محمد حقوقی، شاعر و منتقد ادبی، به علت نارساییهای قلبی و کلیوی عصر امروز در سن 72 سالگی در یکی از بیمارستانهای شهر اصفهان درگذشت.
محمد حقوقی در سال 1316 در اصفهان زاده شد دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در زادگاهش به پایان رساند. سپس وارد دانشسرای عالی تهران شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی موفق به دریافت درجه لیسانس گردید پس از فارغ التحصیلی به اصفهان بازگشت و یک چند در دبیرستانهای این شهر به تدریس مشغول شد. آنگاه بار دیگر به تهران آمد و چندی در دبیرستانهای شمیران به تدریس پرداخت.
پیش از اینکه به تهران بیاید، تنها دو کتاب شعر با نام «زوایا و مدارات» و «فصلهای زمستانی» را در اصفهان چاپ کرده بود و نه تنها به عنوان شاعر، که به عنوان منتقد هم، همراه با چاپ مقالهها و نقدهایی در «جنگ اصفهان»، مجلهی «آرش» و مطبوعات مختلف مشهور شده بود؛ اما آنچه او را بیش از پیش شناساند، انتشار کتاب «شعر نو از آغاز تا امروز» بود.
به کمک چند تن دگر نشریه ادبی جنگ اصفهان را تا شماره 11 منتشر کرد.
آثاری از جمله دفترهای شعر: «گنجشکها و گیلاسها» (شعرهای عاشقانه)، «زوایا و مدارات»، «فصلهای زمستانی»، «شرقیها»، «با شب با زخم با گرگ»، «گریزهای ناگریز»، «خروس هزاریال»، «سطحهای شعر در سطرهای نثر» و «از صدا تا سکوت» (لاکپشتها)، و نیز «شعر و شاعران» (بررسی و تحقیقی دربارهی شعر شاعران معاصر) از او به جا ماندهاند.
شعر
زوایا و مدارات ، (1348)
فصلهای زمستانی، منتخبی از شعرهای سالهای 43 تا 47 انتشارات زمان (1348)
شرقیها، (1351)
با شب، با زخم، با گرگ، مجموعه شعرانتشارات زمان (1357)
گریزهای ناگریز، (1357)
خروس هزار یال، (1368)
شب, مانا, شب، (1370)
شعر نو از آغاز تا امروز (1350 - 1301) - (1351 -1364)
نقد ادبی
احمد شاملو: شعر شاملو از آغاز تا امروز، شعرهای برگزیده، تفسیر و تحلیل موفق ترین شعرها (1361)
مهدی اخوان ثالث: شعر مهدی اخوان ثالث از آغاز تا امروز، شعرهای برگزیده، تفسیر و تحلیل موفق ترین شعرها انتشارات نگاه (1370)
شعر نو از آغاز تا امروز 1370- 1301
سهراب سپهری: شعر سپهری از آغاز تا امروز، شعرهای برگزیده ...انتشارات نگاه (1371)
فروغ فرخزاد، شعر فروغ فرخزاد از آغاز تا امروز شعرهای برگزیده، تفسیر و تحلیل موفقترین شعرها انتشارات نگاه (1372)
نیما یوشیج: شعر نیما یوشیج از آغاز تا امروز، شعرهای برگزیده تفسیر و تحلیل موفق ترین شعرها - انتشارات نگاه (1379)
اگر بمانم تا سالهای دیگر
تمام داعیه ی فتح را
به عریانی
در استتار گرفتند
که خون سرخ تو را در کرانه ی مغرب
در آب مرگ تو بنشست
و در سرشک تو از منظر غریب تو برخاست؟
اگر بمانم تا سالهای دیگر عشق
بیا بمانیم
بیا بخوانیم
بیا بدانیم
در آن مدار توحش
که دستهای اساطیر
در آبهای فلزی فرو شدند
که ویران کرد؟
که راز قطب نمای بزرگ را دانست؟
که درازنامه ، منشورهای پنهان را
به دادگاه افق های دورتر
آویخت ؟
و آبهای پرکنده
موج مرتبه ها را
به شهرهای دگر بردند
اگر بمانم تا سالهای دیگر عشق
بیا بمانیم
بیا بخوانیم
بیا بدانیم
که بی مهابت آب
که بی مهابت باد
به سطح آب
به قلب باد
چرا گفتند
که در تعلق آن خواهران سبز نباید ماند
در آبهای خلیج
بر آستانه ی دریا
بیا که از دل این موج آخرین برهیم
مگر رهایی ما گله را رهایی نیست؟
و ناو جنگی پیر از کنار بحر گذشت
و دسته دسته ی چوپانان
میان هیمنه ی آبهای سبز خلیج
از کناره ی دریا
در دشت خشک گم گشتند
چه آبهای غلیظی
کجاست مأمن آوارگان سرخ بیابانی
ییا بدانیم
بیا بخوانیم
بیا بمانیم
اگر بمانم تا سالهای دیگر عشق