کتاب نیوز  شناسنامه

از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان

گفتگو با داوود غفارزادگان به مناسبت انتشار رمان "کتاب بی‌نام اعترافات"  / یوسف انصاری


اولین داستانی که از داوود غفارزادگان خواندم، داستان «ما سه نفر هستیم» بود. با همان داستان بود که کنجکاو شدم بدانم نویسنده اش کیست و چه کتاب‌هایی چاپ کرده و چرا تا به آن روز داستانی از غفارزادگان نخوانده بودم، آن هم داستانی با آن کیفیت بالا. پاسخ به این سوال را در گفتوگوی ذیل بخوانید.

  
 

گویا کتاب پخش خوبی نداشته است. به عنوان نویسنده از این نظر گله‌مند نیستید؟

البته 7-6 ماهی از چاپ کتاب می‌گذرد. اما در کل این اتفاقی نیست که مختص این کارم باشد. کتاب‌های دیگرم تقریباً همه به شکلی همین روند را طی کرده‌اند؛ «ما سه نفر هستیم»، «راز قتل آقا میر»، «فال خون»، «دختران دلریز» و... بی‌آنکه بخواهم ننه من غریبم بازی دربیاورم می‌گویم این هزینه‌یی است که بابت وارد نشدن به میدان «بازی گرفته شدن» می‌پردازم. پس توقع زیادی ندارم و این اتفاق‌ها برایم تازگی ندارد. ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد. جریان‌های غالب ادبی در کشور - چه در بخش غیردولتی که به شدت آویزان از پول نفت توی دست دولت است و چه دولتی- ظاهراً یک پروسه سالم بده بستان ادبی را به جهت سیاسی، اقتصادی و شیخوخیت به نفع خود نمی‌دانند چون دائم در تقابل با یکدیگرند و برای هم شاخ و شانه می‌کشند.

مدام هر کدام برای خود جریان های کاذب ژورنالیستی برای این کتاب و آن نویسنده راه می‌اندازند تا روی حریف را کم کنند. مسلماً آن چیزی که این وسط قربانی می‌شود، ادبیات است. واقعاً کاسبکارانه هم نگاه کنیم برای نویسنده چه نفعی دارد که بخواهد وارد چنین فضای آلوده‌یی شود. چه چیزی عایدش می‌شود چون تکلیف ادبیت و ماندگاری متن را که غربال به دستی که از پشت می‌آید، روشن می‌کند و حق‌التالیف هم - از استثناها که بگذریم- حتی برای خوش‌اقبال‌ترین کتاب‌ها چه تغییر اساسی در زندگی نویسنده به وجود می‌آورد که بتواند راحت‌تر بنویسد. پس چرا باید تن به کاری داد که برای نوشتن از سم هم مهلک‌تر است؟! چون نوشتن به شیوه‌ی ایرانی یک کار آیینی است؛ که باید آداب و ترتیب آن به دقت و وسواس رعایت شود وگرنه نفرین ابدی در انتظار خواهد بود. به کنار از این حرف‌های باب روز، پنهان نمی‌کنم که من در کار چاپ کتاب‌هایم آدم دست و پا چلفتی هستم. از چاله به چاه می‌افتم و همیشه دنبال ناشر سالم و بی‌سر و صدا می‌گردم. غافل از اینکه سلامت و بلاهت همزادند و نمی‌شود هم خدا را خواست هم خرما را. واقعیتش ناشرم زحمات چند ساله‌ی من را به باد داد با این چاپ و توزیع.


رمان شما به دو بخش تقسیم می‌شود؛ یکی دغدغه نوشتن درباره نوشتن و دیگری گذشته‌ی تلخ راوی که بیشتر روی فقر می‌چرخد. فکر نمی‌کنید این امر به رمان ضربه وارد می‌کند؛ یعنی ممکن است مخاطب یکی از این مساله‌ها را جدی بگیرد و مساله بعدی در حاشیه بماند؟

درک مطایبه یکی از نشانه‌های میزان هوش آدمیزاد است. من واقعاً توضیحی در این مورد ندارم. به نظرم آنچه لازم بوده در کتاب آمده و با کمی حوصله می‌شود همه را فهمید. با توضیح من نه نقص‌ها برطرف می‌شود و نه ابهام‌ها روشن. هر خواندنی و هر تاویلی از متن یک بازآفرینی دوباره است از داستان.

در این کتاب ما چند داستان موازی داریم که کنار هم روایت می‌شوند، از دهه‌های مختلف که هر کدام برهه‌ی خاصی از تاریخ است با چند راوی مرده و زنده و گمشده که هر کدام ساز خودشان را می‌زنند، نهایتاً نویسنده‌یی آخر کار وارد قضیه می‌شود؛ که خود یکی از همان راوی‌هاست، یعنی بازیچه‌ی دست بانو که ظاهراً نقش شهرزادی را گردن نرینه‌ها گذاشته و خود در کسوت سلطانی رفته دنبال یللی تللی‌هایش. به نظر می‌رسد هجوی در کار است.


مضمون اعتراف در داستان ایرانی به دلایل فرهنگی کمرنگ بوده است ولی در رمان غربی به علت وجود فرهنگ اعتراف در کلیسا نزد کشیش این مضمون بارها استفاده شده است. اگر قبول دارید که رمان شما به این سبک نوشته شده است، آیا فکر نمی‌کنید نبود صراحت بیان در جامعه ایرانی و فرهنگ اعتراف در وهله‌ی اول عده‌یی را پس بزند یا نه این ریسک را پذیرفته‌اید؟

این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... اما خب، ما مدام گرفتاری‌های سیاسی و اجتماعی داشته‌ایم و شکل اعتراف‌مان هم رنگ بومی دارد به شدت. نمونه‌اش ادبیات عرفانی و شطحیات. شکلی از اعتراض اجتماعی و اعتراف شخصی. اما با رمل و اسطرلاب باید ازش سر درآورد. کد و نشانه‌ها را شناخت و ارجاعات را متوجه بود. حلاج کیست مگر جز یک مصلح بزرگ و یک غول خودویرانگر غریب. یا بایزید و دیگران. منتها فشارهای بیرونی آنقدر زیاد بوده که ما خودمان را هم در دیگران کوبیده‌ایم و این البته در سطوح پایین و میان متوسط‌ها باعث پیدایی نوعی ادبیات دغل‌باز و ریاکار شده که خودش را پشت کلمات قلنبه و نقل قول‌ها پنهان می‌کند. اما داستان‌نویسی مگر جز ریسک کردن چیز دیگری هم هست؟!




در رمان اعترافات ما با چندین نوع روایت و نثر برخورد می کنیم. آیا شما تحت تاثیر رمان نویسان گذشته بوده‌اید یا نه، به عمد این کار صورت گرفته است؟ لطفاً توضیح بدهید و آیا می‌شود این رمان را رمانی نسلی خواند؟

یک بار یکی به من گفت داستانت شبیه داستان‌های روسی شده. گفتم چرا؟ گفت "چون یکی دارد با تبر درخت قطع می‌کند". از کدام ردپا حرف می‌زنی؟ قضیه آنقدر شلم شورباست که لنگه کفش طرف مانده توی گًل. چه نیازی به رد زدن و مچ گیری، راوی پسر به صراحت از نویسنده‌ها و شاعرها به اسم و رسم و نشانه حرف می‌زند، زبان و سبک‌شان را به تقلید هجو می‌کند... فکر کنم بقیه را باید درز بگیریم چون دیگر چیزی برای خوانده شدن نمی‌ماند.

اما راجع به شکاف نسل ها. ظاهراً اینجا هر کسی کشک خودش را می‌سابد؛ می‌رود پی کارش. ولی مگر من با "هدایت" هم نسل‌ام که داستان‌هایش را می‌خوانم- حالا بگذریم از قدما. هدایت از خودش می‌نوشت، من از خودم می‌نویسم و نسل آینده از خودش خواهد نوشت و ادبیات این وسط چیزی دارد که ما را به هم وصل می‌کند و آن فاصله‌ی ذهنی و قراردادی، زمان را حذف می‌کند. اینکه هزار سال قبل ناصرخسرو پیاده سفر می‌کرده و ما الان با هواپیما، اینها جان کلام نیست. در واقع اسب عوض نشده، جوال اسب عوض شده. به قول اگزوپری آنچه اصل است، از دیده پنهان است. ادبیات از این از دیده پنهان‌ها می‌نویسد.


رمان با کودکی راوی شروع می‌شود و با میانسالی تمام می‌شود. در دوره زمانی کودکی تا جوانی راوی تا جایی که بانو در رمان حضور دارد، همین حضور بانو از تلخی فضا می‌کاهد و در اواسط رمان بانو دیگر نیست و فضای تلخ رمان وجود دارد تا فصل غازهای وحشی که با آمدن این فضا گویا مخاطب به یک ایستگاه تنفس می‌رسد تا کل رمان را هضم کند که یکی از درخشان‌ترین قسمت‌های رمان همین فصل غازهای وحشی است. آیا حذف بانو در قسمت‌هایی از رمان آگاهانه بوده و دلیل خاصی داشته است؟

این روایت در روایت، پرش‌های زمانی، حوادث متضاد و متفاوت یا مشابه از دهه‌های 40 ، 60 و 80 در متن... تمام اینها برای این بوده که مدام در جریان خوانش- چقدر از این کلمه حالم بد می‌شود- مخاطب اختلال ایجاد کنم. با قطع و وصل‌ها، با طنز زبانی، با مضحکه و تراژدی، با فقر و نداری که ادبیات معاصر ازش فربه شده، همه‌ی اینها به این خاطر بود که خواننده مدام رکَب بخورد و نتواند با یکی همراهی کند. وقتی جایی بانو با شخصیت رعب انگیز و مکش مرگ مایش می‌خواست در متن یکه تازی کند؛ ولش می‌کردم می‌رفتم سراغ قاسم یا آقا مظفر و ده‌ها آدمی که در قصه پلاس‌اند؛ چون فکر می‌کردم همه‌ی اینها هست و هیچ کدام‌شان نیست. و اصلاً چیز دیگری است.

اعتراف می‌کنم که من نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد. تکمله و سفرنوشت‌ها در واقع کتاب چهارم این رمان است که اگر مثل بچه‌ی آدم، معقول می‌نشستم می‌نوشتم 150 صفحه‌یی می‌شد؛ که به جهت موضوع و دستمایه که به عشق و خودکشی و سوز بریز می‌رسید به شدت کلفت پسند از آب درمی‌آمد یا بخش‌های دیگر که به وقایع حول و حوش اواخر دهه 50 می‌رسید - با آن قضایایی که به اشاره گذشته‌ام، آب از لب ولوچه‌ی سیاسی‌پسندها راه می‌انداخت. اما من این کارها را نکردم و گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
 

اعتماد 

۱۳۸۸/۱۰/۲۳
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
همه‌چیز صاحب‌دارد غیر از دین / عبدالله فاطمی‌نیا
اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود... یک مشت مومن مقدس را می‌برند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله... الان هیئتی‌ها، مسجدی‌ها و مقدس‌ها، آبرو می‌برند! امیرالمومنین به حارث همدانی می‌فرماید: اگر هر چه را که می‌شنوی بگویی؛ دروغگو هستی... از خانه خودتان شروع کنید.
۱۳۸۹/۰۳/۲۷
اقتصاد فرهنگی و فرهنگ اقتصادی/ عماد افروغ
هرقدر هم که ارزش های ناب داشته باشیم بالاخره باید این ارزشها را اجرا کنیم. اجرای این ارزشها نیاز به ابزار اقتصادی دارد... ما نمی توانیم فرهنگ را به اقتصاد تقلیل دهیم و یا برعکس... یک فرهنگ مادی گرا و لذت گرا حکم فرما شده است و همه چیز حکم "وسیله" پیدا کرده است.
۱۳۸۹/۰۴/۱۰

بایگانی
دلم می‌خواد محکم بزنم توگوش اتللو
آلبوم "مرز کهن" شامل 8 قطعه
صدرنشینی داستان اسباب‌بازی3
آوازهای قشقایی با صدای کیانی
کنسرت گروه "لیان" در کارپاتوس یونان
نقاشی‌های "چشم دیگر" در ماه مهر
برگ میزبان مجسمه‌های "فیاض"
فراخوان چهارمین جشنواره ملی تئاتر کودک و نمایش عروسکی رضوی
30پرتره‌ی شیرین از محمود دولت‌آبادی
فلزنگاره‌های‌قرآنی درفرهنگسرای‌انقلاب
باید به تو برگردم با صدای اعتمادی
آلبوم موسیقی شالیزارهای ایران
چند نقد بر"بیداری رویاها"در فیلم413
فراخوان جایزه‌ی "ایرج بسطامی"
اجرای گروه "دست‌افشان"برای بانوان
فروش اینترنتی بلیت‌های "سیمرغ"

بایگانی  
کسی که آمدنی است
سید مهدی شجاعی
فرهاد
احمد غلامی
ماست روی بلوز ما / فصل‌6 بابانظر
شهید محمدحسن نظرنژاد
خری در پوست آدمیزاد
سید علی میرفتاح
زن ناشناس
ژان فروستیه/ ابوالحسن نجفی
خواب تلخ
سمیه کاووسی
خنکای سپیده‌دم دیدار
سارا شخصی

بایگانی  
کارم نوشتن است به امّید خواندنت
مجتبی احمدی
رخ شطرنج نبرد، آنچه رخ زیبا برد
علاّمه سید محمدحسین طباطبایی
روز و شب زلف خدا را شانه مى‌کردم
علیرضا قزوه
نگرانم که آبرو ببرد جامه‌ی شرابی‌ام
میلاد عرفان پور
ای عشق مهمانی بس است...
ابوالفضل نظری

بایگانی  
پیامهای تبریک رئیس‌جمهور
شهرام شکیبا
مناظره‌ی فردوسی‌پور با ده‌نمکی
محسن حدادی
دفاع‌سهمگین‌میلانی‌از"تسویه‌‌حساب"
محسن حدادی
چندروایت‌معتبر از یک ‌افسانه‌ی‌نوروزی
رویا صدر

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008

بایگانی  
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
فروش اینترنتی کتاب دانشجویی
سفارش بدهید: 33355577
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام