مریم سقلاطونی
کی میشود آهت بیابان را بسوزاند
سوز نگاهت باد و بوران را بسوزاند
کی میرسد اندوه تلخ ماجرای تو
دیری نمیپاید که باران را بسوزاند
- خاری شود در چشم طوفانهای بعد از این -
از ریشه اندوه نیستان را بسوزاند
یک شعله از سرچشمهی چشمان تو کافی است
تا هستی شبهای عریان را بسوزاند
تا کی گرفتار غم پنهان و پیدایت
آهی بکش! پشت زمستان را بلرزاند
***
قدری نگاهت را بچرخان تا که از داغت
امواج در امواج دریا را بلرزاند
طومار شبها را بپیچد، کهکشانها را
از هم بپاشد کوه و صحرا را بلرزاند
سلول در سلول دلها را بسوزاند
پشت زمین و آسمانها را بلرزاند
بر حجم این پهناور متروکه پا بگذار
بلکه قدمهای تو دنیا را بلرزاند