگری از سناریوی پیچیده را در آینده ای بسیار نزدیک راسخ تر می نماید.
اندیشکدهی راهبـردی امنیت نرم