کتاب نیوز  شناسنامه

کمیل

 سید علی موسوی

 

انتهای سالن بخش غربی اطفال در طبقه‌ی چهارم بیمارستان قلب شهید رجایی نرسیده به درب ورودی بخش، چهار اتاق بود که بر روی در هر کدامشان نام یکی از پزشکان بیمارستان نوشته شده بود. دو پزشک متخصص قلب و دو پزشک جراح قلب.

اتاق پزشکان جراح کمتر مراجعه کننده دارد و به ندرت پشت درشان کسی دیده می‌شود. اما اتاق پزشکان متخصص بیشتر اوقات مراجعه کننده دارد.

دومین اتاق، اتاق دکتر رییسی بود. آرام در زدم. بعد از چند لحظه صدایی به داخل دعوتم کرد. آهسته در را باز کردم. اتاقی بود حدودا بیست متر. دیوارهای اتاق زیر تابلوهای تقدیر و تشکر مخفی شده بود. روی میز چوبی وسط اتاق تعداد زیادی کتاب مثل خشت روی هم چیده شده بود.فضای نیمه روشن اتاق هم پر شده بود از سرخی دم غروب. پیرمردی سفید مو با صورتی چروک و خشکیده و روپوش سفید مشغول مرتب کردن کاغذهای به هم ریخته‌ی روی میز بود.

 

"سلام، ببخشید؛ آقای دکتر رئیسی؟"

"ایشون هستند."

با سر به پشت دیوار کتابها اشاره کرد. از بالای دیواره‌ی کاغذی روی میز سرک کشیدم. همان پیرمردی بود که یک ساعت پیش از جلویمان رد شد و فکر کردیم مستخدم بیمارستان است.

سیاهی موهای رنگ کرده‌اش بد جوری توی ذوق آدم می‌زد. با روپوش چروک، دکمه‌های باز، موهای ژولیده و صورتی که سکوت عجیبی درش فریاد می‌زد.

فنجان قهوه‌ای در دست داشت که بخارش مثل مار در فضا تاب می‌خورد و نزدیک صورتش محو می‌شد.

منتظر بود تا سرد شود.

 

"سلام آقای دکتر من پدر کمیل هستم."

آهسته صورتش را برگرداند، نگاهی به صورتم انداخت و در حالی که لبه‌ی فنجان را به لبش می‌زد گفت:"عملش کردم."

سکوت دیوانه‌کننده‌ی اتاق و جواب دو کلمه‌ای دکتر مغزم را فشار می‌داد. نمی‌دانستم چه چیز دیگری باید بپرسم؟!

 

توی فیلم‌ها این طور نیست، همیشه بعد از عمل، یک دفعه در اتاق باز می‌شود و دکتری با روپوش سفید اتو کرده‌ای ماسک پارچه‌ای سبز روی صورتش را بر‌می‌دارد و در حالی که عرق‌های پیشانی‌اش را پاک می‌کند، رو به همراهان بیمار می‌گوید: نگران نباشید، عمل با موفقیت انجام شد! بعد هم همراهان مریض خدا را شکر می‌کنند و از دکتر هم تشکر می‌کنند و کلی نازش را می‌کشند که اول خدا بعد هم شما! آنهایی هم که فیلم را می‌بینند خوشحال می‌شوند از اینکه یک داستان دیگر از یک زندگی به خوبی و خوشی ختم شد! بعد هم نوشته‌ی آخر فیلم می‌آید و هنرمندانی که این صحنه‌های امیدوار کننده را به تصویر کشیده‌اند معرفی می‌کند و بعد می‌توانی کنترل را برداری و با خیال راحت تلویزیون را خاموش کنی و بخوابی یا در کانالی دیگر به دنبال یک سریالی دیگر و پایان خوشی دیگر بگردی!

اما، داستان ما اینطور نبود.

 

" ببخشید... حالا چی می‌شه؟ یعنی می‌خواستم بدونم عملش چطور بود؟ "

دوباره لبی از فنجان قهوه‌اش گرفت. قهوه‌اش سرد شده بود. به آرامی مقداری سر کشید.

" باید منتظر باشی! اگر تا صبح طاقت بیاره زنده می‌مونه و گرنه می‌میره!"

خشک شدم . چشمهایم فقط نور سیاه می‌دید. سرم سنگین شده بود. مثل اینکه یک نفر می‌خواست به زور سرم را پایین نگه دارد و لبهایم به خنده کش آمد!

نفهمیدم چرا خندیدم!

شاید به خاطر آن بود که بعد از بیست و چند سال تازه فهمیده بودم که همه چیز هم آنطور که در فیلم‌ها و سریالها نشان می‌دهند نیست! یا شاید از این خوشحال بودم که دیگر فنجان قهو‌ه‌ی دکتر آنقدر سرد شده بود که بتواند با خیال آرام، تا ته‌اش را سر بکشد، بدون اینکه لبش بسوزد. شاید هم به موهای رنگ کرده‌ی دکتر می‌خندیدم یا به اینکه تا یک ساعت پیش فکر می‌کردم مستخدم بیمارستان است.

هر چه بود خندیدم!

از اتاق بیرون آمدم در حالی که با خودم نبودم! و قدم‌هایم را یک به یک می‌شمردم!

چرا می‌شمردم؟! این را هم نفهمیدم! مثل خندیدنم که نفهمیدم چرا؟

 

***

قرار شد فاطمه بماند. ای کاش فاطمه هم می‌توانست مثل من بنویسد. اگر می‌توانست بنویسد خیلی حرف‌ها داشت که بزند.

چه می‌گویم؟ اگر هم می‌توانست بنویسد، نمی‌توانست بنویسد. اصلا محال است بتوانی احساس مادری را بنویسی که مجبور است شب را در بیمارستان روی تخت پسر بچه‌ی سه ماهه‌اش بخوابد و منتظر باشد که از اتاق نکبت "پی آی سی یو" هر لحظه یک خبری برایش بیاورند.

کمیل ما! پسر بچه‌ای سه‌ماهه‌ای که از اول صبح تا ظهر حتی یک قطره آب هم اجازه نداشت لب بزند چه برسد به چشیدن شیرینی شیر مادر!

ساعت 12 ظهر آنقدر تشنه بود که لبهایش را می‌مکید! تلذی می‌کرد!

تلذی را هم در روضه‌ها شنیده‌ بودم اما ندیده بودم!

آن موقع هم خندیدم! آن وقت هم نفهمیدم چرا خندیدم!

 

شاید به شب‌هایی که مثل احمق‌ها فکر می‌کردم با گریه کردن و عربده کشیدن، یا چنگ زدن به سر و صورتم ؛ احساس پدر و مادری را که کودکشان به تلذی افتاده درک می‌کنم! و احمق‌تر از من آن‌کسی بود که گریه ما را که ‌می‌دید می‌گفت؛ "با این روضه‌ها دل پدر و مادر آن کودک شاد می‌‌شود! "

خنده‌ام گرفته بود وقتی کمیل سه‌ماهه‌ام را به دست پرستار اتاق عمل دادم و او ناامید از ما به خیال اینکه او آبش می‌دهد به آغوشش رفت! و من انگار که پاره‌ی دلم را به مسوول سلاخ‌خانه داده باشم می‌خندیدم!

شاید به آنهایی می‌خندیدم که وقتی برایشان بگویم آن شب اصلا برای شفا گرفتن کمیل و صد و بیست سال زنده ماندنش دعا نکردم تعجب می‌‌کنند و زیر لب می‌گویند "مگر می‌شود؟!"

اما آن شب من واقعا برای زنده ماندن کمیلم دعا نکردم! فقط دعا کردم به اندازه‌ی  خوردن یک قاشق چای خوری آب زنده بماند!

شاید هم اصلا برای کسی نگویم چون می‌خندد! 

۱۳۸۵/۰۷/۱۹
 مطالب مرتبط 
بانوی خانه که نباشد!
آثار موسوی گرمارودی با صدای خودش
حمام
موسوی گرمارودی دبیر جشنواره شعر فجر
"دگرخند" و 2 کتاب دیگر از گرمارودی
چراغها را من خاموش می‌کنم
کپسول نذری
"از ساقه تا صدر" گرمارودی در چاپ دوم
"باغ سنگ" گرمارودی دوباره چاپ شد
مردی که زیاد اسراف نمی‌کرد
واکنش سریع! به بیکاری امیرخانی
ساعت خواب
گرگین خان
کلم تُرشی
دفتر تلفن
سر سرباز سیری چند؟!
عطر وطن فروشی / سید علی موسوی
چه‌کسی‌بادکنک‌رییس‌راباد‌خواهدکرد؟
دست به دست
سید متهم می‌شود
صحیفه سجادیه به روایت موسوی گرمارودی
خانم مرجان خانم!
تفاوت مهم سیدحسن حسینی با احمد شاملو
داستان‌های شهر جنگی
سانتاماریا
خاطرات یک موتور سوار مرده
لعنت بر دری که بی‌موقع باز شود
درون شما فاسد است
همه‌چیز!‌درباره‌ی‌کتاب‌نیوز/ویژه‌‌سالگرد
هنجارشکنی در سکوت / سید علی موسوی
هشتادهزار سال بعد / درباره ماشین زمان
عکس ورزشی با سس تبرج!
فرشته نیستیم، طلبه‌ایم/ شرحی بر لطف "همشهری جوان"
نکند همه " یُهویی " بروند!
یک روز با "شیلنگ‌"سازان فرهنگ!
جوادیه با چاشنی هانیه / سید علی موسوی
قابلمه
سمعک های نامرئی برای مدیران مرئی

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
گزارشی از بازار نشر 2015
سال 2015 پر از حرف‌های پوچ و کلمات توخالی بود اما کتاب‌های حقیقی و داستانی خوب، صادق و حتی قدرتمند توانستند به موفقیت برسند. خود صنعت کتاب هم شاهد یک پیروزی بود چون تعداد کتاب‌های فیزیکی فروخته شده از کتاب‌های الکترونیکی کیندل بالاتر بود. بعد از 10 سال سکوت، کازوئو ایشیگورو بازگشت و خوانندگانش را با کتاب تمثیل‌مانند «غول دفن‌شده» که در آن اژدها و شوالیه‌های شاه آرتور هم بودند، به دو دسته موافق و مخالف تقسیم کرد و بعد از 14 سال دوری، میلان کوندرا در قالب سایه‌ای از خود قبلی و پرطراوتش برگشت.
۱۳۹۴/۱۱/۱۹
اقتصاد مردم فقیر
"اقتصاد فقیر" گزارش دو اقتصاددان ممتاز دانشگاه ام‌آی‌تی است که بیش از پانزده سال است در روستاهای دور افتاده هند، بنگلادش، مراکش و دیگر مناطق آفریقا به سر می‌برند و تلاش می‌کنند تا معماهای زیاد اقتصاد توسعه را روشن کنند. مصرف، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری، تنظیم خانواده، بیمه و ریسک‌پذیری، الگوی تعیین شغل، بهداشت، و ده‌ها مساله دیگر، موضوعاتی هستند که این دو در رابطه با فقرا دنبال کرده‌اند. این پیگیری مجدانه و سخت نتایج شگرفی به دنبال داشته و تحلیل‌های ظریف و نوینی به دست داده است.
۱۳۹۴/۰۹/۰۳
از توقیت ولایت تا نصیحت امام مسلمین
آیت‌الله محمد یزدی در مصاحبه ای که در مجله حکومت اسلامی (ارگان مجلس خبرگان) نیز چاپ شده، در پاسخ به پرسشی در مورد نظارت بر رهبری می‌گوید که هرجا در قانون اساسی مسئله نظارت مطرح شده است، نظارت استصوابی است و این مسئله در مورد نظارت بر رهبری نیز صدق می‌کند.
۱۳۹۴/۱۱/۲۵

بایگانی
رادیو اربعین اول آبان شنیدنی می‌شود
فیلم‌‏های ایام محرم با من و زیبا تا مختارنامه
حضور یک مادر شهید در نماهنگ «چای روضه»
تولید «اشعار عاشورایی» با صدای گویندگان رادیو
کارگردان «سردار» دلایل اجرای نمایش را در حضور فرزندان شهیدان گفت
پخش خطبه‌های نماز جمعه مقام معظم رهبری در محرم 59
دستِ غم بر کمرش رفت ولی قولش نه!
رسانه ملی سیاهپوش شد
حجت الاسلام پناهیان:بسیج در عرصه سینما ورود کند
«پروازی در آرامش» آینه اقتدار یک ارتش
افشای راز مرگ چند زن در تئاتر «خواب زمستانی»
جمشید مشایخی را می‌توان جهان پهلوان سینما دانست
بهرام زند مدیر دوبلاژ «نبرد خلیج فارس 2» شد
«کربلا جغرافیای یک تاریخ» محرم اکران می‌شود
برگزیدگان نخستین جشنواره «چهل چراغ» معرفی شدند
بزرگداشت مرشد میرزاعلی در جشنواره پرده‌خوانی «غدیر»

بایگانی  
لک لکها
فیروز زنوزی جلالی
بانوی خانه که نباشد!
سید علی موسوی
از دفترچه‎ی خاطرات یک دوشیزه
چخوف/ رضا آذرخشی، هوشنگ رادپور
ساعت تولد بچه‌ی سیزدهم
راد والاس / ملیسا وفایی کیا
حمام
سید علی موسوی
اژدهای پنجاه و یکم
هی وودبرون
سه فصل از سقای آب و ادب
سید مهدی شجاعی

بایگانی  
بیایید از عشق صحبت کنیم
قیصر امین‌پور
آخرین سوت قطار
حامد امامیه
فوجی از پر و خاکستر پرستوها
افشین علاء
نبوت به دو تا معجزه آوردن نیست!
کاظم بهمنی
چشم تو غزل عامیانه خوبی‎ست
حسن صادقی پناه

بایگانی  
کتاب مورد علاقه روحانی، هاشمی، احمدی نژاد و...
پدرام ابراهیمی
ایشالا پیر عاشقی بسوزه!
ابولفضل زروئی نصرآباد
هشت سال گذشت!
حسن شاه‌رجب
محمود جان کجایی؟
مسعود مرعشی/ علی هدیه‌لو

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008

بایگانی  
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
درب منزل تحویل بگیرید!
اولین فروشگاه قانونی کتاب الکترونیک
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام