کتاب نیوز  شناسنامه

آخرین تیر ترکش خداوند.../ در رثای آیت‌الله گلپایگانی


رضا امیرخانی

1- جوان یاغی بود و از دین که نه، از مدعیانِ دین گریخته بود. به عهدِ عتیق پناه برده بود و به گاتاها و به کی‌یر کگارد و به ویتگنشتاین و به هر چیزی که اسراری درش باشد و با مدعی نگفته باشندش. جوان از همه کس بریده بود. غروب هم‌راه بود با دوستی و دوست خواست که به مسجدِ ساداتِ تو بیاید. دور از دوستی بود که جوانِ یاغی، حقِ راه را ادا نکند. پس با دوستِ هم‌راه به مسجدِ تو آمد و در صفِ دوم کنارِ هم‌راه نشست. قامت بستی و بعد ناگهان برگشتی به سمتِ صفِ پشتِ سر. نگاهی انداختی به جوان و سر تکان دادی. جوان شگفت‌زده به دوستِ هم‌راه نگاه کرد که این آقا به که می‌نگرد؟ اما تو به او نگاه کردی و لب‌خند زدی... جوانِ یاغی مجبور شد نیت کند و نماز بخواند... بیست سالِ پیش، آخرین تیرِ ترکشِ خداوند، تو بودی، حضرتِ آیت‌الله سیدعلی هاشمی گلپایگانی. بیست سالِ پیش، آن جوانِ یاغی، من بودم.


http://www.ermia.ir/Ufiles/image/golpa1.jpg

2- لباسِ پرواز، سبز بود و یک‌سره. در محوطه‌ی نظامیِ فرودگاه پوشیدن‌ش اجباری بود. از آن سو بیرونِ فرودگاه هم جایی نداشتیم که لباس را عوض کنیم. بیست سالِ پیش، میانِ قلعه‌مرغی در جنوبِ تهران و یوسف‌آباد در میانه‌ی شهر، قلعه‌ای بود خاکی و متروک که جوانی هر روز با تن‌پوشِ پرواز، اتومبیل‌ش را به آن‌جا می‌برد و در صندلیِ عقب، بدن‌ش را کش و قوس می‌داد و بدونِ آن تن‌پوشِ یک‌سره با لباسِ عادی بیرون می‌آمد تا هم‌راهِ تو باشد. حالا دفتری دارد که توی آن ساعاتِ پروازِ آن روزها را ثبت کرده‌اند... جوان این روزها می‌گردد دنبالِ دفتری که تو داشتی و ساعاتِ پروازِ ظهرها را در آن ثبت می‌کردی... به تبعِ کار، مسابقه زیاد داده‌ام. کم‌تر از باختِ در مسابقه‌ای مکدر شده‌ام. تنها باختی که حقا مکدرم می‌کرد، باختن از وانتِ زامیادِ میوه‌فروشِ محل بود که او نیز مثلِ من دوست داشت ظهرها آقا را به مسجد برساند و او هم‌واره بینِ دو اتومبیل، اتومبیلِ قدیمی‌تر را ترجیح می‌داد. زاهد بود اما ادای زهد در نمی‌آورد و کسی را به زهد تشویق نمی‌کرد. سفره‌‌ی خودش ساده بود، اما به سفره‌ی رنگیِ دیگران ایراد نمی‌گرفت. پس خلاف‌آمد عادتِ اهلِ این روزگار بود.

3- از مسجد تا خانه‌ات، زیرِ سایه‌ی درختانِ چنارِ مستوفی، چهارده انا انزلناه طول می‌کشید، اگر شراب‌آلوده‌ بود جوان. از مسجد تا خانه‌ات، دو دورِ تسبیح، ذکرِ "یا ستارالعیوب و یا غفارالذنوب"، طول می‌کشید، اگر گناه‌آلوده بود جوان. از مسجد تا خانه‌ات، نه به تهلیل می‌رسید و نه به تکبیر و نه به تسبیح، اگر با تو بود جوان که تو خود سراپا ذکر بودی... چند سال از زنده‌گی‌م به این گذشت که هر روز ظهر، کنارِ در خانه‌ات باشم و تا مسجد هم‌راه‌ت و در این راه، زیرِ سایه‌ی درختانِ چنار، هیچ نگفتی اما علم اول و آخر لب‌ریز بود از ظرف وجودت...

4- دخترکانِ مدرسه‌ای، ساعتِ تعطیلی‌شان می‌خورد به وقتِ اذان. نشیط و شاد در پیاده‌رو می‌دویدند و بسیاری‌شان اهلِ مراعات نبودند... جوان، سرش را زیر می‌انداخت و نچ نچ می‌کرد و  زیرِ لب استغفار می‌پراند و پناه می‌برد به خدا... اما تو... با آن هیبتِ غریب، ریشِ سپید و عصا، کنار می‌ایستادی و راه می‌دادی و به آن‌ها سلام می‌کردی... دخترکان به دور و بر نگاه می‌کردند و باور نمی‌کردند که تو به ایشان سلام کرده باشی. فردا و فرداها، بسیاری‌شان اهلِ مراعات بودند و دستِ کم در راهی که به تو می‌رسید، بیش‌تر مراعات می‌نمودند و زودتر سلام می‌کردند... به من که شگفت‌زده می‌نگریستم‌ت، می‌گفتی: " به شما نیامده است این کار، اما به من، به این کم‌ترین، به اشتباه، لباسِ رسول‌الله پوشانده‌اند..." نه یک‌بار از طرحِ حجاب و عفاف گفتی و نه یک‌بار سخن‌رانی کردی و نه یک‌بار... اما هر روز همین‌گونه سلام می‌کردی... شاطرِ سنگکی و شاگردِ بقالی هم شاهدند... دخترکان را هم‌مانندِ جوانِ یاغی، راه به تو رسانده بود.

5-  شجره‌ی سیادت‌تان گم شده بود. پدرِ بزرگ‌وارت، حضرت آیت‌الله‌العظمی آقا سیدجمال‌الدین گلپایگانی به اشاره‌ای از شاهِ نجف، دریافته بود که موسوی است... پس دهه‌ی آخرِ ماهِ رجب، در منزل، مجلس داشتی. غرض‌م آن نیست که از آن مجلس و علمای حاضرِ در آن، از شهیدِ حکیم تا علامه جعفری، از آقا سیدرضی شیرازی تا آقای تسخیری چیزی بنویسم. غرض‌م آن نیست که از آن مجلس و وعاظِ شهیرِ همیشه‌گی‌ش چیزی بنویسم. بگذار از هم‌سایه‌ی منزل بنویسم که هیچ کس ندیدش... هم‌سایه‌ای که هر بار پیش از شروعِ دهه، شخصا سراغ‌ش می‌رفتی و از او عذر می‌خواستی به خاطرِ شلوغی و سر و صدا و آزار... همان هم‌سایه‌ی زرتشتی را می‌گویم که هر بار، پایان هر شبِ مجلس، از آقازاده‌ها پی‌گیر می‌شدی و اولین ظرفِ غذا را خود برای هم‌سایه می‌بردی.

6- سنت‌ت در مسجد، همان سنتِ درستِ روحانیتِ اصیل بود. کنارِ منبر می‌نشستی و گاه‌گداری هم اگر واعظ و مداح اشتباهی می‌کردند، از همان پایین تصحیح می‌کردی... وسطِ روضه بی‌مجامله می‌فرمودی: "نه خیر آقا! این‌جور نبوده است!"

7- سی ظهرِ ماهِ مبارک، سی منبرِ مختصر داشتی. پیش‌ترها شب‌های دوشنبه‌ نیز. عمده‌ی صحبت، اخلاق بود و عرفان. گاهی نیز مسائلِ مبتلابهِ مردم را برای‌شان می‌گفتی. یک بار فتوای بعضی مراجع و البته نظر خود را گفتی راجع به حلیتِ معامله‌ی چک. کسی آمد و بعد از منبر اشکال کرد که حلیتِ معامله‌ی چک، باعث می‌شود که چک با چک تعویض شود و آرام آرام در این تعویض‌ها گربه‌رویی درست می‌شود برای معاملاتِ ربوی. همان‌جا برگشتی به مسجد و برای جمعی که نشسته بودند، اشکال را بازگو کردی و باز هم آرام نگرفتی و فردا دوباره همان منبر را با همان اشکال تکرار کردی و نظرت را مشروط کردی به حلِ اشکال...

8- مرحومِ حاج عبدالله والی می‌گفت: "آخوندِ محل، بایستی اقلا تو یکی از این سه کار اوستا باشد. اول، اختلافاتِ زن و شوهر، دوم استخاره و سوم تعبیرِ خواب" و اضافه می‌کرد: "آیت‌الله گلپایگانیِ شما در هر سه کار اوستاست" و برای همین بود که تلفنِ منزل لاینقطع زنگ می‌خورد و وقتی مراجعِ حضوری، شاکی می‌شد از این همه تماس، می‌گفتی: "برکتِ زنده‌گیِ من است این تماس‌ها" مردم،‌ خرد و کلانِ خواسته‌هاشان را خدمتِ شما ارائه می‌کردند و شما بزرگ‌وارانه همه را می‌شنیدی. انگار وظیفه می‌دیدی که صیغه‌ی عقدِ همه‌ی زوج‌های جوان را جاری کنی و برای همه‌ی گرفتاران استخاره کنی... هر روز صدها مراجع داشتی؛ از اختلاف بگیر تا شکیات تا تعبیرِ خواب و مهم‌تر از همه تا گرفتاری‌های اعتقادی. هر کسی را به زبانِ خودش مجاب می‌کردی. از نوجوان بگیر تا پیرمرد. چنان پاسخ‌گوی مردمان بودی که یک‌بار کسی از راه رسید و در آخرِ مجلس پرسید که آیا دعایی داریم برای از بین بردنِ سوسک در منزل! خندیدی و گفتی که: "دعا داریم تا آدم را سوسک کنیم، اما این که سوسک، مخلوق الهی را از بین ببریم ابدا!"

9- خوارقِ عادات بسیار از شما دیدم و دیدیم و دیدند. اما همین را نیز از خودِ شما شنیدیم که سالک می‌خواهد از نقطه‌ی اول به نقطه‌ی دوم برسد. در راه لاجرم عرق هم می‌کند. این جور چیزها، عرقِ تنِ سالک است... قرار چیز دیگری بوده است. قرار، تعالی بوده است، از این نقطه به آن نقطه‌ی بالاتر رسیدن... پس به جای نوشتن از مکاشفات و رویاهای صادقه و دیگرِ چیزها، باز هم باید از هم‌سایه‌ی زرتشتی نوشت و دخترکانِ مدرسه‌ای که این‌ها، عادتِ شما بود و خوارقِ عادات، عرقِ تنِ سالک.

10- ده سالِ پیش، ظهرِ ماهِ مبارکی بود بعد از لیالیِ قدر. هوای تهران آلوده بود آن روزها. بعد از نمازِ ظهر و عصر، نفس‌شان حسابی گرفته بود. تقاضا کردم از محضرشان که نیم ساعتی برویم خارج از شهر و پذیرفتند. رفتیم جایی بیرون از شهر و کنارِ دشتی ایستادیم. پیاده شدیم. شروع کردم از مراسمِ لیالیِ قدرشان تعریف کردن. بدونِ سیستمِ صوتی و مداحی‌های آن‌چنانی و تبلیغات رسانه‌ای و...، مجلسی با آن حال، انصافا یگانه بود... یک‌هو حضرتِ آقا زدند زیرِ گریه... "این مردم اگر می‌دانستند چه‌قدر در درگاهِ الهی روسیاه‌م، جوابِ سلام هم نمی‌دادند..." و حالا من بودم که در آن هوای تازه نفس‌م گرفته بود...

11- این سال‌های آخر که مریضی شدت گرفته بود و کم‌تر به مسجد می‌رفت، فرصتی بود تا گه‌گداری برای‌م از خاطرات بگویند. از دوره‌ای گفتند که به عنوانِ نماینده‌ی امام در حجِ سال‌های ابتدای انقلاب، به مهمانیِ فهد که در آن زمان ولی‌عهد بود، دعوت شده بود. به دلیلِ اختلافاتِ با عراق ایشان در دیدار با وزیرِ حج این دعوت را نمی‌پذیرند. بعد از اصرارِ وزیر، ایشان بزرگ‌زاده‌گیِ خود را نمایانده بود و با همان قامتِ بلند ایستاده بود و به وزیر گفته بود: "من ابا عن جد، از ساداتِ هاشمی و اشرافِ قریش هستم. شایسته نیست که جای هیاتِ ما در صدر نباشد." وزیرِ حج به هم‌راهان گفته بود که حرفِ این سید در سنتِ عربی، راست است. جایی در صدر و نزدیک به ولی‌عهد برای هیات ایرانی تدارک دیده بود. جوری که وقتی ایشان به هم‌راهِ هیاتِ ایرانی وارد ضیافت شده بود، همه‌گان از جا برخاسته بودند و فهد خود به استقبال آمده بود و هیاتِ عراقی از سرِ اعتراض، ضیافت را ترک نموده بود. بعدتر امام در جلسه‌ِ‌ی خصوصی این رفتار را برای هیاتِ ایرانی بسیار پسندیده بود. رفتارِ بزرگ‌زاده‌گان در دفاع از کشور...

12- هماره از دیدار امام با علمای تهران می‌گفتید و مساله‌ی مساجد. این که امام از علمای تهران خواسته بود تا وجهه‌ی مردمیِ مساجد را حفظ کنند و بدانند که هیچ چیز جای عالمِ شهر را نمی‌گیرد. بی‌راه نبود که نماینده‌ی امام در حج بودن، عضوِ برجسته‌ی مجلسِ اعلا بودن و قائم مقامِ جامعه‌ی روحانیتِ تهران بودن و بسیاری کارهای دیگر را کوچک‌تر می‌دید از بزرگیِ بودنِ کنارِ مردم... و باید سوگ‌مندانه اقرار کرد که امثالِ حضرتِ ایشان و حضرتِ سیدرضی شیرازی که عمرش دراز باد، شاید آخرین آخوندهای مردمی باشند که فهم نموده‌اند زنده‌گیِ میانِ مردم، از نمایش رسانه‌ای و بازیِ سیاسی و عضویت در فلان و بهمان شورای کشوری، بسیار بااهمیت‌تر است.

13- از میانِ انبوهِ جمعیتی که برای تشییع آمده بودند، هر کدام گمان می‌کرد که نزدیک‌ترین فردِ به او بوده است. از هر کدام که می‌پرسیدی خود را مانوس‌ترینِ افراد به ایشان می‌دانست. و این تنها یک حکمت داشت و آن نیز مردم‌داریِ او بود. مردم را به فقیر و غنی، مدیرکل و آب‌دارچی، چپ و راست، پیر و جوان، چادری و مانتویی، ریشو و بی‌ریش تقسیم نمی‌کرد. هر کسی می‌توانست خدمت‌ش برسد. به مردم وقت می‌داد تا یخ‌شان باز شود و حرف‌شان را بزنند...

14- حضرتِ آیت‌الله! بگذار صادق باشم که صداقت مهم‌ترین درسی بود که می‌شد از تو آموخت. همه‌ی حرف‌های شما درست نبود. بیست سال پیش به من فرمودی:  "رضا! آخوند دورنماش خوب است. به من نزدیک نشو که همین خرده‌دینی را هم که داری از دست می‌دهی..." شاید این حرف در یک تجربه‌ی همه‌گانی چندان بی‌راه نباشد، اما در موردِ شخصِ شما قطعا نادرست بود. بیست سال گذشته است و آن به آن و لحظه به لحظه، شما را و بیتِ شما را و منسوبانِ شما را به‌تر دیده‌ام از پیش... سپیدیِ پارچه‌ی روی پیکرِ مطهر را می‌بوسم و می‌گویم، آخرین تیرِ ترکشِ خداوند... خاتِمِ سلسله‌ی درخشانِ عرفای نجف، روحانیِ الهیِ شهر، کوتاه بود روزگار برای بودن با تو، در روزهای بلندتری که در پیش است، دستِ ما و دامنِ تو...
۱۳۸۹/۱۱/۰۲
 مطالب مرتبط 
ترجمه رمان «من او» در اندونزی عرضه می‌شود
جانستان کابلستان: ایستگاه ششم
قیدار امیرخانی به چاپ چهارم رسید
تجربه‌ای شبیه به «منِ او»/ میثم امیری
رضا امیرخانی با "قیدار" رسید
"قیدار" امیرخانی با مرسدس کوپه می‌رسد
آیا ممیز ارشاد با حذفیاتش محشور می‌شود؟
چاپ اول "جانستان کابلستان" در نمایشگاه
ده فرمان از آداب نوشتن / رضا امیرخانی
پیشنهاد امیرخانی: خاطرات شازده حمام
کُردها و تمدن آینده‌ی شرق / رضا امیرخانی
شنبه 13 شهریور: گپ و گفت با امیرخانی
چاپ سوم "نفحات نفت" در کمتر از دو ماه
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
وضعیت خوراک مردم، اسف‌بارتر از کتاب است
آیا دولت تا نفت دارد،خطری تهدیدش نمی‌کند؟!
نقد فرهنگی ‌قدرت / رضا امیرخانی
سفرنامه‌ی "جانستان کابلستان" امیرخانی
"نفحات نفت" امیرخانی در افق رویت شد
سکه‌هایی که امیرخانی را نگرفت
چاپ سی‌ام "من او" با جلد سخت
"ارمیا" برای بیستمین‌بار منتشر می‌شود
وقتی فوتبال نفتی می‌شود / رضا امیرخانی
رضا امیرخانی: دولت عمیقاً غیرفرهنگی است
رمان "با ادب" نداشتیم / زهیر توکلی
"ارمیا" برای اردو زبان‌ها ترجمه شد
کتاب‌هایی که می‌خوانم / رضا امیرخانی
نشانه‌های بی‌خویشاوند/ ندا کاووسی‌فر
رونمایی از 7اثر جدید در غرفه‌ی نیستان
رضا امیرخانی در غرفه‌ی نشر معارف
"سرلوحه‌ها"ی امیرخانی منتشر شد
کتاب هم یک "کالا"ست / رضا امیرخانی
ماهنامه‌ی راه در پله‌ی سی و نهم
نویسنده‌ای که "کمی" شیطان است/رضا امیرخانی
وقتی یک کمدین؛ رمان نمی‌نویسد
نسخه نمی‌دهم؛ دغدغه می‌سازم / رضا امیرخانی
نفحات نفت امیرخانی در راه است
رمان با طعم باقلا
واکنش سریع! به بیکاری امیرخانی
ممیزی کتاب در محاق / مریم مهتدی
"ارمیا" ویزای ترکیه را گرفت
"بیوتن" به مشهد مشرف شد
در باب یک تفاوت/ رضا امیرخانی
با بیوتن در سفر به گرای 270 درجه
داستان ‌‌ننویسی! را دوست دارم
"من او" و "شطرنج با ماشین قیامت" برای عرب‌ها
نشست خودمانی "امیرخانی" و خوانندگان بی‌وتن
این چند تن در مصاف با یک بیوتن
بیوتن تجربه‌ی هندسه‌ی نااقلیدسی است!
نقد‌ "بیوتن" ادامه دارد

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
گزارشی از بازار نشر 2015
سال 2015 پر از حرف‌های پوچ و کلمات توخالی بود اما کتاب‌های حقیقی و داستانی خوب، صادق و حتی قدرتمند توانستند به موفقیت برسند. خود صنعت کتاب هم شاهد یک پیروزی بود چون تعداد کتاب‌های فیزیکی فروخته شده از کتاب‌های الکترونیکی کیندل بالاتر بود. بعد از 10 سال سکوت، کازوئو ایشیگورو بازگشت و خوانندگانش را با کتاب تمثیل‌مانند «غول دفن‌شده» که در آن اژدها و شوالیه‌های شاه آرتور هم بودند، به دو دسته موافق و مخالف تقسیم کرد و بعد از 14 سال دوری، میلان کوندرا در قالب سایه‌ای از خود قبلی و پرطراوتش برگشت.
۱۳۹۴/۱۱/۱۹
اقتصاد مردم فقیر
"اقتصاد فقیر" گزارش دو اقتصاددان ممتاز دانشگاه ام‌آی‌تی است که بیش از پانزده سال است در روستاهای دور افتاده هند، بنگلادش، مراکش و دیگر مناطق آفریقا به سر می‌برند و تلاش می‌کنند تا معماهای زیاد اقتصاد توسعه را روشن کنند. مصرف، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری، تنظیم خانواده، بیمه و ریسک‌پذیری، الگوی تعیین شغل، بهداشت، و ده‌ها مساله دیگر، موضوعاتی هستند که این دو در رابطه با فقرا دنبال کرده‌اند. این پیگیری مجدانه و سخت نتایج شگرفی به دنبال داشته و تحلیل‌های ظریف و نوینی به دست داده است.
۱۳۹۴/۰۹/۰۳
از توقیت ولایت تا نصیحت امام مسلمین
آیت‌الله محمد یزدی در مصاحبه ای که در مجله حکومت اسلامی (ارگان مجلس خبرگان) نیز چاپ شده، در پاسخ به پرسشی در مورد نظارت بر رهبری می‌گوید که هرجا در قانون اساسی مسئله نظارت مطرح شده است، نظارت استصوابی است و این مسئله در مورد نظارت بر رهبری نیز صدق می‌کند.
۱۳۹۴/۱۱/۲۵

بایگانی
رادیو اربعین اول آبان شنیدنی می‌شود
فیلم‌‏های ایام محرم با من و زیبا تا مختارنامه
حضور یک مادر شهید در نماهنگ «چای روضه»
تولید «اشعار عاشورایی» با صدای گویندگان رادیو
کارگردان «سردار» دلایل اجرای نمایش را در حضور فرزندان شهیدان گفت
پخش خطبه‌های نماز جمعه مقام معظم رهبری در محرم 59
دستِ غم بر کمرش رفت ولی قولش نه!
رسانه ملی سیاهپوش شد
حجت الاسلام پناهیان:بسیج در عرصه سینما ورود کند
«پروازی در آرامش» آینه اقتدار یک ارتش
افشای راز مرگ چند زن در تئاتر «خواب زمستانی»
جمشید مشایخی را می‌توان جهان پهلوان سینما دانست
بهرام زند مدیر دوبلاژ «نبرد خلیج فارس 2» شد
«کربلا جغرافیای یک تاریخ» محرم اکران می‌شود
برگزیدگان نخستین جشنواره «چهل چراغ» معرفی شدند
بزرگداشت مرشد میرزاعلی در جشنواره پرده‌خوانی «غدیر»

بایگانی  
لک لکها
فیروز زنوزی جلالی
بانوی خانه که نباشد!
سید علی موسوی
از دفترچه‎ی خاطرات یک دوشیزه
چخوف/ رضا آذرخشی، هوشنگ رادپور
ساعت تولد بچه‌ی سیزدهم
راد والاس / ملیسا وفایی کیا
حمام
سید علی موسوی
اژدهای پنجاه و یکم
هی وودبرون
سه فصل از سقای آب و ادب
سید مهدی شجاعی

بایگانی  
بیایید از عشق صحبت کنیم
قیصر امین‌پور
آخرین سوت قطار
حامد امامیه
فوجی از پر و خاکستر پرستوها
افشین علاء
نبوت به دو تا معجزه آوردن نیست!
کاظم بهمنی
چشم تو غزل عامیانه خوبی‎ست
حسن صادقی پناه

بایگانی  
کتاب مورد علاقه روحانی، هاشمی، احمدی نژاد و...
پدرام ابراهیمی
ایشالا پیر عاشقی بسوزه!
ابولفضل زروئی نصرآباد
هشت سال گذشت!
حسن شاه‌رجب
محمود جان کجایی؟
مسعود مرعشی/ علی هدیه‌لو

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008

بایگانی  
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
درب منزل تحویل بگیرید!
اولین فروشگاه قانونی کتاب الکترونیک
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام