کتاب نیوز  شناسنامه

سلام‌حضرت‌باده، سلام‌حضرت‌می

امیر مرزبان

سلام واژه... سلام ای غزلترین فریاد

سلام حضرت آباد تر! دلت آباد

منم... و واژه... که کم می‌شود حضور کسی

و وقت آن شده حتما به داد من برسی

 

آهای شاعر خسته کجای کاری های؟

کسی نگفت که ایمان... که دل بیاری؟ های؟

مفاعلن فعلاتن مفاعلن بی وحی....

کمی غزل...کمی اندوه و ناله کن، بی وحی...

 

امام جمعه این روزها دلم تنگ است

تمام جنس دل این غریبه ها سنگ است

غزل کجا و کلام عزیز نور کجا؟

تمام غرقه جهلیم! کو حضور؟ کجا؟

 

طلوع کن که غزلها شکسته بی تو عزیز

و بخت خسته این بیت بسته بی تو عزیز

شب تغزل قرآنی ات بخیر رسول

کنار عرش... غزل خوانی ات بخیر، رسول!

 

بخوان به نام گل کوکب از هوای بهار...

بخوان بخاطر یک نسل مرده ی تبدار

بخوان که پنجره هامان وسیع تر بشود

بخوان که شب برود... زودتر سحر بشود

 

کتاب اول تنزیل... چشمهای شما

گلوی ملتهب ایل... چشمهای شما

سلام مطلع آیات روشن سبحان!

سلام معنی توحید! معنی ایمان!

 

مبارک است به تو نشر روشنی و بهار

تبارک به تو تنزیل هذه الفرقان

نفس بکش... که درختان گل و شکوفه دهند

نفس بکش... که بهاری شود دوباره جهان

 

جمال جاری جان ....ای جهان نامحدود

بیا و جاری این بیت ها بشو قرآن!

دوباره یوسفم و مانده در تن زندان

تو پیرهن شدی و ....چشمهای من کنعان

 

عزیز مصرشما.... نه عزیز کل جهان

تویی که معنی نابی به قامت انسان

بریز جام که مستم ... بریز... ساقی من

ازین سیاهی دوران گرفته سر دَوَران...

 

بریز باده لبریز را درون لبی

غلام لفظ فصیح نبینا الْعربی

ببار بر تن خسته...کلام جاری نور

که با تو من برسم تا بلند قامت طور

 

دلم گرفته کمی...آیه های گل مددی!

حضور کو؟ برسانم به عرش باز قدی...

نگار من ! دل من مست سوره ی طاهاست

و هل اتاک َ حدیثُ... حدیث نفس شماست

 

نفحت من کلماتک بهذا المهجور

نفخت من نفحاتت به قلب من از نور...

بیار کشتی خود را که باز توفان شد

دوباره روز سیاه حضور شیطان شد

 

دوباره سامری و گاوها علم شده اند

دوباره بتکده ها پاک و محترم شده اند

رسول نور دلم تنگ شد اذان بفرست

بلال را به بلندای آسمان بفرست

 

به لحن روشن خود در کتیبه های جهان

سرود عشق بگو و به هر زبان بفرست

بخوان : که خوانش این سایه ها تمام شود

بیار نور و به هر گوشه ی جهان بفرست

 

نسیم رحمت خود را به دشمنان دادی

حضور و لطف خودت را به دوستان بفرست

کتاب های جهان کم شدند در وصفت

خودت دوباره در این سوره داستان بفرست

 

خلاصه‌ی همه‌ی انبیا سلامُ علیک

تغزل همه اولیا سلامُ علیک

سلام حضرت تکبیرهای پی در پی

سلام حضرت باده... سلام حضرت می

 

سلام جام طهوراً طهور ِ رب جلیل

سلام معنی تیغ و گلوی اسماعیل

سلام آیه تطهیر در سیاهی محض

سلام لطف خدا... رهبر الهی محض

 

سلام‌های من اینجا دوباره کم آورد

کنار نور شما هر ستاره کم آورد

نفس بگیرم و یا هو به شعر قد بدهد

که شعر پیش شما استعاره کم آورد

 

تو را کجای زمان می‌شود که پیدا کرد

که چشم و دست زمین هم اشاره کم آورد

تو را چنان که تویی من چگونه وصف کنم

کلام قاصر شاعر دوباره کم آورد....

 

امام جمعه هر فصل و ساعت ازلی

تو را به جان خودت... جان فاطمه ...به علی

دعا بکن کمی سینه بازتر بشود

دوباره شب برود زودتر سحر بشود

 

پرنده گی که نباشد ... دعا بکن برویم

که بالهای من و عرش سر به سر بشود

دعا بکن تن ناقابلم همیشه عزیز

برای مهدی آل شما سپر بشود

 

شهید خوانی این بیت‌ها کمی زود است

دعا بکن شب هجران عشق سر بشود

مراسم شب قدر است شعرخوانی دل

سلام قرص قمر! ماه روشن کامل....

 

من و تلاوت این نیمه شب که مست شدم

ازین سرود دل انگیز عشق هست شدم

دوباره سوره اِقرا بخوان ... دوباره بخوان

بخوان ... بخوان... گل سرخم... بخوان... دوباره بخوان

۱۳۸۵/۰۶/۰۴
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
زنده‌باد کتاب‌های ‌جیبی/سیدرضا علوی
دسته‌ی دوم هیچ ترتیبی و آدابی نمی‌جویند و از چیدمان افتضاح کتاب‌ها و بدترین نوع نگهداری و تا کردن صفحات و یادداشت ‌نوشتن در حاشیه‌ی سفید و خط کشیدن زیر سطور و بی‌نظمی در ترتیب کتاب‌ها و استفاده از کتاب‌های پهن و کوتاه به جای غش‌گیر و تلمبار کردن کتاب‌ها روی هم و از این قبیل فروگذار نیستند.
۱۳۸۷/۰۵/۲۲
میان شک و یقین / فاطمه علیزاده
جهان من دگرگون شده است. و من به هر آن‌چه نشانه‌ای از اعتماد داشته باشد، چنگ می‌زنم: چون غریقی به قدسی می‌آویزم. همان‌طور که به همراه یحیی مکی در وقف‌نامه‌اش به مستوره آویخته‌ام...
۱۳۸۷/۰۵/۲۰

بایگانی  
گرگین خان
سید علی موسوی
لحظه‌ی زخمی‌شدن حباب
مجتبی زحمتکش
پاپوش
مجید قیصری
فروشگاه عربی
زکریا تامر
انجمن مخفی / فصل دو
احمد شاکری
بعد از ظهر سگی
فرورتیش رضوانیه
بی‌پناه
آنتوان چخوف / سروژ استپانیان
دعوتی برای نوشیدن چای
یوسف شارونی / حسین سیدی

بایگانی  
آواز خوشت بوی دل سوخته دارد
هوشنگ ابتهاج
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
شیخ اجل سعدی
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
لسان‌الغیب حافظ
شبت خوش باد من رفتم
حکیم سنایی
یک لحظه از نگاه تو کافی است
قیصر امین‌ پور

بایگانی  
توافت‌های ایران و خارج
صالح شخصی
نحن معترضون غلیظاً للخلیج الفارسیه
حمید ربیعیان
همچون یک کدوتنبل
محمد جاوید
بررسی ابعاد ادبی"یه توپ‌دارم‌قلقلیه"
رضا احسان‌پور
مترو حیوان نجیبی است
علیرضا لبش

بایگانی  
دومین بزرگترین کتابخانه‌ی دنیا
به بزرگی یک دائرة‌المعارف
خال لب
کتاب لندن

بایگانی  
ستاره‌ای دنباله‌دار، گریزان به آغوشت
مصطفی حسن‌زاده
نشانه
مهران محرمیان
قلپ
نفیسه مرشدزاده
خدا سلام رساند و گفت...
عرفان نظر آهاری

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام