کتاب نیوز  شناسنامه

مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد

مرجان فولادوند

بچه بودم. بهار بود. میان خرابه‌­های معبد آناهیتا در بیشاپور بازی می‌کردم. کناره‌­های سایه‌­دار دیوارهای سنگی پر بود از گل‌‌های بنفش با ساقه‌های نازک سیاه، ‌چند تا چیدم. آمدم پیش مادربزرگم که تنها نشسته بود لب رودخانه کنار وسایل. همه رفته بودند کوه کتیبه‌ی شاپور را از نزدیک ببینند.

گل­ ها را دادم به او گرفت و بو کرد و بعد چاله­‌ی کوچکی کند و باریکه راهی ساخت تا چاله از آب رودخانه پر شود. بعد ساقه­‌ی گل­‌ها را گذاشت توی آب. می‌­خواستم بروم پیش بقیه. کوه صاف بود. مادر بزرگم می‌‌ترسید. گفت تنها نرو. صبر کن و تا یکی پیدا شود که همراهش بروم، دستم را گرفت و همان دور و بر چرخیدیم. گفت: بیا گل بچینیم. می‌‌دانستی گلی هست که هر چقدر بیشتر بچینی‌اش، بیشتر می‌­شود؟ و نشانم داد که زیر سایه‌ی کوه، ‌کنارهر درخت، توی شکاف هر سنگ را دسته دسته گل‌های بنفش با ساقه‌های نازک تیره پر کرده است و همان طور که گلها را توی دامن پیراهنش جمع می‌کرد؛ برایم گفت که اسم این گل "پر سیاوشان" است­ و داستانی دارد که وقتی باد می­‌آید، اگر خوب گوش کنی، همین طور که ساقه‌اش خم و راست می‌شود و گلبرگ‌­هایش به هم ساییده می‌شوند، برایت تعریف می‌­کند:

روزی شاهزاده‌ای بود خیلی زیبا و خیلی جوان، شاهزاده آن قدر پاک و نجیب و مهربان بود که حتا آتش او را نمی‌سوزاند. اسم شاهزاده سیاوش بود. اما بالاخره یک روز شاه او را در برجی که هیچ کس نشانی‌اش را نداشت زندانی کرد و کشت. شاه به جلادها دستور داده بود سر سیاوش را در تشت طلا ببرند و خونش را جلوی آفتاب بخشکانند و بدنش را خوراک گرگ­ها کنند تا هیچ کس از ماجرا بویی نبرد.

سفارش کرده بود " مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد" اما جلاد شلخته و نادان وقت سر بریدن حواسش پرت شد و یک قطره از خون سیاوش ریخت روی زمین. خون به زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ  جوشید و جوشید و به راه افتاد. هرکس آن را می­دید می­فهمید که جایی بی‌گناهی را کشته­‌اند. خون جوشید تا به ایران رسید و رستم خبردار شد. رد خون را گرفت و رفت تا بالاخره فهمید آن کشته­ی بیگناه سیاوش، ‌شاهزاده­ی ایران بود­ه ­است.

رستم لشکر کشید و  انتقام خون سیاوش را گرفت. 
تازه آن وقت بود که خون از جوشیدن ماند و به زمین فرو رفت و حالا هزار سال است که هرسال به جای آن خون همین گل­ها سبز می­شوند که  مردم اسمشان را  گذاشته­اند خون سیاوشان یا پر سیاوشان...

...

یکی از دایی‌ها آمد. مادر بزرگم گفت: حالا برو کوه  و به دایی‌ام گفت: دستش را ول نکنی ها!

...    

یکی از قوانین جهان اسطوره‌­ای ایرانی (مطمئن نیستم این "قانون " اسطوره‌های غیر ایرانی را هم شامل می­‌شود یا نه) این است که خون بی‌گناه نباید بر زمین ریخته شود، این سفارش مدام در افسانه­ها تکرار می­شود:

"فرشی چرمی بگستران و بر آن تشتی زرین بگذار و سر را در همین تشت از تن
جدا کن!‌
مبادا مباد که قطره‌­ای از این خون بر زمین ریخته شود، که از هر سنگ خون بجوشد و تا غرقه‌ات نکند از جوشش باز نخواهد ماند. "

اما جلاد معمولا شلخته و نادان است و معمولا به هشدار توجه نمی‌کند و قطره‌­ای بر زمین می‌چکد و تکثیر می­شود و از هر سنگ می­جوشد یا به زمین فرو می‌رود و هر سال تا قیام قیامت به شکل گلی کبود از زمین می­روید یا به شکل نی که هر گاه باد در آن می‌­پیچد اسم قاتل و داستان کشته شدنش را به آواز می‌خواند.

"‌مبادا مباد که قطره‌ای از این خون بر زمین ریخته شود،  که از هر سنگ خون بجوشد و تا غرقه‌­ات نکند از جوشش باز نخواهد ماند. "

این قانون جهان اساطیری است.


مرجان فولادوند

۱۳۸۸/۰۵/۱۹
 مطالب مرتبط 
بررسی دوهزار عنوان در بخش خاطره‌ی "ربع قرن کتاب دفاع مقدس"
عصر عاشورا
قلم دزفولی
"پروانه در چراغانی" به چاپ نهم رسید
مرا راه و تو را راه دیگر است

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

       

بایگانی  
اشکال از کروبی است
شهرام شکیبا
آمار کشک نیست
علیرضا ناظر فصیحی
وسیله دفاعی بیولوژیک
پیمان قاسم‌خانی
حرف‌هامان طلاست 30سال...
سعید بیابانکی
اسفندیار و من
شهرام شکیبا
اعلام اسامی هنرمندان دستگیرشده‌
محسن حدادی
سینما، آب و آفتابه
محسن حدادی
اندر احوالات نکاح نیمه ‌کاره
میرزا قلی‌خان‌ راپورتچی
ما تروریست‌های آماتور
سید علی میرفتاح
دانشگاه ‌برزخ!
زهرا دُری
از طرف دیگر
زینووی پاپرنی / منوچهر محبوبی
واکنش سریع! به بیکاری امیرخانی
سید علی موسوی
خواجــــه پیشی
سعید سلیمانپور (بوالفضول ‌الشعرا)
شوهر کامپیوتری
ابوالفضل زرویی نصرآباد
مرگ تدریجی یک آبگوشت بزباش
رویا صدر
قسمت آخر ترانه‌ مادری
محسن حدادی
توافت‌های ایران و خارج
صالح شخصی
نحن معترضون غلیظاً للخلیج الفارسیه
حمید ربیعیان
همچون یک کدوتنبل
محمد جاوید
بررسی ابعاد ادبی"یه توپ‌دارم‌قلقلیه"
رضا احسان‌پور

و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو
زیارت، قیامت کوچکی است
نفیسه مرشدزاده
هفت سین داستان
مهدی نورمحمدزاده
اژدهای موسی و جدول مندلیف!
مهدی نورمحمدزاده
کفشداری یازده؛ روبروی گنبد سبز
محبوبه سربی
ما چهار زن داریم
حامد هاشمی
ماندن در مدار تو
نفیسه مرشدزاده
به خیال خودم کسی شدم
محسن حاجی کریمی ساری
بخشش یا انتقام؟!
مهران محرمیان
به سجده افتادن
هاجر قاسمی
واسطه‌ی نجوا
نفیسه مرشدزاده
مصطفای من
مطهره طبیبی

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008
کتابخانه‌ای در بزرگترین جزیره
شیخ بهایی در ملک
دفاع به روایت ارتش
بوی جوی مولیان
دومین بزرگترین کتابخانه‌ی دنیا
به بزرگی یک دائرة‌المعارف
خال لب
کتاب لندن
 پس از کتاب 
بایگانی  
"فیلم‌نگار" 90 با فیلمنامه‌ی کامل سه‌گانه‌ی بورن
مجله‌ی نمایش در ایستگاه 125
شماره نوروزی "فرهنگ و سینما"
مسابقات بین‌المللی عکس نوروزی در سایت جهانی نوروز
دومین مسابقه عکاسی از 7سین
آمار بلیط تئاترشهر درسال88: 136هزار
انتشار شماره‌ی46 فصلنامه ماهور
گفتگوی 24 با حاتمی‌کیا
"تسویه حساب" در 23 سینما
شماره‌ی دوم کاغذ باتله منتشرشد
پوپک و مش‌ ماشاالله: 11 فروردین
"هیچ" با 19 سینما اکران شد
بازیگر "ماموریت: غیرممکن" درگذشت
"بی من مرو" در شرح پریشانی

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام