کتاب نیوز  شناسنامه

زندگی به زور خنده کاری از "چارلی" مظلومی

محسن حدادی

 یکم؛ شکم های پر و مغزهای خالی‌. (واسه نونه ...واسه نونه...)

داستان کار طنز در تلویزیون و البته در رادیو، مثل عنوانش؛ داستان خنده داری است!  جناب مهدی مظلومی را اگر یادتان باشد تدوینگر مجموعه هایی بود که مهران مدیری می‌ساخت که ناگهان بر اساس ضوابط حساب شده‌ی سازمان صدا و سیما ـــ که البته همه افراد را با گزینشی دقیق و پردازش تخصص شان انتخاب و به اشغال(جمع) مختلف می گمارد و اصلا هیچ آدم لاابالی، بی سواد و یا ناکارآمد در این سازمان نمی توانی پیدا کنی ـــ به سمت کارگردانی و تهیه کنندگی رسید.

با این حساب و با این ترقی و رشدی که نیروها در این سازمان دارند، به نظر می رسد تنها مشکل سازمان کمبود بودجه است. یعنی هیچوقت مسئولان وقت یا بی وقت! سازمان از کمبود نیروی متعهد و متخصص حرفی به میان نمی آورند، و اگر بیاورند اقدامی نمی‌کنند.

اگرچه بعدا معلوم می شود که همان "آبدارچی" دیروز و فیلمبردار امروز، یا همان "بوم من" دیروز و نویسنده‌ی امروز، برای یک ساعت کار، حقوقی برابر یک ماه کار یک معلم دریافت می کند و بالتبع هم ادعایش روز به روز بیشتر می شود و هم نتیجه اش حضور حضرات در مهمانی ها و یک ساعت مجری گری و تلکه کردن بروبچ پولدار و بعد تر هم کمی ممنوع الفعالیت و ممنوع التصویر و آخرش هم عفو رییس!

دوم؛ آقای اعتماد به نفس.

"زندگی به شرط خنده! گامی برای تولید طنز سالم تلویزیونی است." این را جناب تدوین گر ببخشید کارگردان ــ به لطف هنر کاووسی (فتحعلی اویسی) و امیر جعفری در سریال شهر قشنگ ــ به یک خبرگزاری گفته و بعد هم توضیح داده: زندگی به شرط خنده گامی برای تولید طنز سالم تلویزیونی به دور از هجو و لودگی است!

باید از آقای مظلومی، رجبی معمار و همچنین ضرغامی پرسید، آیا دری وری گفتن یک خانم به یک آقا( آرزو خانم به آقا جمال و البته همه به فراخور متن!) یا بی احترامی به بزرگتر و والدین (همه عوامل به خشایار) در این مجموعه یا مسخره کردن و سرکار گذاشتن افراد برای خندیدن دیگر افراد، همچنین لوث کردن مسائل زناشویی یعنی طنز فاخر؟ حتی به سخره گرفتن اعتقادات مذهبی مردم (بحث محرم و نامحرمی فرید و آرزو برای سفر به خارج و راه حل آن!) یعنی طنز سالم. غیبت و تهمت و دروغ و فریب و کلاه برداری و دورزدن و ... هم؟

بازهم به افاضات برادر کارگردان! توجه بفرمایید: " البته تمام تلاشمان این است که مجموعه طنز«زندگی به شرط خنده» به لودگی و هجو کشیده نشود و برنامه را با نهایت سنگینی پیش ببریم."

سوم؛ تفاوت فیلمنامه و گردو.

هر مجموعه ای نیازمند عقبه فکری است. ضعف فیلمنامه در این سریال بیداد می کند چاپلین دوم، در این باره ادامه داده است که : "فیلمنامه نوشتن چیزی است که هر کسی! ممکن است استعداد نوشتن آن را داشته باشد و در کل این 45 قسمت تنها طرح دو قسمت که از بهترین قسمت‌ها بود را آقای احمدی که صدابردار ما هستند داده‌اند و این خلاف واقع است که در حال حاضر متن‌ها را صدابردار گروه می‌نویسد!" این سخنان در پاسخ به اظهارات یکی از نویسندگان، جداشده از مجموعه ــ آقای وارسته ــ عنوان شده است.

و ادامه انتقاد پذیری چارلی: "تنها دو کار از آقای وارسته پخش شده است و حضور آقای وارسته و سایر دوستانی که از گروه جدا شدند تاثیر چندانی در روند برنامه نداشته است. زیرا اگر 8 قسمت اول این برنامه را نگاه کنید اسم هیچ کدام از دوستان را در تیتراژ نمی‌بینیم. ضمن اینکه در این مجموعه تمام سعی خود را کردم تا میدانی برای حضور نیرو‌های تازه ایجاد کنم و نمی‌خواهم بگویم که این دوستان نویسنده‌های خوبی نیستند ولی هر کار قلق خاص خود را دارد که متاسفانه این دوستان خود را با این قلق هماهنگ نکردند و ممکن است این دوستان جای دیگر خوب بنویسند، کما اینکه من تاکنون جایی مطلب قابل تاملی از این دوستان ندیدم و صرفا به دلیل اصرار آقای محسن تنابنده به عنوان سرپرست گروه از این دوستان استفاده شد که به شرط نظارت مستقیم ایشان این قضیه را پذیرفتم. "

 چهارم؛ تو بساز بمیر و بساز...

دوستان برای پرکردن آنتن حتی در شب های عزاداری هم با موضوع ویژه! مناسبتی هم می‌سازند. پیام اخلاقی‌اش هم این می شود که طرف از زندان آزاد شده هیچکس به اش کار نمی‌داده می ره ماهی! می دزده و پلیس دستگیرش می کنه و بعد یک خانوم خوب و همه چیز فهم می یاد و نذری می پزه و اونو هم می فرسته سر کار و همه به خوبی و خوشی در یک سریال معرفتی! کار می کنند و کیلو کیلو پیام به خورد ملت می دهند.

توجه کنید به ادامه مبحث ارزشمند برادر چارلی مظلومی: در این مجموعه سعی کرده‌ایم از سوژه‌هایی استفاده کنیم که با مناسبت‌ها و حال و هوایی که درگیر آن هستیم همخوانی داشته باشد. ( یعنی بازار. دیدیم خشایار گفت: عروس گلــــــــــــــــــــــــــم و گرفت می گیم تو هر قسمت 20 بار بگو. یا آرزو مدل حرف زدنش حال همه رو به هم زد می گیم دیگه این مدلی حرف نزن.)
پیش از این به مناسبت روز اربعین حسینی، قسمتی تحت عنوان مادری به نام ایران را در شب اربعین پخش کردیم و با توجه به استقبالی که از این قسمت شد، تصمیم گرفتیم دو قسمت دیگر را به مناسبت رحلت امام (ره)! اختصاص بدهیم و به همین مناسبت این دو قسمت را پخش خواهیم کرد. (خدا به خیر کند)

این کارگردان تلویزیون با بیان این که شخصیت های این مجموعه طنز در قسمت های پایانی متحول خواهند شد، تصریح کرد:در شب سالگرد امام (ره) شخصیتی با روحیات خاص مذهبی و انسانی وارد قصه ما می‌شود و بر روی تک تک آدم‌های این خانه تأثیر می‌گذارد و در سه قسمت پایانی این مجموعه شخصیت‌ها متحول شده و با شکل درستی به سرانجام می رسند! ( بابا عارف، بابا تارکوفسکی! بابا حرفه ای) با آمدن یک عنصر جدید همان آدمها یاد می گیرند که چگونه می توانند باشند تا به یک زندگی شیرین با حفظ ارزش‌های انسانی و مذهبی دست یابند.

وی تأکید کرد:در 85 قسمت از این مجموعه به آدم‌هایی می‌خندیدیم که جایگاه درستی در جامعه نداشتند و حالا در 5 قسمت پایانی همین آدم‌ها متحول خواهند شد. ( احتمالا در آن سه چهار قسمت خشایار به جای برو گمشو، می گوید بفرمایید خودتان را گم کنید! یا آرزو خانم با قر و فر به دیگران نمی گوید پررو! و خیلی متین به دیگران می گوید: واقعا شما خیلی هانی هستید رو دارها.)

پنجم؛ در مسیر باد! یا سیدجواد کاتالیزور!

قرار است شما برای مناسبت رحلت هم! دو سه قسمتی ـ هرچه قدر فی برسه ـ بسازی و بفرستی رو آنتن. یک نفر پیدا می کنی به نام سید جواد هاشمی که سالهاست با یک تیپ مشخص تنها یک کاراکتر مشخص تر را بازی می کند، آنقدر واضح که تا او را ببینی می فهمی که باید معنویت خونت به سرعت بالا برود و او برای تو و همه اهالی مجموعه، فیلم و یا تئاتر نقش کاتالیزور ایفا کند. حالا اگر داستان هم نداشته باشی که خودش برایت می نویسد و برو بریم. داستان این می شود که او مثل همیشه جانباز شیمیایی است و برای یک لقمه نان حلال به تهران! آمده و عدل زده و رفته خونه دوستان ما.

و ... حالا ادامه داستان: آقای برادر می خواهد با یک سری رفتار فیلسوفانه و کلی حرف های عارفانه و قشنگ مشنگ همه را یکدفعه متحول کند. آنقدر متحول که حرف زدن ها عوض می شود، جست و چابک حذف می گردد ـ چون احتملا قابلیت تغییر با کاتالیزور نداشته و او سیدجواد را تحت تاثیر قرار می داده ـ و کلی بحث های دیگر که در عرض سیم ثانیه عوض می شود. بعد هم طبق پیش بینی کاتالیزور در حین رنگ کاری نفسش می گیرد و بیماری عود می کند و ... می برند بیمارستان و چندتا عکس و پوستر امام(ره) می زنند تنگ قاب تصویر چارلی و پر می کنند تا قسمت بعدی. 

مثلا قرتاس یا قرطاس می گوید: دخترم نبودی اون موقع ها وقتی یه شهر آزاد می شد همه مردم خوشحال می شدند! آقای چارلی ما چند تا شهرمان در جنگ تسخیر و بعد آزاد شد؟ موسیقی تیتراژ پایانی هم را با نی می فرستیم رو آنتن که همه حالشو ببرن. قسمت آخر هم یک کلیپ از قسمت های قبلی می سازیم با موسیقی مهراج محمدی: چفیه ات عزیز مادر... بعد هم آدم های پولدار سریال متنبه می شوند و خرج و مخارج آن انسان ایثارگر جبهه رفته را می دهند و می گویند قابلی نداره!

ششم؛شبکه پنج عجب کارناوالیه.

ظاهرا استدلال دست اندرکاران و یاوران استاد چارلی در شبکه 5؛ بر ادامه‌ی این سریال، تعداد مخاطبان است. با این حساب فیلم کنفرانس برلین با آن ساعت زمانی پخش، که علاوه بر میلیونها بیننده به ضبط ویدئویی هم انجامید، باید هر شب پخش شود. یا اینکه می شود یک سریال سکسی هم پخش کرد و گفت کلی تماس داشتیم که آقا دوباره دوباره، یه بار اصلا راه نداره! آقای تدوینگر ادامه داده است: "در صدا و سیما بخشی به نام نظارت بر برنامه‌ها وجود دارد و بخشی نیز وجود دارد که تلفن‌های مردمی را ضبط می‌کند که اگر بر اساس این نظر‌سنجی‌ها قضاوت کنیم جایگاه برنامه نسبت به ابتدای کار تغییر کرده و رشد داشته است. در حال حاضر این مجموعه، تماشاگران بسیاری را پای گیرنده‌های تلویزیونی کشانده و هر روز موجی از مخاطبان در کوچه و خیابان در دیدار با عوامل خواستار استفاده از مضامین اجتماعی هستند!"

این نود قسمت تمام شد و بودجه بیت الحال به اهالی حال رسید. به قول امیر حسین خان مدرس که در ته هر قسمت می گه: زندگی عجب کارناوالیه و اینجا انگار هرکی هرکیه ـ که خوب حدیث نفسی برای مجموعه است ـ باید گفت شبکه پنج عجب کارناوالیه، برنامه سازی انگار هرکی هرکیه.

۱۳۸۵/۰۳/۱۳
 مطالب مرتبط 
ساعتها در شورای ‌عالی/ محسن حدادی
عیدی‌فرقان/محسن‌حدادی
در ستایش بانوی‌ایرانی
انتشار "روایت کیارستمی از استاد طوفان"
آبادی بت‌خانه ز ویرانی ماست / محسن حدادی
ناصرالدین ‌شاه در کربلا / تحریفات مدرن
خیابان کدام انقلاب؟ / محسن حدادی
و قاف حرف اول قلب است
لباسی برای عملگی خدا / محسن حدادی
پوشش خبری فاکس‌نیوز از نمایشگاه قرآن
عامه پسند‌های مذهبی، علف‌های هرزی که حمایت می‌شوند
قهوه در استکان کمر باریک/محسن حدادی
شب ‌به‌خیر مهندسی فرهنگی/محسن‌حدادی
یک گام به پیش؟! / محسن حدادی
من از طعم دوبیتی‌های باران‌خورده لبریزم / فرزاد جمشیدی
بزرگداشت نهمین سالگرد "جامعه‌ی مدنی"
هدایت به 5 زبان، استاد به هیچ زبان
بوی سبزه، بوی باران، بوی خاک
روی مبارک به دیوار
سکه عاشقی

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
جناب! خویشتن‌دار باش / 25 تابلو از نهج‌البلاغه
از همکاران نزدیکت، سخت مراقبت کن... مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دو دسته‌اند: دسته‌ای برادر دینی تو و دسته‌ی دیگر همانند تو در آفرینش... مبادا بر مردم منّت گذاری یا خُلف وعده نمایی... مبادا هرگز در آن چه که با مردم مساوی هستی، امتیازی بخواهی!
۱۳۸۷/۰۶/۰۴
باتلاق یا دریا؟ / فاطمه علیزاده
همه‌ی بچه‌های کوچه عاشق هما بوده‌اند. پدرها اما قدغن کرده بودند که پسرها با هما بازی کنند. آن‌ها همیشه با هم بوده‌اند تا این‌که کم کم از هم جدا می‌شوند و حالا در بزرگسالی دوباره به هم رسیده‌اند.
۱۳۸۷/۰۶/۰۳

بایگانی  
این زنان
آنتوان چخوف / سروژ استپانیان
شوهر آمریکایی
جلال آل احمد
گرگین خان
سید علی موسوی
لحظه‌ی زخمی‌شدن حباب
مجتبی زحمتکش
پاپوش
مجید قیصری
فروشگاه عربی
زکریا تامر
انجمن مخفی / فصل دو
احمد شاکری
بعد از ظهر سگی
فرورتیش رضوانیه

بایگانی  
آخر قصه‌ی فرهاد شنیدن دارد
کاظم بهمنی
نمی‌کنی ای گل یک دم یادم
رهی معیری
تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
شکست‌خورده‌ی ‌طوفان ‌واژه‌ها
سید حمیدرضا برقعی
ای عشق مهمانی بس است
فاضل نظری

بایگانی  
توافت‌های ایران و خارج
صالح شخصی
نحن معترضون غلیظاً للخلیج الفارسیه
حمید ربیعیان
همچون یک کدوتنبل
محمد جاوید
بررسی ابعاد ادبی"یه توپ‌دارم‌قلقلیه"
رضا احسان‌پور
مترو حیوان نجیبی است
علیرضا لبش

بایگانی  
دومین بزرگترین کتابخانه‌ی دنیا
به بزرگی یک دائرة‌المعارف
خال لب
کتاب لندن

بایگانی  
واسطه‌ی نجوا
نفیسه مرشدزاده
مصطفای من
مطهره طبیبی
ستاره‌ای دنباله‌دار، گریزان به آغوشت
مصطفی حسن‌زاده
نشانه
مهران محرمیان

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام