امیر حسین جلالی
مدیوم سینما کارکردهای گوناگونی دارد و ژانرهای مختلف سینمائی هریک تاثیرات خاص خود را در بین مخاطبان داشته و دارند. واضحتر بگویم، وزن و اعتبار هر فیلم سازی بر اساس نوع آثاری است که تولید میکند و از آن جهت که کمتر فیلم ساز برجستهای را سراغ داریم که در ژانرهای گوناگون و پراکنده فیلم ساخته باشد، هیچکس از "تارانتینو" و یا "فرید کین" انتظار ساخت آثاری سیاسی مانند j.f.k و یا z را ندارد و بالعکس کسی از کارگردانهایی مثل الیور استون و یا کوستاو گاوراس توقع تریلرهای دلهرهآوری چون "بیل را بکش" و "سکوت بره ها" را نخواهد داشت. بعضی از سینماگران با فیلمهای خود ایدههای بسیار بزرگی را مطرح کردهاند که منجر به پدید آمدن جریانهای عظیم اجتماعی و سیاسی شده است. از فیلم "اکسدوس"(سفر خروج)(1960- اتوپره مینجر- آمریکاـ دیودین گوریون، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی در نقش خودش) تا فیلم به یادماندنی "جی. اف. کی"(1991- الیور استون- آمریکا) که باعث به جریان افتادن پرونده ترور مشکوک جان اف کندی رئیس جمهور فقید ایالات متحده و تصویب قانونی در همین زمینه به وسیله کنگره آمریکا گردید، همه و همه بیانگر استفاده فیلمسازان از پردههای کوچک نقرهای، برای طرح نظرات بزرگ میباشد.
دکتر روانشناس فیلم "آتش بس" (آتیلا پسیانی) معتقد است که هرکس در درون خود کودکانی 5 ساله، 3ساله و حتی چند ماهه(به صورت لایه لایه!!) دارد که در مقاطع مختلف زمانی هر کدام از آنها چهره مینماید و شخصیت انسان را تحت تاثیر قرار میدهند.
قصدم از طرح این مقدمه طولانی طرح سؤالی بر اساس همین نظریه از خانم میلانی است؛ و آن اینکه فیلم آتش بس را چه کسی ساخته است؟ میلانی 5 ساله ، میلانی جوان یا میلانی میانسال؟
اینکه کارگردانی که داعیهدار نظریهپردازی و ایدئولوگ بودن دارد(نگاه کنید به شماره 334ماهنامه فیلم – مصاحبه با تهمینه میلانی) فیلمی مانند آتش بس را نقطه عطف کارنامه خویش بداند، علامت خوبی برای سینمای ما نیست. صاحب این قلم گرچه به هیچ وجه از مدافعین فمنیسم افراطی فیلم هایی همچون دو زن، واکنش پنچم و زن زیادی نیست، اما برخلاف برخی از صاحبنظران که سینما را فاقد وظیفه نظریهپردازی میدانند، معتقد است که سینماگران بالغ جهان، ایدهها و ارزشهای غربی را به زیرکانهترین شکل ممکن در آثار خویش مطرح میکنند. بر این اساس رسیدن کارگردان نظریهپردازی مانند تهمینه میلانی (هرچند که با نظریات وی موافق نباشیم) به فیلمی مانند آتش بس باعث تاسف است.
خانم میلانی! سینمای ما به اندازه کافی کودک پنج ساله دارد که فیلم های سرگرم کننده و مفرح بسازند. (البته به هیچ وجه قصد کم ارزش دانستن فیلمهای سالم کمدی را ندارم) اما اینکه کارگردانهای صاحب سبک ما همچون داوود نژاد( که فیلم بسیار ارزشمند نیاز را در کارنامه دارد)به هوو و هشت پا میرسد، اصلا خوشحالکننده نیست.
سینمای ایران (چه قبل و چه بعد از انقلاب)هنوز که هنوز است به سقف تواناییهای خویش حتی نزدیک هم نشده است. منتقدین میگویند که سینمای ما بیمار است، اما همین افراد وقتی پای ساختن فیلم میرسند، "من بن لادن نیستم" را میسازند که کارگردانهای مجامع دانشجویی نیز از پس ساخت آن بر میآیند(چون احمد طالبینژاد را خیلی دوست دارم و از "در حضور سینما"خواننده آثارش بودهام این مثال را زدم).
خانم میلانی! آش تمایل مخاطبین جهانی به فیلمهای جدی سیاسی و اجتماعی آن قدر شور شده است که حتی در جشنوارههای معتبر جهانی که همواره خود را جدا از سیاست معرفی کردهاند نیز تغییر رویکرد دادهاند. اهدای جایزه اسکار 2006 به فیلم "تصادف" پل هگیس و تقدیر از فیلمی همچون "شب بخیر و موفق باشید"جورج کلونی که آشکارا مضامینی سیاسی دارند، نشانه همین تغییر رویکرد اساسی است. هنوز دو هفته از جشنواره کن نگذشته است که آن را هنریترین و غیر متعهدترین (به مفهوم حقوقی) جشنواره جهان میدانند آیا ندیدید که نخل طلا را فیلم ضد انگلیسی "باد همه ما را خواهد برد" (کن لوچ) تصاحب کرد و فیلم هایی همچون "بازگشت"(انیارتیو) بابل (آلمودوار) و تمساح (نانی مورتی) که همگی دارای مضامینی سیاسی بودند، جوایز جانبی را ربودند.
خلاصه کلام اینکه،خانم میلانی! از اینکه کودک 5 ساله درون شما فیلم کمدی ساخته است متاسف نیستم، اما امیدوارم شما هم به توصیه روانپزشک فیلمتان عمل کرده و این کودک بازیگوش را مهار کنید، از خیل عظیم کودکان سینماگر ایرانی (که مدام در حال تکثیر بی رویه هستند!) جدا شوید و فیلمهای حدی تری بسازید. البته نه مثل فیلمهای فمنیستی تان). اعتراف میکنم که کودک درون من هم زیر لب به موش و گربه بازیهای محمد رضا گلزار و مهناز افشار، در سالن سینما خندید ولی پس از بازگشت به خانه احساس پوچی کردم، برای درمان این احساس ناخوشآیند تصمیم گرفتم یکی از فیلمهای تاثیرگذار سینمای جهان را که اتفاقا توسط کارگردانی ساخته شده است که نه تنها کودک درونش را مهار کرده است بلکه در پنجاه سالگی هیبتی نود ساله دارد را ببینم. فیلم را گذاشتم و برای صدمین بار محو تیتراژ ابتدایی آن شدم، جائیکه ویلیام هولدن (پایک) به گروه خشن خود دستور میدهد: هرکس جم خورد بکشیدش! و ناگهان روی تصویر حک میشود کارگردان: "سام پکین پا".